تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - كشف قبیله غار نشین در ایران
كشف قبیله غار نشین در ایران





كشف قبیله غار نشین در ایران
مقالات سیاسی 
به نظر من باید به فرماندار جیرفت و عنبر آباد و مسوولان این شهرها به خاطر كشف قبیله غار نشین در این منطقه جایزه بدهند !

موضوع از این قرار است كه در زمستان 1384 سربازان گمنام وزارت اطلاعات ‬روستایی را در  ۱۲۰ كیلومتری شهرستان عنبرآباد كشف كرده‌اند. اهالی روستای تازه كشف شده مانند غارنشین‌ها برهنه بوده و از برگ درختان تغذیه می‌كنند. نام روستای مذكور " پیدن كوپیه" است این روستا در دل كوه واقع شده كه حدود  ۲۰۰ نفر درآن زندگی می‌كنند و هرگز از دره‌ها و بیشه‌های محل سكونت خود خارج نشده‌اند. ساكنان این روستا هیچ اطلاعی از خدا دین، اسلام و ولایت ندارند و هرگز در طول عمر خود وسیله نقلیه ندیده‌اند و حتی در طول زندگی خود از دارو و دكتر نیز استفاده نكرده‌اند 

شرح بیشتر ماجرای روستای پیدن كوئیه در گزارش روزنامه همشهری مورخ 6 خرداد 1385 آمده است
یكی از بهترین كارهای ژورنالیستی ، تهیه فیلم از این روستا و اهالی آن است . اگر این اتفاق در هر كشور دیگری افتاده بود موجی از روزنامه نگاران و خبرنگاران شبكه های تلویزیونی بهآنجا هجوم می آورد اما با گذشت یك هفته از انتشار این خبر و تاییدآن توسط مقامات رسمی منطقه تنها گزارش نصفه و نیمه از آنجا توسط همشهری تهیه شده كه البته در جای خود قابل تقدیر است .
متن مصاحبه نماینده جیرفت :

متن كامل گزارش همشهری :»»»»


گفتگو با یكی از اهالی منطقه
اگر مریض شوی چه كار می كنی؟
نمك را در خاكستر می مالم و آن را به پیشانی می زنم.
مگر خوب می شوی؟
شاید شدم، شاید هم نشدم.
وقتی كه دندان درد می گیری چه كار می كنی؟
آهن داغ می كنم و روی دندانم می گذارم اولش درد می گیرد ولی بعد خوب می شود.
می دانی الان ساعت چند است؟
ساعت دیگه چیه ،ما كاری به ساعت نداریم.
پس چطوری وقت را می فهمی؟
هر وقت شب بشود می خوابیم هر وقت روز باشد بیدار می شویم
تا حالا شهر رفته ای؟
می خواهم بروم چه كار كنم، یكی از بچه ها به شهر رفته ولی دیگر برنگشته، اینجا راحت هستیم. خیلی هم به ما خوش می گذرد. می گویند آنجا ماشین زیاد است، ماشین اگر آدم را زیر بگیرد آدم می میرد.
با حیوانات وحشی مشكلی ندارید؟
نه. آنها كاری به كار ما ندارند ما هم كاری به آنها نداریم.

مانی ثابتی _ خبرنگار اعزامی همشهری: 
شاید در قرن بیست و یكم با این همه شبكه های تلویزیونی و رادیویی و رسانه های چاپی، باور وجود آدمهایی كه در لای چرخهای زمان متوقف مانده و هنوز ندانند كه در چه دوره ای زندگی می كنند خیلی سخت باشد، اما باور كنید ما آدمهایی را دیدیم كه با آنكه چند صد كیلومتر آنطرفتر از ما بودند، ولی در یك فاز زمانی چند قرنی ازما زندگی می كردند.سوژه رفتن به سكونتگاه این مردم هنگامی مطرح شد كه سه شنبه گذشته حجت الاسلام زادسر نماینده جیرفت از روستایی سخن گفت كه ماموران اطلاعات در زمستان ۸۴ آنرا در ۱۲۰ كیلومتری عنبرآباد كشف كرده بودند، روستایی كه مردمش غارنشین و برهنه بوده و با برگ درخت تغذیه می كردند.
و ما به این ترتیب به عنبرآباد رفتیم، اما وقتی كه با فرمانداری و دفتر امام جمعه منطقه هماهنگی كردیم متوجه شدیم كه باید كیلومترها در جاده های خلوت بپیماییم تا به غارنشینان قرن ۲۱ كه در كوههای پیدن كوئیه ساكن بودند برسیم، پس راه آسفالته عنبر آباد به سمت شرق را پیمودیم و از یكی از راههای خاكی ۲۶ كیلومتر به داخل رفتیم تا رسیدیم به جایی كه تعدادی از این مردم آنجا ساكن بودند، به روستای «زاروكی» كه یكی از روستاهای پیدن كوئیه بود.
روستاییان اینجا تنها چند ماهی بود كه با جهان امروزی روبرو شده بودند، یعنی از آخرین روزهای اسفند كه یك اتفاق آنها را پرتاب كرده بود به دنیای كنونی.... در همان اولین گفتگوها با آنها دریافتیم كه آنها هنوز مانند انسانهای عصر حجر با آتش، شبهایشان را روشن می كنند، اكثر آنها معنای خودكار و كاغذ را نمی دانستند، در اینجا صحبت كردن از تلویزیون و روزنامه خیلی خنده دار به نظر می رسید، وقتی كه روزنامه همشهری را از كیفمان بیرون آورده و به یكی از آنها نشان دادیم و از روزنامه برایش گفتیم خیلی تعجب كرد و از اینكه چیزی در جهان وجود دارد كه اخبار آدمها را در آن بنویسند شگفت زده شد، او حتی نمی توانست روزنامه را درست در دست بگیرد و اصلا عكسهای این آدمها برایشان مفهومی نداشت.
وقتی از آنها پرسیدیم كه می دانند الان چه دوره ای است، همه آنها هاج و واج به یكدیگر نگاه كردند، تنها ریش سفیدشان می دانست كه سالهاست شاه از كشور رفته است، اما وقتی كه عكسهای شخصیتهای كشوری را به آنها نشان دادیم هیچكدامشان را نمی شناختند آنها حتی مسئولین شهرشان را هم نمی شناختند، فهمیدیم كه به جز یك یا دو جوان كه دیگر هیچوقت بازنگشته اند هیچكدام از آنها تا كنون به شهر نرفته اند.

زندگی در پناه صخره ها 
وجود این آدمهای عجیب هنگامی به ثبت رسید كه امام جمعه عنبر آباد به همراه فرماندار و گروهی از فرمانداری به منطقه رفته و به گفتگو با این مردم پرداختند.
امام جمعه شهرستان عنبرآباد كه یكی از اعضای نخستین گروهی بوده كه به سراغ این مردم رفته است با تأیید وجود روستایی در كوه های منطقه كه هنوز فاقد امكانات اولیه زندگی است می گوید: ۲۹اسفند ۸۴ به همراه فرماندار شهرستان و سایر مسئولان پس از طی مسافت طولانی با پای پیاده به آبادی كوچكی رسیدیم كه ۵ خانوار در آن زندگی می كردند.
این آبادی یكی از آبادی های روستای پیدن كوئیه بود كه از مدتها پیش از وجود آن آگاه بودیم ولی نمی دانستیم دقیقا آنها چگونه زندگی می كنند.به گفته وی ساكنان این آبادی با استفاده از شاخه های درخت بادام كوهی برای خود خانه ساخته بودند و در حالی كه بسیاری از فرزندان آنها دچار امراض گوناگونی شده بودند اما آنها اصلا هیچ پزشكی را ندیده بودند.
نماینده ولی فقیه در شهرستان عنبر آباد می گوید: وقتی برای اولین بار به این روستا رفتیم اكثر ساكنان این آبادی كفش ندیده بودند و تلقی درستی هم از آن نداشتند وی در این باره به فیلمی كه از آنجا تهیه شده و این نكات را ثابت می كند اشاره می كند. به گفته وی تنها برخی از اعضای این خانواده ها قادر بودند كه اعداد را تا ۳ بشمارند.
وی می افزاید: آنها مفهوم حمام را نمی دانستند و اصلا حمام ندیده بودند، در آنجا زنی را دیدم كه از یك سال پیش پاهایش شكسته و دچار عفونت شده بود و نمی توانست حركت كند اما او برای مداوا از كوه پایین نیامده بود و همانجا در انتظار بهبود مانده بود. وی می افزاید: این عده تا به حال مركز بخش و شهرعنبر آباد را ندیده بودند و نمی دانستند كجاست.
حجت الاسلام افشار منش می افزاید: عمده تغذیه این گروه كیسه های آردی بود كه فردی خیر هر ماهه برایشان می برد اما آنها غالبا از برگ و میوه درختی به نام انجیروك برای تغذیه استفاده می كردند. افشار منش احتمال وجود آبادی های دیگری از این دست را ممكن دانسته و می گوید: این احتمال وجود دارد كه هنوز در این شهرستان آبادی های مشابه دیگری وجود داشته باشد كه هنوز ناشناخته باشند.

آنچه ما آنجا دیدیم
مردم این روستا چندماهی است كه لباسهایی را می پوشند كه فرمانداری و هلال احمر و سایر سازمانها برای آنها آورده اند، اما به گفته مسئولان شهر آنها تا چند ماه قبل لباس های مخصوص به خودشان را داشته اند كه با لباسهای ما تفاوتهای زیادی داشته است.در آنجا چیزی كه بیش از همه توجهم را به خودش جلب می كند، بچه هایی است كه سوختگی شدیدی بر روی بدنشان دارند كه گوشت اضافی آورده است. وقتی دلیلش را می پرسم یكی از آنها می گوید: بیشتر بچه ها در زمستانها هنگامی كه در كنار آتش خوابیده اند دچار سوختگی های شدید شده اند كه بدون آن كه به پزشك مراجعه كنند خودشان خوب شده اند.
دست یكی از بچه ها سوخته بود. كوچكترین انگشت دستش به كف دست چسبیده بود ولی نتوانسته بودند آنها را از هم جدا كنند.
از پیرمردی درباره جنگ می پرسم. او حتی نمی داند كه جنگی رخ داده و بنابراین متعجب ما را نگاه می كند. او نه عراق را می شناسد و نه می داند جنگی میان ایران و عراق رخ داده است. ما هنگامی به این منطقه رفته ایم كه آنها قبلاً خودرو های دیگری دیده اند و مدتی است هلال احمر و فرمانداری به آنجا آمده اند، اما یكی از آنها به من می گوید: چند ماه قبل وقتی كه برای اولین بار ماشینی را دیده آن قدر ترسیده است كه به كوهها فرار كرده است.
هیچ كدام از آنها نمی داند تهران كجاست، اما نكته عجیب این است كه آنها با لهجه غلیظ كرمانی صحبت می كنند و حرفهای ما را به خوبی می فهمند. منبع ارتزاق آنها قبلاً كیسه های آردی بوده كه فرد خیّری برای آنها می فرستاده، اما هر وقت كه غذایشان تمام می شد برگ انجیروك و میوه و برگ درخت بنه را می خورده اند اما اكنون فرمانداری و كمیته امداد برایشان ارزاق می برد. آنها برای رسیدن به آب، هر از چند گاهی تغییر مكان می دهند و از یك نقطه كوهستان به قسمت دیگری می روند.
به تازگی فرمانداری یك رادیو به آنها داده است كه آن را ریش سفید روستا برداشته است. وقتی كه از او می پرسم كدام برنامه را بیشتر دوست دارد پاسخ می دهد اخبار را دوست دارم؛ می خواهم بدانم چه می شود.
اگرچه تعدادی از آنها اكنون در كنار جاده ساكن شده اند و در چادرهایی كه هلال احمر و فرمانداری برای آنها برپا كرده اند زندگی می كنند اما تعداد زیادی از آنها هستند كه هنوز در ارتفاعات در صخره های كوهها زندگی می كنند و حاضر به پایین آمدن از آن نیستند.
بررسی ها نشان می دهد كه آنها عملاً كپرنشین هستند اما با توجه به سرمای زمستان به صخره ها پناه می برده اند .به مانند غارنشینان زندگی كرده و یك سری چوبهایی را جمع می كرده اند. ما در آنجا ظرف های معمولی و وسایل پخت وپز ندیدیم، ولی آتش روشن بود.

به نقل از http://www.reporter.ir/



وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی