تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - کتاب ولایت فقیه حضرت امام خمینی (ره)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

ولایت فقیه حكومت اسلامى امام خمینى (س)

فهرست مطالب‏

مقدمه ناشر: ..... 1

مقدمه ..... 9

- ضرورت و بداهت ولایت فقیه ..... 9

- نقش استعمار در معرفى ناقص و نادرست اسلام ..... 9

- خودباختگى افراد جامعه در برابر پیشرفتهاى مادى غرب ..... 19

- اعتقاد به ضرورت تشكیل حكومت جزء ولایت است ..... 20

دلایل لزوم تشكیل حكومت ..... 25

- لزوم مؤسسات اجرایى ..... 25

- سنت و رویه رسول اكرم (ص) ..... 26

- ضرورت استمرار اجراى احكام ..... 26

- رویه امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) ..... 28

- ماهیت و كیفیت قوانین اسلام ..... 28

بررسى نمونه‏هایى از احكام اسلامى ..... 31

- 1- احكام مالى ..... 31

- 2- احكام دفاع ملى ..... 33

- 3- احكام احقاق حقوق و احكام جزایى ..... 34

-- لزوم انقلاب سیاسى ..... 34

-- لزوم وحدت اسلامى ..... 36

-- لزوم نجات مردم مظلوم و محروم ..... 37

-- لزوم حكومت از نظر اخبار ..... 38

طرز حكومت اسلامى ..... 43

- اختلاف آن با سایر طرز حكومتها ..... 43

- شرایط زمامدار ..... 47

- شرایط زمامدار در دوره غیبت ..... 49

- ولایت فقیه ..... 50

- ولایت اعتبارى ..... 51

- ولایت تكوینى ..... 53

- حكومت وسیله‏اى است براى تحقق بخشیدن به هدفهاى عالى ..... 54

- هدفهاى عالى حكومت ..... 55

- خصال لازم براى تحقق این هدفها ..... 56

ولایت فقیه به استناد اخبار ..... 59

- جانشینان رسول اكرم (ص) فقهاى عادلند ..... 59

- بحث در روایت اذا مات المؤمن ........ 66

- بحث در روایت الفقهاء امناء الرسل ........ 69

- هدف بعثتها و وظایف انبیا ..... 70

- فقها در اجراى قوانین و فرماندهى سپاه و اداره جامعه و دفاع از كشور و

- دادرسى و قضاوت مورد اعتماد پیامبرند ..... 72

- حكومت بر وفق قانون ..... 72

- منصب قضا متعلق به كیست ..... 75

- دادرسى با فقیه عادل است ..... 75

- در رویدادهاى اجتماعى به كه رجوع كنیم ..... 78

- بحث در روایت مقبوله عمر بن حنظله ..... 83

- بحث پیرامون آیاتى از قرآن مجید ..... 83

- مقبوله عمر بن حنظله ..... 88

- تحریم دادخواهى از قدرتهاى ناروا ..... 90

- حكم سیاسى اسلام ..... 91

- مرجع امور علماى اسلامند ..... 91

- علما منصوب به فرمانروایى‏اند ..... 91

- بحث در روایت ابى خدیجه ..... 92

- آیا علما از منصب حكومت معزولند؟ ..... 94

- منصبهاى علما همیشه محفوظ است ..... 95

- بحث در صحیحه قَدّاح ..... 96

- بحث در روایت ابو البخترى ..... 97

- بررسى روایت ابو البخترى ..... 97

- اثبات ولایت فقیه از طریق نص ..... 104

- مؤیدى از فقه رضوى ..... 105

- سایر مؤیدات ..... 105

برنامه مبارزه براى تشكیل حكومت اسلامى ..... 126

- اجتماعات در خدمت تبلیغات و تعلیمات ..... 131

- عاشورایى به وجود آورید ..... 133

- مقاومت در مبارزه‏اى طولانى ..... 134

- اصلاح حوزه‏هاى روحانیت ..... 137

- از بین بردن آثار فكرى و اخلاقى استعمار ..... 137

- اصلاح مقدس‏نماها ..... 143

- تصفیه حوزه‏ها ..... 146

- آخوندهاى دربارى را طرد كنید ..... 148

- حكومتهاى جائر را براندازیم ..... 150

فهارس- فهرست آیات ..... 155

- فهرست روایات ..... 157

- فهرست اعلام ..... 159

- فهرست كتابها ..... 161

- فهرست اصطلاحات فقهى و حقوقى ..... 162

- فهرست مآخذ پاورقیها ..... 166

مقدمه ناشر:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

الحمد للَّه و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم و الصلاة و السلام على رسول اللَّه محمد خاتم النبیین و آله الطیبین.

كتاب «ولایت فقیه» كه اینك متن مصحح آن همراه با پانوشته‏هاى توضیحى و مجموعه‏اى از فهرستها به جامعه اهل فضل و تحقیق و مشتاقان آثار حضرت امام تقدیم مى‏گردد، مجموعه سیزده سخنرانى است كه حضرت امام خمینى، سلام اللَّه علیه، در فاصله سیزده ذیقعده 1389 تا دوم ذیحجه 1389 (مطابق با 1/ 11/ 1348 تا 20/ 11/ 1348 ش.) در ایام اقامت در نجف اشرف ایراد فرموده‏اند. این سخنرانیها در همان ایام به صور مختلف، گاهى كامل و گاه به صورت یك یا چند درس تكثیر و منتشر شده است. و در پاییز 1349 ش. پس از ویرایش و تأیید حضرت امام براى چاپ آماده گردید و نخست توسط یاران امام در بیروت به چاپ رسید و پنهانى به ایران فرستاده شد و همزمان براى استفاده مسلمانان انقلابى به كشورهاى اروپایى و امریكا و پاكستان و افغانستان ارسال گردید. این كتاب قبل از پیروزى انقلاب اسلامى نیز در سال 1356 ش.

در ایران با نام «نامه‏اى از امام موسوى كاشف الغطاء» به ضمیمه «جهاد اكبر» چاپ شده است. كتاب «ولایت فقیه» همچون دیگر آثار امام خمینى در رژیم شاه در صدر لیست‏ كتب ممنوعه قرار داشت و چه بسیار بودند كسانى كه به جرم چاپ و تكثیر این كتاب و حتى به جرم همراه داشتن و یا مطالعه این اثر به زندان افتاده و زیر شكنجه قرار مى‏گرفتند ولى على رغم فشار ساواك و تضییقات رژیم شاه، جانبدارى از اندیشه حكومت اسلامى كه مبانى فقهى آن در كتاب حاضر به وسیله حضرت امام خمینى تبیین گردیده بود به سرعت در میان نیروهاى مسلمان و انقلابى در حوزه‏هاى علمیه، دانشگاهها و دیگر مراكز گسترش یافت و ایده تشكیل حكومت اسلامى بر اساس ولایت فقیه به عنوان یكى از اصلى‏ترین آرمانهاى قیام پانزده خرداد و نهضت امام خمینى جلوه‏گر شد.

فقها در باب ولایت فقیه معمولًا به تناسب مورد در ابواب مختلف فقه بحثهاى كوتاهى كرده‏اند و گرچه بعضى بسیار مختصر و برخى به تفصیل بیشتر به موضوع پرداخته‏اند اما یك بحث منظم و جامع در این مورد در كتب فقهى قدما دیده نمى‏شود كه دلیل آن را مى‏بایست در شرایط سیاسى و اجتماعى حاكم بر تاریخ گذشته ممالك اسلامى و سلطه حكومتهاى جائر و عدم امكان طرح چنین مباحثى به لحاظ مهیا نبودن شرایط حاكمیت فقها جستجو كرد. در عین حال قطع نظر از اختلاف آراى فقهاى شیعه در محدوده اختیارات و شئون ولایت فقیه در زمان غیبت، عموم فقها در اثبات نوعى ولایت براى فقیه جامع الشرایط اجمالًا اتفاق نظر دارند، كه اخیراً در همین رابطه آراى فقها در باب ولایت و دامنه اختیارات آنها در زمان غیبت در ضمن كتابهایى چند گردآورى شده است.

بر اساس منابع موجود مرحوم آیت اللَّه ملا احمد نراقى از علماى عصر قاجاریه در كتاب «عوائد الایام» بیشتر و جامعتر از سایرین به این موضوع پرداخته است. ایشان ابتدا با تمسك به روایات متعدد، به طور كلى ثابت كرده است كه در «عصر غیبت» فقیه در دو چیز حق ولایت دارد.

1- در همه امورى كه پیامبر (ص) و ائمه (ع) در آنها صاحب اختیار بوده و ولایت داشته‏اند مگر اینكه مواردى به دلیل شرعى استثنا شود.

2- در همه امورى كه با دین و دنیاى بندگان خدا ارتباط دارد و باید انجام شود. ایشان در ادامه به ده مورد از شئونات ولایت فقها و از آن جمله: افتاء، اجراى حدود الهى، حفظ اموال یتیمان و مجانین و غایبین، تصرف در اموال امام معصوم (ع) و ... با استناد به آیات و روایات و استدلالهاى فقهى توجه خاص كرده و به تفصیل بحث كرده است «1».

گرچه از مطالب اولیه مرحوم نراقى (رض) برمى‏آید كه او ولایت فقیه را شامل امر حكومت نیز مى‏دانسته است، اما خود در وجهى گسترده بر آن تصریح و تأكید نمى‏كند.

پس از مرحوم نراقى، حضرت امام خمینى (س) تنها فقیهى است كه علاوه بر بحث در این مورد مثل سایر فقیهان به تناسب مسائل مختلف، ولایت فقیه را در تصدى امر حكومت با همان معناى جامع و شامل، براى اولین بار با روشنى و تأكید و تصریح، تفصیلًا مورد بررسى و اثبات قرار داده است و چنانكه اشاره شد مبحث ولایت فقیه را یك بار به صورت شفاهى در طى سیزده جلسه در نجف اشرف تدریس نموده‏اند كه كتاب حاضر، صورت مكتوب و ویرایش‏شده همان درسهاست. و بار دیگر مبحث ولایت فقیه را در جلد دوم- از مجموعه پنج جلدى- «كتاب البیع» «2» تقریباً با همان سبك نوشته‏اند.

امام خمینى در كتاب «ولایت فقیه» با عنایت و تأكید بسیار، اصل «ولایت»- كه اساس و پایه تمام وظایف است- بخصوص ولایت در امر حكومت و جنبه‏هاى سیاسى آن را مورد بررسى قرار داده‏اند. و در این باب علاوه بر تبیین عوامل سیاسى و اجتماعى كه سبب شده است تا این مهمترین موضوع اسلامى مورد بى‏اعتنایى قرار گیرد، ضمن بحثهاى استدلالى بر همان روش متقن فقهى، به برنامه‏ریزى عملى براى تحقق ولایت فقیه در امر حكومت با طرح كردن راههاى مشخص و قابل عملى نیز توجه داشته‏اند.

حضرت امام در این كتاب ابتدا به نقشه‏هاى دشمنان كه براى نابودى اسلام به معرض اجرا گذارده شده اشاره مى‏كنند و با بیانى مستدل به شبهاتى از قبیل اینكه اسلام در عصر تمدن و صنعت قادر نیست جامعه را اداره كند و یا اینكه موازین حقوقى آن براى حل مشكلات جامعه ضعیف و ناتوان است، پاسخ مى‏دهند و در همین رابطه اشاره مى‏كنند كه القائات دشمنان در ایجاد زمینه لازم براى جدایى دین از سیاست حتى در حوزه‏هاى علمیه نیز اثر كرده است به طورى كه اگر كسى بخواهد درباره حكومت اسلامى سخن بگوید، باید تقیه كند. امام خمینى با اشاره به ضعفهاى داخلى و خودباختگى در برابر تمدن جدید كه رهاورد تبلیغات استعمارگران بوده است، به حوزه‏ها و طلاب جوان و اندیشمندان اسلام‏ هشدار مى‏دهند كه با جدیت تمام به وظایف سیاسى و اجتماعى خویش همت گمارند، و فریب این نقشه‏ها و شبهه‏ها را نخورند زیرا اسلام با پیشرفت مادى مخالف نیست و مشكلات اجتماعى راه‏حلهاى اخلاقى و اعتقادى مى‏خواهد و اسلام دینى است جامع كه قادر است تمامى مشكلات را حل كند مشروط به آنكه اندیشمندان و علماى اسلام به تلاش برخیزند.

امام خمینى با بیان این واقعیت مسلّم تاریخى كه پیامبر اكرم (ص) خلیفه تعیین كرده است. این سؤال را مطرح مى‏كند كه آیا تعیین خلیفه براى بیان احكام است؟ بیان احكام كه خلیفه نمى‏خواهد. خلیفه براى حكومت است، براى اجراى مقررات و قوانین است. در اینجا مهم این است كه ما به ضرورت تشكیل حكومت اسلامى معتقد شویم و در این صورت است كه جایگاه خلیفه روشن مى‏شود.

حضرت امام در این كتاب مواردى را به عنوان دلایل ضرورت تشكیل حكومت اسلامى ذكر مى‏كنند كه عبارتند از:

1- عمل پیامبر در تشكیل حكومت؛

2- ضرورت استمرار اجراى احكام الهى كه فقط در زمان پیامبر ضرورت ندارد بلكه براى همیشه است؛

3- ماهیت و كیفیت قوانین اسلام كه بدون حكومت قابل اجرا نیست. مثل: احكام مالى، دفاع ملى، و احكام حقوقى و جزایى.

امام خمینى پس از بیان مستدل ضرورت حكومت اسلامى، به سابقه تاریخى انحراف از این اصل كه به عصر بنى امیه بازمى‏گردد و در دوران بنى عباس ادامه مى‏یابد، اشاره مى‏كنند. با این بیان كه روش آنان در حكومت شیوه‏اى ضد اسلامى و به صورت نظام شاهنشاهى ایران و امپراتورى روم و فراعنه مصر بود و در دورانهاى بعد نیز به همان اشكال غیر اسلامى ادامه یافت. حضرت امام تأكید مى‏كند كه عقل و شرع بر قیام براى تغییر این وضع حكم مى‏كنند پس وقوع یك انقلاب سیاسى ضرورت مى‏یابد و علاوه بر ضرورت جلوگیرى از حكومت طاغوتى و لزوم ایجاد زمینه لازم براى حكومت اسلامى و پیاده شدن احكام اسلام، لزوم وحدت امت اسلامى كه بر اثر عوامل گوناگون داخلى و خارجى دچار تفرقه شده و نیز لزوم نجات مردم مظلوم و محروم كه از تكالیف الهى مسلمین و بخصوص علما مى‏باشد، انجام یك انقلاب سیاسى را ضرورى مى‏سازد. امام خمینى در ادامه با ذكر روایتى از فضل بن شاذان در فلسفه تشریع حكومت، به لزوم تشكیل حكومت از نظر اخبار و روایات مى‏پردازد.

بخش مهمى از كتاب «ولایت فقیه» به بیان فرق حكومت اسلامى با سایر حكومتها اختصاص یافته است و به این نكته اشاره شده است كه حكومت اسلامى نوع خاصى از حكومت مشروطه است یعنى مشروط به قوانین اسلام؛ بدین جهت از نظر امام خمینى وظیفه قوه مقننه و مجالس قانونگذارى در واقع برنامه‏ریزى براى وزارتخانه‏هاى مختلف و تشكیلات حكومت در محدوده احكام اسلامى است نه قانونگذارى مصطلح در سایر حكومتها.

حضرت امام در ادامه مباحث ولایت فقیه به شرایط زمامدار كه مستقیماً ناشى از طبیعت طرز حكومت اسلامى است اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: پس از شرایط عامه مثل عقل و تدبیر براى زمامدار دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از: علم به قانون و عدالت.

ولایت فقیه در عصر غیبت موضوع مباحث بعدى كتاب است. امام خمینى با تكیه بر مطالب گذشته مى‏فرمایند: «اكنون كه دوران غیبت است و از طرفى بنا است احكام اسلام اجرا شود و از طرف دیگر از طرف خداى متعال كسى براى اجراى احكام تعیین نشده است، تكلیف چیست؟» و سرانجام پس از بررسى این موضوع چنین نتیجه مى‏گیرند كه «خداوند خاصیت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان [شروع غیبت‏] حضرت صاحب (ع) موجود بود براى بعد غیبت هم قرار داده است. این خاصیت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشمارى از فقهاى عصر ما موجود است، اگر با هم اجتماع كنند مى‏توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكیل دهند» و بعد به این مطلب اشاره مى‏كنند كه ولایت فقیه یك امر اعتبارى عقلایى است و تمام اختیاراتى كه پیامبر و ائمه براى اداره جامعه داشته‏اند براى فقیه جامع الشرایط نیز ثابت است و این ولایت «واقعیتى جز جعل ندارد و فى حد ذاته شأن و مقامى نیست بلكه وسیله انجام وظیفه اجراى احكام است.»

حضرت امام پس از این مباحث به هدفهاى عالى حكومت و خصال لازم براى حاكم‏ اشاره مى‏كنند و با ذكر اخبار و استدلال بر آنها به اثبات ولایت براى فقیه در معناى تصدى حكومت مى‏پردازند كه قسمت اعظم این كتاب را همین مباحث تشكیل مى‏دهد. بخش پایانى كتاب به ضرورت برنامه‏ریزى مبارزه طولانى براى رسیدن به این هدف الهى اختصاص یافته است. امام خمینى در این قسمت ابتدا به مسأله تبلیغات و تعلیمات و اهمیت و ضرورت آنها اشاره مى‏كنند و مى‏فرمایند: باید اجتماعات در خدمت این دو امر قرار گیرد. باید در این مورد مثل عاشورا برخورد شود باید كارى كرد كه راجع به حكومت اسلامى موج به وجود آید و اجتماعات برپا گردد. و نباید منتظر بود كه زود به نتیجه برسد بلكه باید به یك مبارزه طولانى همت گماشت.

لزوم پرداختن به امور آموزشى و تبلیغاتى، اصلاح حوزه‏ها، از بین بردن آثار فكرى و اخلاقى استعمارى، اصلاح مقدس‏نماها، تصفیه حوزه‏ها و طرد آخوندهاى دربارى و اقدامهاى عملى براى براندازى حكومتهاى جائر، از جمله مسائلى است كه در قسمت نهایى كتاب مطرح شده است.

توجه خوانندگان گرامى را به این نكته جلب مى‏كنیم كه امام خمینى پس از آنكه قیام الهى خویش را در پرتو عنایات حق تعالى و بیدارى و اتحاد مردم در 22 بهمن 1357 با سرنگونى نظام سلطنتى ایران و تشكیل جمهورى اسلامى در این كشور به ثمر نشاند، بر اساس خواست عمومى ملت ایران و بر طبق اصول قانون اساسى نظام اسلامى در نقش رهبر انقلاب اسلامى، ولایت و هدایت جامعه اسلامى را بر عهده گرفت، از این رو فهم دقیق ابعاد نظریه حضرت امام در باب «ولایت فقیه» كه اصول آن در كتاب حاضر ارائه شده است، زمانى كامل خواهد شد كه به مشى عملى آن حضرت در دوران زمامدارى جامعه و آرا و نظریاتى كه در برهه پس از پیروزى انقلاب اسلامى در زمینه اصل ولایت فقیه و محدوده اختیارات و شئون ولایت ابراز نموده‏اند و در سخنرانیها و پیامها و نامه‏هاى ایشان منعكس گردیده است، توجه كافى مبذول شود.

 «بارالها، دست ستمگران را از بلاد مسلمین كوتاه كن. خیانتكاران به اسلام و ممالك اسلامى را ریشه كن فرما. سران دولتهاى اسلام را از این خواب گران بیدار كن تا در مصالح ملتها كوشش كنند، و از تفرقه‏ها و سودجوییهاى شخصى دست بردارند. نسل‏

جوان و دانشجویان دینى و دانشگاهى را توفیق عنایت فرما تا در راه اهداف مقدسه اسلام بپاخیزند، و با صف واحد در راه خلاص از چنگال استعمار و عمال خبیث آن و دفاع از كشورهاى اسلامى اشتراك مساعى كنند. فقها و دانشمندان را موفق كن كه در هدایت و روشن كردن افكار جامعه كوشا باشند؛ و اهداف مقدسه اسلام را به مسلمین خصوصاً نسل جوان برسانند؛ و در برقرارى حكومت اسلامى مجاهدت كنند. إنّك ولى التوفیق.

و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم». «1»

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (س)

 

مقدمه

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و به نستعین الحمد للَّه رب العالمین و صلى اللَّه على خیر خلقه محمد و آله اجمعین‏

ضرورت و بداهت ولایت فقیه‏

موضوع «ولایت فقیه» فرصتى است كه راجع به بعضى امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولایت فقیه از موضوعاتى است كه تصور آنها موجب تصدیق مى‏شود، و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنى كه هر كس عقاید و احكام اسلام را حتى اجمالًا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بى‏درنگ تصدیق خواهد كرد و آن را ضرورى و بدیهى خواهد شناخت. اینكه امروز به ولایت فقیه چندان توجهى نمى‏شود و احتیاج به استدلال پیدا كرده، علتش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموماً، و حوزه‏هاى علمیه خصوصاً مى‏باشد. اوضاع اجتماعى ما مسلمانان و وضع حوزه‏هاى علمیه ریشه تاریخى دارد كه به آن اشاره مى‏كنم.

نقش استعمار در معرفى ناقص و نادرست اسلام‏

نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد؛ و تبلیغات ضد اسلامى و دسایس فكرى را نخست آنها شروع كردند؛ و به طورى كه ملاحظه مى‏كنید دامنه آن تا به حال كشیده شده است. بعد از آنها نوبت به طوایفى رسید كه به یك معنى شیطان‏تر از یهودند. اینها به صورت استعمارگر از سیصد سال پیش، یا بیشتر به كشورهاى اسلامى راه پیدا كردند «1»؛ و براى‏ رسیدن به مطامع استعمارى خود لازم دیدند كه زمینه‏هایى فراهم سازند تا اسلام را نابود كنند. قصدشان این نبود كه مردم را از اسلام دور كنند تا نصرانیت نضجى بگیرد؛ چون اینها نه به نصرانیت اعتقاد داشتند و نه به اسلام؛ لكن در طول این مدت، و در اثناى جنگهاى صلیبى «1»، احساس كردند آنچه سدى در مقابل منافع مادى آنهاست و منافع مادى و قدرت سیاسى آنها را به خطر مى‏اندازد اسلام و احكام اسلام است و ایمانى كه مردم به آن دارند. پس، به وسایل مختلف بر ضد اسلام تبلیغ و دسیسه كردند. مبلغینى كه در حوزه‏هاى روحانیت درست كردند، و عمالى كه در دانشگاهها و مؤسسات تبلیغات دولتى یا بنگاههاى انتشاراتى داشتند، و مستشرقینى كه در خدمت دولتهاى استعمارگر هستند، همه دست به دست هم داده در تحریف حقایق اسلام كار كردند. به طورى كه بسیارى از مردم و افراد تحصیلكرده نسبت به اسلام گمراه و دچار اشتباه شده‏اند.

اسلام دین افراد مجاهدى است كه به دنبال حق و عدالتند. دین كسانى است كه آزادى و استقلال مى‏خواهند. مكتب مبارزان و مردم ضد استعمار است. اما اینها اسلام را طور دیگرى معرفى كرده‏اند و مى‏كنند. تصور نادرستى كه از اسلام در اذهان عامه به وجود آورده و شكل ناقصى كه در حوزه‏هاى علمیه عرضه مى‏شود براى این منظور است كه خاصیت انقلابى و حیاتى اسلامى را از آن بگیرند، و نگذارند مسلمانان در كوشش و جنبش و نهضت باشند؛ آزادیخواه باشند؛ دنبال اجراى احكام اسلام باشند؛ حكومتى به وجود بیاورند كه سعادتشان را تامین كند؛ چنان زندگى داشته باشند كه در شأن انسان است.

مثلًا تبلیغ كردند كه اسلام دین جامعى نیست؛ دین زندگى نیست؛ براى جامعه نظامات و قوانین ندارد؛ طرز حكومت و قوانین حكومتى نیاورده است. اسلام فقط احكام‏ حیض و نفاس است. اخلاقیاتى هم دارد؛ اما راجع به زندگى و اداره جامعه چیزى ندارد.

تبلیغات سوء آنها متأسفانه مؤثر واقع شده است. الآن گذشته از عامه مردم، طبقه تحصیلكرده، چه دانشگاهى و چه بسیارى از محصلین روحانى، اسلام را درست نفهمیده‏اند و از آن تصور خطایى دارند. همان طور كه مردم افراد غریب را نمى‏شناسند، اسلام را هم نمى‏شناسند. و [اسلام‏] در میان مردم دنیا به وضع غربت زندگى مى‏كند.

چنانچه كسى بخواهد اسلام را آن طور كه هست معرفى كند، مردم به این زودیها باورشان نمى‏آید؛ بلكه عمال استعمار در حوزه‏ها هیاهو و جنجال به پا مى‏كنند.

براى اینكه كمى معلوم شود فرق میان اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفى مى‏شود تا چه حد است، شما را توجه مى‏دهم به تفاوتى كه میان «قرآن» و كتب حدیث، با رساله‏هاى عملیه هست: قرآن و كتابهاى حدیث، كه منابع احكام و دستورات اسلام است، با رساله‏هاى عملیه، كه توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته مى‏شود، از لحاظ جامعیت و اثرى كه در زندگانى اجتماعى مى‏تواند داشته باشد بكلى تفاوت دارد. نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادى آن، از نسبت صد به یك هم بیشتر است! از یك دوره كتاب حدیث، كه حدود پنجاه كتاب «1» است و همه احكام اسلام را در بردارد، سه- چهار كتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است؛ مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقیات است؛ بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق، و سیاست و تدبیر جامعه است.

شما آقایان كه نسل جوان هستید و ان شاء اللَّه براى آینده اسلام مفید خواهید بود، لازم است در تعقیب مطالب مختصرى كه بنده عرض مى‏كنم در طول حیات خود در معرفى نظامات و قوانین اسلام جدیت كنید. به هر صورتى كه مفیدتر تشخیص مى‏دهید، كتباً، شفاهاً، مردم را آگاه كنید كه اسلام از ابتداى نهضت خود چه گرفتاریهایى داشته، و هم اكنون چه دشمنان و مصایبى دارد. نگذارید حقیقت و ماهیت اسلام مخفى بماند، و تصور شود كه اسلام مانند مسیحیت اسمى- و نه حقیقى- چند دستور در باره رابطه بین حق و خلق است، و «مسجد» فرقى با «كلیسا» ندارد.

آن روز كه در غرب هیچ خبرى نبود و ساكنانش در توحش به سر مى‏بردند و امریكا سرزمین سرخپوستان نیمه وحشى بود، دو مملكت پهناور ایران و روم محكوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بودند و اثرى از حكومت مردم و قانون در آنها نبود «1»؛ خداى تبارك و تعالى به وسیله رسول اكرم (ص) قوانینى فرستاد كه انسان از عظمت آنها به شگفت مى‏آید. براى همه امور قانون و آداب آورده است. براى انسان پیش از آنكه نطفه‏اش منعقد شود تا پس از آنكه به گور مى‏رود، قانون وضع كرده است.

همان طور كه براى وظایف عبادى قانون دارد، براى امور اجتماعى و حكومتى قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یك حقوق مترقى و متكامل و جامع است. كتابهاى قطورى كه از دیرزمان در زمینه‏هاى مختلف حقوقى تدوین شده، از احكام «قضا» و «معاملات» و «حدود «2»» و «قصاص «3»» گرفته تا روابط بین ملتها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین الملل عمومى و خصوصى، شمه‏اى از احكام و نظامات اسلام است. هیچ موضوع حیاتى نیست كه اسلام تكلیفى براى آن مقرر نداشته و حكمى درباره آن نداده باشد.

دستهاى اجانب براى اینكه مسلمین و روشنفكران مسلمان را، كه نسل جوان ما باشند، از اسلام منحرف كنند، وسوسه كرده‏اند كه اسلام چیزى ندارد؛ اسلام پاره‏اى احكام حیض و نفاس است! آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند!

حق هم همین است! آخوندهایى كه اصلًا به فكر معرفى نظریات و نظامات و جهان‏بینى اسلام نیستند، و عمده وقتشان را صرف كارى مى‏كنند كه آنها مى‏گویند و سایر كتابهاى [ «فصول»] اسلام را فراموش كرده‏اند، باید مورد چنین اشكالات و حملاتى قرار

بگیرند. آنها هم تقصیر دارند؛ مگر خارجیها تنها مقصرند؟ البته بیگانگان براى مطامع سیاسى و اقتصادى كه دارند از چند صد سال پیش اساس را تهیه كرده‏اند؛ و به واسطه اهمالى كه در حوزه‏هاى روحانیت شده موفق گشته‏اند. كسانى در بین ما، روحانیون، بوده‏اند كه ندانسته به مقاصد آنها كمك كرده‏اند تا وضع چنین شده است.

گاهى وسوسه مى‏كنند كه احكام اسلام ناقص است. مثلًا آیین دادرسى و قوانین قضایى آن چنان كه باید باشد نیست. به دنبال این وسوسه و تبلیغ، عمال انگلیس به دستور ارباب خود اساس مشروطه را به بازى مى‏گیرند؛ و مردم را نیز (طبق شواهد و اسنادى كه در دست است) فریب مى‏دهند و از ماهیت جنایت سیاسى خود غافل مى‏سازند. وقتى كه مى‏خواستند در اوایل مشروطه قانون بنویسند و قانون اساسى را تدوین كنند، مجموعه حقوقى بلژیكیها را از سفارت بلژیك قرض كردند، و چند نفرى (كه من اینجا نمى‏خواهم اسم ببرم) قانون اساسى را از روى آن نوشتند؛ و نقایص آن را از مجموعه‏هاى حقوقى فرانسه و انگلیس به اصطلاح «ترمیم» نمودند «1»! و براى گول زدن ملت بعضى از احكام اسلام را ضمیمه كردند! اساس قوانین را از آنها اقتباس كردند و به خورد ملت ما دادند. این مواد قانون اساسى و متمم آن، كه مربوط به سلطنت و ولایتعهدى و امثال آن است كجا از اسلام است؟ اینها همه ضد اسلامى است؛ ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است. سلطنت و ولایتعهدى همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشیده، و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقى و مصر و یمن برانداخته است. رسول اكرم (ص) در مكاتیب مباركش كه به امپراتور روم شرقى (هراكلیوس «2») و شاهنشاه ایران «3» نوشته، آنها را دعوت كرده كه از طرز حكومت شاهنشاهى و امپراتورى دست بردارند؛ از اینكه بندگان خدا را وادار به پرستش و اطاعت مطلقه خود كنند دست بردارند؛ و بگذارند مردم خداى یگانه و بى‏شریك را، كه سلطان حقیقى است، بپرستند «1». سلطنت و ولایتعهدى همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سید الشهداء (ع) براى جلوگیرى از برقرارى آن قیام فرمود و شهید شد. براى اینكه زیر بار ولایتعهدى یزید «2» نرود و سلطنت او را به رسمیت نشناسد قیام فرمود، و همه مسلمانان را به قیام دعوت كرد. اینها از اسلام نیست. اسلام سلطنت و ولایتعهدى ندارد. اگر نقص به این معنى باشد، اسلام ناقص است! چنانكه اسلام براى رباخوارى و بانكدارى توأم با رباخوارى و براى پیاله فروشى و فحشا هم «قانون» و «مقررات» ندارد؛ چون اساساً اینها را حرام كرده است. این هیأتهاى حاكمه‏ دست نشانده استعمار كه مى‏خواهند در بلاد اسلامى چنین كارهایى را رواج بدهند، البته اسلام را ناقص مى‏بینند؛ و مجبورند براى این كارها قانونش را از انگلیس و فرانسه و بلژیك، و اخیراً از امریكا وارد كنند! اینكه اسلام مقرراتى براى سر و صورت دادن به این كارهاى ناروا ندارد از كمالات اسلام است؛ از افتخارات اسلام است.

توطئه‏اى كه دولت استعمارى انگلیس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور بود: یكى كه در همان موقع فاش شد، این بود كه نفوذ روسیه تزارى را در ایران از بین ببرد. و دیگرى همین كه با آوردن قوانین غربى احكام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج كند.

تحمیل قوانین بیگانه بر جامعه اسلامى ما منشأ گرفتاریها و مشكلات بسیار شده است.

اشخاص مطلعى الآن در عدلیه هستند كه از قوانین دادگسترى و طرز كار آن شكایتها دارند. اگر كسى گرفتار دادگسترى فعلى ایران یا سایر كشورهاى مشابه آن شود، یك عمر باید زحمت بكشد تا مطلبى را ثابت كند. وكیل متبحرى كه در جوانى دیده بودیم مى‏گفته محاكمه‏اى را كه بین دو دسته است من تا آخر عمرم در میان قوانین و چرخ و پر دستگاه دادگسترى مى‏چرخانم! و بعد از من پسرم این كار را ادامه خواهد داد! الآن درست همین طور شده است؛ مگر در مورد پرونده‏هایى كه اعمال نفوذ مى‏شود، كه البته بسرعت، ولى به ناحق، رسیدگى و تمام مى‏شود. قوانین فعلى دادگسترى براى مردم جز زحمت، جز بازماندن از كار و زندگى، جز اینكه استفاده‏هاى غیر مشروع از آنها بشود، نتیجه‏اى ندارد. كمتر كسى به حقوق حقه خود مى‏رسد. تازه در حل و فصل دعاوى همه جهات باید رعایت شود، نه اینكه [فقط] هر كس به حق خود برسد. باید ضمناً وقت مردم، كیفیت زندگى و كارهاى طرفین دعوى ملاحظه شود؛ و هر چه ساده‏تر و سریعتر انجام بگیرد. دعوایى كه آن وقتها قاضى شرع در ظرف دو- سه روز حل و فصل مى‏كرد، حالا در بیست سال هم تمام نمى‏شود! در این مدت جوانان، پیرمردان و مستمندان، باید هر روز صبح تا عصر به دادگسترى بروند، و در راهروها و پشت میزها سرگردان باشند؛ آخرش هم معلوم نمى‏شود كه چه شد. هر كدام كه زرنگتر و براى رشوه دادن دست و دلبازتر باشند، كار خود را به ناحق هم كه شده زودتر از پیش مى‏برند؛ و گر نه تا آخر عمر باید بلاتكلیف و سرگردان بمانند.

گاهى در كتابها و روزنامه‏هایشان مى‏نویسند كه احكام جزایى اسلام احكام خشنى است! حتى یك نفر با كمال بى‏آبرویى نوشته بود احكام خشنى است كه از اعراب پیدا شده‏ است! این خشونت عرب است كه این گونه احكام آورده است! من تعجب مى‏كنم اینها چگونه فكر مى‏كنند! از طرفى اگر براى ده گرم هروئین چندین نفر را بكشند مى‏گویند قانون است! (ده نفر را مدتى پیش و یك نفر را هم اخیراً براى ده گرم هروئین كشتند. و این چیزى است كه ما اطلاع پیدا كردیم.) وقتى این قوانین خلاف انسانى جعل مى‏شود، به نام اینكه مى‏خواهند جلو فساد را بگیرند، خشونت ندارد! من نمى‏گویم هروئین بفروشند، لكن مجازاتش این نیست. باید جلوگیرى شود، اما مجازاتش باید متناسب با آن باشد «1». اگر شارب الخمر را هشتاد تازیانه بزنند خشونت دارد، اما اگر كسى را براى ده گرم هروئین اعدام كنند خشونت ندارد! در صورتى كه بسیارى از این مفاسد كه در جامعه پیدا شده از شرب خمر است: تصادفاتى كه در راهها واقع مى‏شود، خودكشیها، آدم‏كشیها، بسیارى از آنها معلول شرب خمر است. استعمال هروئین مى‏گویند چه بسا از اعتیاد به شرب خمر است. مع ذلك، اگر كسى شراب بخورد اشكالى ندارد؛ چون غرب این كار را كرده است! و لهذا آزاد مى‏خرند و مى‏فروشند. اگر بخواهند فحشا را، كه شرب خمر یكى از واضحترین مصادیق آن است، جلوگیرى كنند و یك نفر را هشتاد تازیانه بزنند، یا زناكارى را صد تازیانه بزنند، یا محصنه یا محصن را رجم كنند «2»، وا مصیبتاست! اى واى كه این چه حكم خشنى است! و از عرب پیدا شده است! در صورتى كه احكام جزایى اسلام براى جلوگیرى از مفاسد یك ملت بزرگ آمده است. فحشا كه تا این اندازه دامنه پیدا كرده كه نسلها را ضایع، جوانها را فاسد، و كارها را تعطیل مى‏كند، همه دنبال همین عیاشیهایى است كه راهش را باز كردند، و به تمام معنا دامن‏مى‏زنند و از آن ترویج مى‏كنند. حال اگر اسلام بگوید براى جلوگیرى از فساد در نسل جوان یك نفر را در محضر عموم شلاق بزنند «3»، خشونت دارد؟

از آن طرف، كشتارى كه قریب پانزده سال است به دست اربابهاى این هیأتهاى حاكمه در ویتنام «1» واقع مى‏شود، و چه بودجه‏هایى خرج شده و چه خونهایى ریخته شده است، اشكالى ندارد! اما اگر اسلام براى اینكه مردم را در برابر قوانینى كه براى بشر مفید است خاضع كند، فرمان دفاع یا جنگ بدهد و چند نفر مفسد و فاسد را بكشد، مى‏گویند این جنگ چرا شده است.

تمام اینها نقشه‏هایى است كه از چند صد سال پیش كشیده شده؛ و بتدریج دارند اجرا مى‏كنند و نتیجه مى‏گیرند. ابتدا مدرسه‏اى در جایى تأسیس كردند؛ و ما چیزى نگفتیم و غفلت كردیم. امثال ما هم غفلت كردند كه جلو آن را بگیرند و نگذارند اصلًا تأسیس شود. كم كم زیاد شد، و حالا ملاحظه مى‏فرمایید كه مبلغین آنها به تمام دهات و قصبات رفته‏اند و بچه‏هاى ما را نصرانى یا بى‏دین مى‏كنند. «2» نقشه آن است كه ما را عقب مانده نگه دارند، و به همین حالى كه هستیم و زندگى نكبت‏بارى كه داریم نگه دارند تا بتوانند از سرمایه‏هاى ما، از مخازن زیرزمینى و منابع و زمینها، و نیروى انسانى ما استفاده كنند.

مى‏خواهند ما گرفتار و بیچاره بمانیم؛ فقراى ما در همین بدبختى بمانند و به احكام اسلام، كه مسأله فقر و فقرا را حل كرده است، تسلیم نشوند؛ و آنان و عمالشان در كاخهاى بزرگ بنشینند، و آن زندگانى مرفه و كذایى را داشته باشند.

اینها نقشه‏هایى است كه دامنه‏اش حتى به حوزه‏هاى دینى و علمى رسیده است؛ به طورى كه اگر كسى بخواهد راجع به حكومت اسلام و وضع حكومت اسلام صحبتى بكند، باید با تقیه صحبت كند، و با مخالفت استعمارزدگان روبه شود. چنانچه پس از نشر چاپ اول این كتاب، عمال سفارت (سفارت رژیم شاه در عراق) بپاخاسته و حركات مذبوحانه‏اى كردند؛ و خود را بیش از پیش رسوا نمودند. اكنون كار به اینجا رسیده كه لباس جندى (سربازى) را جزء خلاف مروت و عدالت مى‏دانند «1»! در صورتى كه ائمه دین ما جندى (سرباز) بودند؛ سردار بودند؛ جنگى بودند. در جنگهایى كه شرحش را در تاریخ ملاحظه مى‏فرمایید با لباس سربازى به جنگ مى‏رفتند؛ آدم مى‏كشتند؛ كشته مى‏دادند.

امیر المؤمنین (ع) «خود» بر سر مبارك مى‏گذاشت و زره بر تن مى‏كرد و شمشیر حمایل داشت. حضرت امام حسن (ع) و سید الشهداء چنین بودند. بعد هم فرصت ندادند و گر نه حضرت باقر (ع) هم این طور مى‏بود حالا مطلب به اینجا رسیده كه پوشیدن لباس جندى مضر به عدالت انسان است! و نباید لباس جندى پوشید! و اگر بخواهیم حكومت اسلامى تشكیل دهیم، باید با همین عبا و عمامه تشكیل حكومت دهیم، و الّا خلاف مروت و عدالت است! اینها موج همان تبلیغاتى است كه به اینجا رسیده؛ و ما را به اینجا رسانیده است كه حالا محتاجیم زحمت بكشیم تا اثبات كنیم كه اسلام هم قواعد حكومتى دارد.

این است وضع ما. خارجیها به واسطه تبلیغاتى كه كرده‏اند و مبلغینى كه داشته‏اند این اساس را درست كرده‏اند. قوانین قضایى و سیاسى اسلام را تمام از اجرا خارج كرده‏اند؛ و به جاى آن مطالب اروپایى نشانده‏اند، تا اسلام را كوچك كنند و از جامعه اسلامى طرد كنند؛ و عمالشان را روى كار بیاورند و آن سوء استفاده‏ها را بكنند.

خودباختگى افراد جامعه در برابر پیشرفتهاى مادى غرب‏

نقش تخریبى و فاسدكننده استعمار را گفتیم؛ حالا عوامل درونى بعضى از افراد جامعه خودمان را باید بر آن اضافه كنیم. و آن خودباختگى آنهاست در برابر پیشرفت مادى استعمارگران. وقتى كشورهاى استعمارگر با پیشرفت علمى و صنعتى یا به حساب استعمار و غارت ملل آسیا و آفریقا ثروت و تجملاتى فراهم آوردند، اینها خود را باختند. فكر كردند راه پیشرفت صنعتى این است كه قوانین و عقاید خود را كنار بگذارند! همین كه آنها مثلًا به كره ماه رفتند، اینها خیال مى‏كنند باید قوانین خود را كنار بگذارند! رفتن به كره ماه چه ربطى‏ دارد به قوانین اسلامى! مگر نمى‏بینند كه كشورهایى با قوانین و نظامات اجتماعى متضاد توانسته‏اند در پیشرفت صنعتى و علمى و تسخیر فضا با هم رقابت كنند، و با هم پیش بروند. آنها به كره مریخ هم بروند، به كهكشانها هم بروند، باز از سعادت و فضایل اخلاقى و تعالى روانى عاجزند؛ و قادر نیستند مشكلات اجتماعى خود را حل كنند.

چون حل مشكلات اجتماعى و بدبختیهاى آنها محتاج راه‏حلهاى اعتقادى و اخلاقى است؛ و كسب قدرت مادى یا ثروت و تسخیر طبیعت و فضا از عهده حل آن برنمى‏آید.

ثروت و قدرت مادى و تسخیر فضا احتیاج به ایمان و اعتقاد و اخلاق اسلامى دارد تا تكمیل و متعادل شود و در خدمت انسان قرار گیرد؛ نه اینكه بلاى جان انسان بشود. و این اعتقاد و اخلاق و این قوانین را ما داریم. بنا بر این تا كسى جایى رفت یا چیزى ساخت، ما نباید فوراً از دین و قوانینى كه مربوط به زندگى بشر است و مایه اصلاح حال بشر در دنیا و آخرت است دست برداریم.

در مورد تبلیغات استعمارگران وضع همین طور است. آنها كه دشمن ما هستند تبلیغاتى كرده‏اند، و متأسفانه بعضى از افراد جامعه ما تحت تأثیر قرار گرفته‏اند؛ در حالى كه نباید قرار مى‏گرفتند. استعمارگران به نظر ما آوردند كه اسلام حكومتى ندارد؛ تشكیلات حكومتى ندارد. بر فرض كه احكامى داشته باشد، مجرى ندارد. و خلاصه اسلام فقط قانونگذار است. واضح است كه این تبلیغات جزئى از نقشه استعمارگران است براى بازداشتن مسلمین از سیاست و اساس حكومت. این حرف با معتقدات اساسى ما مخالف است.

اعتقاد به ضرورت تشكیل حكومت جزء ولایت است‏

ما معتقد به «ولایت» هستیم؛ و معتقدیم پیغمبر اكرم (ص) باید خلیفه تعیین كند و تعیین هم كرده است. «1» آیا تعیین خلیفه براى بیان احكام است؟ بیان احكام خلیفه‏ نمى‏خواهد. خود آن حضرت بیان احكام مى‏كرد. همه احكام را در كتابى مى‏نوشتند، و دست مردم مى‏دادند تا عمل كنند. اینكه عقلًا لازم است خلیفه تعیین كند، براى حكومت است. ما خلیفه مى‏خواهیم تا اجراى قوانین كند. قانون مجرى لازم دارد. در همه كشورهاى دنیا این طور است كه جعل قانون به تنهایى فایده ندارد و سعادت بشر را تأمین نمى‏كند. پس از تشریع قانون، باید قوه مجریه‏اى به وجود آید. در یك تشریع یا در یك حكومت اگر قوه مجریه نباشد، نقص وارد است. به همین جهت اسلام همان طور كه جعل قوانین كرده، قوه مجریه هم قرار داده است. «ولىِّ امر» متصدى قوه مجریه قوانین هم هست. اگر پیغمبر اكرم (ص) خلیفه تعیین نكند، فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ «1». «رسالت» خویش را به پایان نرسانده است. ضرورت اجراى احكام و ضرورت قوه مجریه و اهمیت آن در تحقق رسالت و ایجاد نظام عادلانه‏اى كه مایه خوشبختى بشر است سبب شده كه تعیین جانشین مرادف اتمام رسالت باشد.

در زمان رسول اكرم (ص) این طور نبود كه فقط قانون را بیان و ابلاغ كنند؛ بلكه آن را اجرا مى‏كردند. رسول اللَّه (ص) مجرى قانون بود. مثلًا قوانین جزایى را اجرا مى‏كرد:

دست سارق را مى‏برید؛ حد مى‏زد؛ رجم مى‏كرد «2». خلیفه هم براى این امور است. خلیفه قانونگذار نیست. خلیفه براى این است كه احكام خدا را كه رسول اكرم (ص) آورده اجرا كند. اینجاست كه تشكیل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره لازم مى‏آید.

اعتقاد به ضرورت تشكیل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره جزئى از ولایت است؛ چنانكه مبارزه و كوشش براى آن از اعتقاد به ولایت است. درست توجه كنید.

همان طور كه آنها بر ضد شما اسلام را بد معرفى كرده‏اند، شما اسلام را آن طور كه هست معرفى كنید؛ ولایت را چنانكه هست معرفى كنید. بگویید


وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی