تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - امام خمینی (ره)


در مقابل رسول خدا چه جوابی داریم؟

در نجف بعضیها خیال داشتند روشى اتخاذ كنند به عنوان ملاحظه سلسله مراتب مراجع عالیقدر شیعه تا به این بهانه موقعیت و حیثیت اجتماعى امام را نادیده بگیرند.این امر به دوستان خیلى گران آمد.بنده با دو نفر مامور شدیم از طرف كلیه دوستان خدمت امام برسیم و عرض كنیم كه چنین مطلبى است.من چون در صحبت كردن صریحتر بودم به امام عرض كردم كه هر محیطى آداب و رسومى دارد و ظاهرا مراعات رسوم اشكال شرعى نداشته باشد.و موقعیت‏حضرتعالى طورى است كه شما براى عامه مسلمین هستید و این موقعیت‏باید براى اسلام حفظ شود و آقایان با آن برنامه‏اى كه دارند مى‏خواهند این موقعیت‏شما را نادیده بگیرند.یا خداى نخواسته به خیال خودشان هتك حرمت‏شما كنند، لذا ما از شما خواهش مى‏كنیم بر اساس آداب و رسوم حاكم در این محیط، برنامه آقایان را نپذیرفتند.سخنان ما كه تمام شد ایشان یك قصه‏اى نقل كردند كه ما در مقابل عظمت روحى ایشان احساس حقارت و شرمسارى كردیم.امام فرمودند: «در گذشته كه برق نبود و كوچه‏ها تاریك بود یكى از آقایان به جایى مى‏رفت و طبق مرسوم شخصى هم جلوى ایشان فانوس به دست گرفته بود.او اتفاقا عازم مجلسى بود كه یك آقاى دیگرى هم عازم آن مجلس بود.در راه كه برخورد كردند، این آقا یك مقدار از آن دیگرى فاصله گرفت تا معلوم شود كه ایشان یك تشكیلات جدا و یك فانوس كش مخصوصى دارد و مى‏خواست كه موقعیتش شناخته شود.» امام پس از نقل این داستان فرمودند: «اگر روز قیامت ما را در محضر رسول الله (ص) به صف وا دارند و از این چیزها از ما سؤال كنند، آیا آقایان براى این سؤال، جوابى در نظر گرفته‏اند كه مثلا این جلوتر باشد آن عقب‏تر باشد، این زودتر باشد آن دیرتر باشد؟ این اعتباراتى كه آقایان در نظر مى‏گیرند اگر در آن صف، حضرت رسول (ص) از ما سؤال كردند آیا جوابى داریم بگوییم؟» سپس فرمودند: «به آن برنامه‏اى كه آنها تهیه كرده‏اند عمل كنید.

این همه استقبال برای چه مگه میخواهند کوروش را وارد ایران کنند

روزى از كمیته استقبال از تهران به پاریس زنگ زدند.من مسؤول دفتر و تلفن امام بودم.تلفن كننده شهید مظلوم دكتر بهشتى بود كه مى‏گفت‏براى ورود امام برنامه‏هایى تنظیم شده، به عرض امام برسانید كه فرودگاه را فرش مى‏كنیم، چراغانى مى‏كنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلى كوپتر مى‏رویم و...وقتى خدمت امام مطالب را عرض كردم پس از استماع دقیق كه عادت همیشگى ایشان بود كه سخن طرف مقابل را به دقت گوش كنند و آنگاه جواب گویند، با همان قاطعیت و صراحت‏خاص خود فرمودند: «برو به آقایان بگو مگر مى‏خواهند كوروش را وارد ایران كنند! ابدا این كارها لازم نیست‏یك طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز مى‏گردد.من مى‏خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال بشوم


وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی