تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - داستان حضرت عیسى و مادرش مریم (علیهماالسلام)

داستان حضرت عیسى و مادرش مریم (علیهماالسلام )

إِذْ قَالَتِ امْرَأَت عِمْرَنَ رَب إِنى نَذَرْت لَك مَا فى بَطنى مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنى إِنَّك أَنت السمِیعُ الْعَلِیمُ(35)
فَلَمَّا وَضعَتهَا قَالَت رَب إِنى وَضعْتهَا أُنثى وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضعَت وَ لَیْس الذَّكَرُ كالاُنثى وَ إِنى سمَّیْتهَا مَرْیَمَ وَ إِنى أُعِیذُهَا بِك وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشیْطنِ الرَّجِیمِ(36)
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسنٍ وَ أَنبَتَهَا نَبَاتاً حَسناً وَ كَفَّلَهَا زَكَرِیَّا كلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَاب وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ یَمَرْیَمُ أَنى لَكِ هَذَا قَالَت هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ(37)
هُنَالِك دَعَا زَكرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَب هَب لى مِن لَّدُنك ذُرِّیَّةً طیِّبَةً إِنَّك سمِیعُ الدُّعَاءِ(38)
فَنَادَتْهُ الْمَلَئكَةُ وَ هُوَ قَائمٌ یُصلى فى الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشرُك بِیَحْیى مُصدِّقَا بِكلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سیِّداً وَ حَصوراً وَ نَبِیًّا مِّنَ الصلِحِینَ(39)
قَالَ رَب أَنى یَكُونُ لى غُلَمٌ وَ قَدْ بَلَغَنىَ الْكبَرُ وَ امْرَأَتى عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِك اللَّهُ یَفْعَلُ مَا یَشاءُ(40)
قَالَ رَب اجْعَل لى ءَایَةً قَالَ ءَایَتُك أَلا تُكلِّمَ النَّاس ثَلَثَةَ أَیَّامٍ إِلا رَمْزاً وَ اذْكُر رَّبَّك كثِیراً وَ سبِّحْ بِالْعَشىِّ وَ الابْكرِ(41)
وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكةُ یَمَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصطفَاكِ وَ طهَّرَكِ وَ اصطفَاكِ عَلى نِساءِ الْعَلَمِینَ(42)
یَمَرْیَمُ اقْنُتى لِرَبِّكِ وَ اسجُدِى وَ ارْكَعِى مَعَ الرَّكِعِینَ(43)
ذَلِك مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْك وَ مَا كُنت لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ وَ مَا كنت لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ(44)
إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكَةُ یَمَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشرُكِ بِكلِمَةٍ مِّنْهُ اسمُهُ الْمَسِیحُ عِیسى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فى الدُّنْیَا وَ الاَخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ(45)
وَ یُكلِّمُ النَّاس فى الْمَهْدِ وَ كهْلاً وَ مِنَ الصلِحِینَ(46)
قَالَت رَب أَنى یَكُونُ لى وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسسنى بَشرٌ قَالَ كذَلِكِ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشاءُ إِذَا قَضى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ(47)
وَ یُعَلِّمُهُ الْكِتَب وَ الْحِكمَةَ وَ التَّوْرَاةَ وَ الانجِیلَ(48)
وَ رَسولاً إِلى بَنى إِسرءِیلَ أَنى قَدْ جِئْتُكُم بِئَایَةٍ مِّن رَّبِّكمْ أَنى أَخْلُقُ لَكم مِّنَ الطینِ كَهَیْئَةِ الطیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طیرَا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِىُ الاَكمَهَ وَ الاَبْرَص ‍ وَ أُحْىِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فى بُیُوتِكمْ إِنَّ فى ذَلِك لاَیَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ(49)
وَ مُصدِّقاً لِّمَا بَینَ یَدَى مِنَ التَّوْرَاةِ وَ لاُحِلَّ لَكم بَعْض الَّذِى حُرِّمَ عَلَیْكمْ وَ جِئْتُكم بِئَایَةٍ مِّن رَّبِّكمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ(50)
إِنَّ اللَّهَ رَبى وَ رَبُّكمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صرَاطٌ مُّستَقِیمٌ(51)
* فَلَمَّا أَحَس عِیسى مِنهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصارِى إِلى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نحْنُ أَنصارُ اللَّهِ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ اشهَدْ بِأَنَّا مُسلِمُونَ(52)
رَبَّنَا ءَامَنَّا بِمَا أَنزَلْت وَ اتَّبَعْنَا الرَّسولَ فَاكتُبْنَا مَعَ الشهِدِینَ(53)
وَ مَكرُوا وَ مَكرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْمَكِرِینَ(54)
إِذْ قَالَ اللَّهُ یَعِیسى إِنى مُتَوَفِّیك وَ رَافِعُك إِلىَّ وَ مُطهِّرُك مِنَ الَّذِینَ كفَرُوا وَ جَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوك فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلى یَوْمِ الْقِیَمَةِ ثُمَّ إِلىَّ مَرْجِعُكمْ فَأَحْكمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ(55)
فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شدِیداً فى الدُّنْیَا وَ الاَخِرَةِ وَ مَا لَهُم مِّن نَّصرِینَ(56)
وَ أَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِب الظلِمِینَ(57)
ذَلِك نَتْلُوهُ عَلَیْك مِنَ الاَیَتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ(58)
إِنَّ مَثَلَ عِیسى عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ(59)
الْحَقُّ مِن رَّبِّك فَلا تَكُن مِّنَ الْمُمْترِینَ(60)

35. به یادآر زمانى را كه همسر عمران گفت : پروردگارا، من نذر كرده ام كه آنچه در رحم دارم ، محرر (یعنى خالص خدمتكار) تو باشد. از من قبول كن كه تو، آرى تنها تویى كه شنواى دانایى .
36. همین كه وضع حمل كرد گفت : پروردگارا، من او را دختر زاییدم (و خدا از خود او بهتر مى دانست كه چه زاییده ) و معلوم است كه براى خدمتگزارى معبد تو پسر چون دختر نیست ، و من او را مریم نام نهادم و من او و نسل او را از شیطان رجیم به تو پناه دادم .
37. پروردگارش دختر را قبول كرد، آن هم به بهترین قبول ، و او را پرورش داد، آن هم بهترین پرورش ، و زكریا را كفیل او كرد كه هر وقت در محراب او بر او وارد مى شد، رزقى مخصوص نزد او مى دید. مى پرسید: اى مریم ، این رزق كذایى را از ناحیه چه كسى برایت آورده اند؟ مى گفت : این رزق از ناحیه خداست . آرى ، خدا به هر كس كه بخواهد، بى حساب رزق مى دهد.
38. اینجا بود كه طمع زكریا وادارش كرد و دست به دعا برداشته به پروردگار خود گفت : پروردگارا، مرا از ناحیه خود فرزندى و نسلى پاك ببخش ، كه تو شنواى دعایى .
39. ملائكه (كه گویى از راهى دور سخن مى گفتند) خطابش كردند و در حالى كه او در محراب نماز مى خواند، گفتند: خداى تعالى تو را به یحیى مژده مى دهد؛ فرزندى كه تصدیق كننده كلمه اى از خداست (یعنى عیسى ) و سیدى است كه زن نمى گیرد و پیامبرى است از صالحان .
40. زكریا گفت : چگونه مرا فرزندى خواهد شد با اینكه عمرم به نهایت رسیده و همچنین عمر همسرم ، علاوه بر اینكه او در جوانى هم نازا بود؟ فرمود: اینچنین خدا هر چه بخواهد، مى كند.
41. عرضه داشت : پروردگارا، برایم علامتى قرار ده . فرمود: علامت فرزنددار شدنت این است كه سه روز با مردم سخن نتوانى گفت مگر به اشاره . پروردگارت را بسیار یاد آور و صبح و شام به تسبیح بپرداز.
42. و به یاد آر زماین را كه ملائكه گفتند: اى مریم ، بدان كه خدا تو را براى اهدافى كه دارد، انتخاب (كرد) و از میان همه زنان عالم برگزید.
43. اى مریم ، براى پروردگارت عبادت و سجده كن و با سایر ركوع كنندگان ركوع كن .
44. این از خبرهاى غیب است كه ما آن را به تو وحى مى كنیم ، و تو نزد ایشان نبودى هنگامى كه قرعه هاى خود را مى انداختند كه كدام یك سرپرست مریم شوند، و تو نزد ایشان نبودى آن زمان كه بگومگو مى كردند.
45. زمانى كه فرشتگان گفتند: اى مریم ، خداى تعالى بشارتت مى دهد به كلمه اى از خودش كه نامش مسیح عیسى بن مریم ، آبرومندى در دنیا و آخرت (و) از مقربین است .
46. و با مردم در گهواره و در پیرى سخن مى گوید و از صالحان است .
47. مردم گفت : پروردگارا، از كجا براى من فرزندى خواهد شد با اینكه هیچ بشرى با من تماس نگرفته است ؟ فرشته گفت : اینچنین خدایى هر چه بخواهد، خلق مى كند. او وقتى قضاى مرا را براند، همانا فرمان مى دهد كه ((باش ))، و آن امر وجود مى یابد.
48. اى مریم ، خداى تعالى به عیسى كتاب و حكمت و تورات و انجیل تعلیم مى دهد.
49. در حالى كه فرستاده اى است به سوى بنى اسرائیل و به این پیام كه : من به سوى شما آمدم با معجزه اى از ناحیه پروردگارتان و آن ، این است كه از گل برایتان چیزى به شكل مرغ مى سازم ، سپس در آن مى دمم ، بلادرنگ و به اذن خدا مرغى مى شود، و نیز كور مادرزاد و برص را شفا مى دهم و مرده را به اذن خدا زنده مى كنم و بدانچه در خانه هایتان ذخیره كرده اید، خبر مى دهم . و در این (معجزات ) آیت و نشانه اى است براى شما، و اگر مؤ من باشید.
50. و نیز در حالى كه تورات را تصدیق دارم و آمده ام تا بعضى از چیزها را كه بر شما حرام شده ، حلال كنم ، و به وسیله آیتى از پروردگارتان آمده ام . پس ، از خدا بترسید و مرا اطاعت كنید.
51. و بدانید كه الله پروردگار من و شماست ، پس او را بپرستید، كه این است صراط مستقیم .
52. پس همین كه عیسى از آنان احساس كفر كرد، گفت : چه كسانى یاوران من در راه خدا مى شوند؟ حواریون گفتند: ماییم یاوران خدا. ما به خدا ایمان آورده ایم و گواه باش ‍ كه ما مسلمانیم .
53. پروردگارا، ما بدانچه نازل كرده اى ، ایمان داریم و رسول را پیروى كردیم . ما را در زمره شاهدان بنویس .
54. و نیرنگ كردند، خدا هم نیرنگ كرد. و خدا بهترین نیرنگ كاران است .
55. و به یاد آر آن زمان را كه خداى تعالى گفت : اى عیسى ، من تو را خواهم گرفت و به سوى خود بالا خواهم برد و از شر كسانى كه كافر شدند، پاك خواهم كرد و پیروانت را بر كسانى كه كافر شدند، برترى تا قیامت مى دهم . آنگاه برگشتتان به سوى من است و من بین شما در آنچه اختلاف مى كنید، حكم خواهم كرد.
56. اما كسانى را كه كافر شدند، به عذابى شدید در دنیا و آخرت شكنجه مى كنم و هیچ یاورى نخواهند داشت .
57. و اما كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح كردند، خداى تعالى پاداششان را به طور كامل مى دهد و خدا ستمگران را دوست نمى دارد.
58. این مقدار را از آیات و از ذكر حكیم برایت مى خوانیم .
59. به طور محقق مثل عیسى نزد خدا نظیر مثل آدم است كه خدا از خاكش خلق كرد و سپس فرمان داد ((باش )) و او وجود یافت .
60. تمام حق از ناحیه پروردگار توست ، پس زنهار از مرددان مباش .
(از سوره مباركه آل عمران )

داستان عیسى و مادرش (ع ) در قرآن چگونه است
مادر مسیح نامش مریم دختران عمران بود، مادر مریم به وى حامله شد و نذر كرد فرزند در شكم خود را، بعد از زائیدن محرر كند یعنى خادم مسجد كند، و او در حالى این نذر را مى كرد كه مى پنداشت فرزندش پسر خواهد بود ولى وقتى او را زائید و فهمید كه او دختر است ، اندوهناك شد و حسرت خورد و نامش را مریم یعنى خادمه نهاد، پدر مریم قبل از ولادت او از دنیا رفته بود، بناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مسجد آورد و او را به كاهنان مسجد كه یكى از آنان زكریا بود تحویل داد، كاهنان درباره كفالت مریم با هم مشاجره كردند و در آخر به این معنا رضایت دادند كه در این باره قرعه بیندازند و چون قرعه انداختند زكریا برنده شد و او عهده دار تكفل مریم گشت تا وقتى كه مریم به حد بلوغ رسید، در آن اوان ، زكریا حجابى بین مریم و كاهنان برقرار نمود و مریم در داخل آن حجاب مشغول عبادت بود و احدى بجز زكریا بر او در نمى آمد و هر وقت زكریا بر او در مى آمد و داخل محراب او مى شد، رزقى نزد او مى یافت ، روزى از مریم پرسید: این رزق از كجا نزد تو مى آید: گفت : از نزد خدا و خدا به هركس ‍ بخواهد بدون حساب روزى مى دهد و مریم (علیهاالسلام ) صدیقه و به عصمت خدا معصوم بود، طاهره بود، اصطفاء شده بود، محدث و مرتبط با ملائكه بود. ملكى از ملائكه به او گفت كه خدا تو را اصطفاء و تطهیر كرده ، مریم از قانتین بود و یكى از آیات خدا براى همه عالمیان بود. اینها صفاتى است براى مریم كه آیات زیر بیانگر آن است .
بعد از آنكه مریم به حد بلوغ رسید و در حجاب (محراب ) قرار گرفت ، خداى تعالى روح را (كه یكى از فرشتگان بزرگ خدا است ) نزد او فرستاد و روح به شكل بشرى تمام عیار در برابر مریم مجسم شد و به او گفت كه فرستاده اى است از نزد معبودش ، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر، و او را بشارت داد به اینكه به زودى از پسرش معجزات عجیبى ظهور مى كند و نیز خبر داد كه خداى تعالى به زودى او را به روح القدس تاءیید نموده ، كتاب و حكمت و تورات و انجیلش ‍ مى آموزد و به عنوان رسولى به سوى بنى اسرائیل گسیلش مى دارد، رسولى داراى آیات بینات ، و نیز به مریم از شاءن پسرش و سرگذشت او خبر داد، آنگاه در مریم بدمید و او را حامله كرد، آنطور كه یك نفر زن به فرزند خود حامله مى شود، این مطالب از آیات زیر استفاده مى شود: ((آل عمران ، آیه 35 - 44)).
آنگاه مریم به مكانى دور منتقل شد و در آنجا درد زائیدنش گرفت و درد زائیدن او را به طرف تنه نخله اى كشانید و با خود مى گفت : اى كاش قبل از این مرده و از خاطره ها فراموش شده بودم ، من همه چیز را و همه چیز مرا از یاد مى برد، در این هنگام از طرف پائین وى ندایش داد: غم مخور كه پروردگارت پائین پایت نهر آبى قرار داده ، تنه درخت را تكان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بریزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش ، اگر از آدمیان كسى را دیدى كه حتما خواهى دید، بگو من براى رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمى گویم .
مریم چون این را شنید از آنجا كه فرزند خود را زائیده بود به طرف مردم آمد در حالى كه فرزندش را در آغوش داشت و به طورى كه از آیات كریمه قرآن بر مى آید حامله شدنش و وضع حملش و سخن گفتن او و سایر شؤ ون وجودش از سنخ همین عناوین در سایر افراد انسان ها بوده .
مردم و همشهریان مریم وقتى او را به این حال دیدند، شروع كردند از هر سو به وى طعنه زدن و سرزنش نمودند چون دیدند دخترى شوهر نرفته بچه دار شده است ، گفتند: اى مریم چه عمل شگفت آورى كردى !، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت زناكار، مریم اشاره كرد به كودكش كه با او سخن بگوئید، مردم گفتند: ما چگونه با كسى سخن گوئیم كه كودكى در گهواره است ، در اینجا عیسى به سخن درآمد و گفت : من بنده خدا هستم ، خداى تعالى به من كتاب داد و مرا پیامبرى از پیامبران كرد و هر جا كه باشم با بركتم كرد و مرا به نماز و زكات سفارش كرد، مادام كه زنده باشم بر احسان به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار كرد و نه شقى ، و سلام بر من روزى كه به دنیا آمدم و روزى كه مى میرم و روزى كه زنده بر مى خیزم .
پس این كلام كه عیسى در كودكى اداء كرد، به اصطلاح علمى ، نسبت به برنامه كار نبوتش براعت است هلال بوده (براعت استهلال به این معنا است كه نویسنده كتاب در حمد و ثناى اول كتابش كلماتى بگنجاند كه در عین اینكه حمد و ثناى خدا است اشاره اى هم باشد به اینكه در این كتاب پیرامون چه مسائلى بحث مى شود)، عیسى (علیه السلام ) هم با این كلمات خود فهماند كه به زودى علیه ظلم و طغیان ، قیام نموده و شریعت موسى (علیه السلام ) را زنده و استوار مى سازد و آنچه از معارف آن شریعت مندرس و كهنه گشته تجدید مى كند و آنچه از آیاتش كه مردم درباره اش ‍ اختلاف دارند بیان و روشن مى سازد.
عیسى (علیه السلام ) نشو و نما كرد تا به سن جوانى رسید و با مادرش مانند سایر انسان ها طبق عادت جارى در زندگى بشرى مى خوردند و مى نوشیدند و در آن دو مادام كه زندگى مى كردند تمامى عوارض وجود كه در دیگران هست وجود داشت .
عیسى (علیه السلام ) در این اوان به رسالت به سوى بنى اسرائیل گسیل شد و ماءمور شد تا ایشان را به سوى دین توحید بخواند، و ابلاغ كند كه من آمده ام به سوى شما و با معجره اى از ناحیه پروردگارتان آمده ام و آن این است كه براى شما (و پیش رویتان ) از گل چیزى به شكل مرغ مى سازم و سپس در آن مى دمم ، به اذن خدا مرغ زنده اى مى شود و من كور مادرزاد و برصى غیر قابل علاج را شفا مى دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم و بدانچه مى خورید و بدانچه در خانه هایتان ذخیره مى كنید خبر مى دهم ، كه در این براى شما آیتى است بر اینكه خدا رب من و رب شما است و باید او را بپرستید.
عیسى (علیه السلام ) مردم را به شریعت جدید خود كه همان تصدیق شریعت موسى (علیه السلام ) است دعوت مى كرد، چیزى كه هست بعضى از احكام موسى را نسخ نمود و آن حرمت پاره اى از چیزها است كه در تورات به منظور گوشمالى و سختگیرى بر یهود حرام شده بود و بارها مى فرمود: من با حكمت به سوى شما گسیل شده ام ، تا برایتان بیان كنم آنچه را كه مورد اختلاف شما است و نیز مى فرمود: اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شمایم ، در حالى كه تورات را كه كتاب آسمانى قبل از من بوده تصدیق دارم و در حالى كه بشارت مى دهم به رسولى كه بعد از من مى آید و نامش احمد است .
عیسى (علیه السلام ) به وعده هائى كه داده بود كه فلان و فلان معجزه را آورده ام وفا كرد، هم مرغ خلق كرد و هم مردگان را زنده كرد و هم كور مادرزاد و برصى را شفا داد و هم به اذن خدا از غیب خبر داد.
عیسى (علیه السلام ) همچنان بنى اسرائیل رابه توحید خدا و شریعت جدید دعوت كرد تا وقتى كه از ایمان آوردنشان مایوس شد، و وقتى طغیان و عناد مردم را دید و استكبار كاهنان و احبار یهود از پذیرفتن دعوتش را مشاهده كرد، از میان عده كمى كه به وى ایمان آورده بودند چند نفر حوارى انتخاب كرد تا او را در راه خدا یارى كنند.
از سوى دیگر یهود بر آن جناب شورید و تصمیم گرفت او را به قتل برساند، ولى خداى تعالى او را از دست یهود نجات داد و به سوى خود بالا برد و مساءله عیسى (علیه السلام ) براى یهود مشتبه شد، بعضى خیال كردند كه او را كشتند، بعضى دیگر پنداشتند كه به دارش آویختند، خداى تعالى فرمود: نه آن بود و نه این ، بلكه امر بر آنان مشتبه شد.
این بود تمامى آنچه قرآن كریم در داستان عیسى و مادرش فرموده است .


وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی