تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - داستان حضرت شعیب علیه السلام

داستان حضرت شعیب علیه السلام

و (همچنین ) به برادر مردم مدین ، یعنى شعیب ، وحى كردیم . او نیز به مردمش ‍ گفت : اى قوم ، خدا را بپرستید، چون غیر او معبودى ندارید و در معاملات ، ترازو و قپان را به نفع خود زیاد و به ضرر مردم كم نگیرید. من خیرخواه شما هستم . من بر شما از عذاب روزى مى ترسم كه عذابش از هر جهت فراگیر است .
 و اى مردم ، پیمانه و وزن را با عدالت وفا كنید و بر اشیاء مردم عیب مگذارید و از حق آنان نكاهید و در زمین فساد مكنید.
 سودى كه خدا در معامله برایتان باقى مى گذارد، برایتان بهتر است و بدانید كه (ضامن كنترل شما در دورى از كم فروشى و قناعت به خیر خدا، تنها و تنها ایمان شماست و) من مسؤ ول كنترل شما نیستم .
 گفتند: اى شعیب ، آیا نمازت به تو دستور مى دهد كه ما آنچه را پدرانمان مى پرستیدند، ترك گوییم و آنچه را مى خواهیم ، در اموالمان انجام ندهیم ؟ كه همانا تو مرد بردبار و رشیدى هستى .
 شعیب گفت : اى قوم من ، هرگاه من دلیل آشكارى از پروردگارم داشته (باشم و او) رزق خوبى به من داده باشد، (آیا مى توانم برخلاف فرمان او رفتار كنم ؟). من هرگز نمى خواهم چیزى كه شما را از آن باز مى دارم ، خودم مرتكب شوم . من جز اصلاح ، تا آنجا كه توانایى دارم ، نمى خواهم و توفیق من جز به خدا نیست ، بر او توكل كردم و به سوى او بازگشت .
 و اى قوم من ، دشمنى و مخالفت با من سبب نشود كه شما به همان سرنوشتى كه قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست .
 از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوى او باز گردید، كه پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه كار) است .
 گفتند: اى شعیب ، بسیارى از آنچه را مى گویى ، ما نمى فهمیم و ما تو را در میان خود ضعیف مى یابیم و اگر به خاطر احترام قبیله كوچكت نبود، تو را سنگسار مى كردیم ، و تو در برابر ما قدرتى ندارى .
 گفت : اى مردم (همشهریان من )، آیا چند نفر خویشاوند من در نظر شما عزیزتر از خدایند كه او را بكلى از یاد برده اعتنایى به او ندارید با اینكه پروردگار من بدانچه شما مى كنید، محیط است ؟
 و اى قوم من ، شما هر قدرتى كه دارید، به كار بزنید، من نیز كار خودم را مى كنم . بزودى مى فهمید كه عذاب خواركننده به سراغ چه كسى مى آید و چه كسى دروغگوست . شما منتظر باشید كه من نیز با شما منتظر مى مانم .

و همین كه امر ما (عذاب موعود) آمد، شعیب و گروندگان به وى را با رحمت خود نجات دادیم و صیحه همه آنهایى را كه ستم كردند، بگرفت و در محل سكونتشان به صورت جسدى بیجان درآورد.
 آنچنان كه گویى اصلا در آن سرزمین زندگى نكرده اند. (و فرمان الهى رسید) كه قوم مدین از رحمت من دور باشند، همان طور كه قوم ثمود دور شدند.
(از سوره مباركه هود)



داستان شعیب علیه السلام

وَ إِلى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شعَیْباً قَالَ یَقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُهُ وَ لا تَنقُصوا الْمِكیَالَ وَ الْمِیزَانَ إِنى أَرَام بخَیرٍ وَ إِنى أَخَاف عَلَیْكمْ عَذَاب یَوْمٍ محِیطٍ(84)
وَ یَقَوْمِ أَوْفُوا الْمِكیَالَ وَ الْمِیزَانَ بِالْقِسطِ وَ لا تَبْخَسوا النَّاس أَشیَاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فى الاَرْضِ مُفْسِدِینَ(85)
بَقِیَّت اللَّهِ خَیرٌ لَّكُمْ إِن كنتُم مُّؤْمِنِینَ وَ مَا أَنَا عَلَیْكُم بحَفِیظٍ(86)
قَالُوا یَشعَیْب أَ صلَوتُك تَأْمُرُك أَن نَّترُك مَا یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فى أَمْوَلِنَا مَا نَشؤُا إِنَّك لاَنت الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ(87)
قَالَ یَقَوْمِ أَ رَءَیْتُمْ إِن كُنت عَلى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبى وَ رَزَقَنى مِنْهُ رِزْقاً حَسناً وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلى مَا أَنْهَامْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلا الاصلَحَ مَا استَطعْت وَ مَا تَوْفِیقِى إِلا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكلْت وَ إِلَیْهِ أُنِیب (88)
وَ یَقَوْمِ لا یجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقى أَن یُصِیبَكم مِّثْلُ مَا
أَصاب قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صلِحٍ وَ مَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكم بِبَعِیدٍ(89)
وَ استَغْفِرُوا رَبَّكمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبى رَحِیمٌ وَدُودٌ(90)
قَالُوا یَشعَیْب مَا نَفْقَهُ كَثِیراً مِّمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنرَاك فِینَا ضعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطك لَرَجَمْنَك وَ مَا أَنت عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ(91)
قَالَ یَقَوْمِ أَ رَهْطِى أَعَزُّ عَلَیْكم مِّنَ اللَّهِ وَ اتخَذْتُمُوهُ وَرَاءَكُمْ ظِهْرِیاًّ إِنَّ رَبى بِمَا تَعْمَلُونَ محِیطٌ(92)
وَ یَقَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكمْ إِنى عَمِلٌ سوْف تَعْلَمُونَ مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ كَذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنى مَعَكمْ رَقِیبٌ(93)
وَ لَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نجَّیْنَا شعَیْباً وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظلَمُوا الصیْحَةُ فَأَصبَحُوا فى دِیَرِهِمْ جَثِمِینَ(94)
كَأَن لَّمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلا بُعْداً لِّمَدْیَنَ كَمَا بَعِدَت ثَمُودُ(95)
84. و (همچنین ) به برادر مردم مدین ، یعنى شعیب ، وحى كردیم . او نیز به مردمش ‍ گفت : اى قوم ، خدا را بپرستید، چون غیر او معبودى ندارید و در معاملات ، ترازو و قپان را به نفع خود زیاد و به ضرر مردم كم نگیرید. من خیرخواه شما هستم . من بر شما از عذاب روزى مى ترسم كه عذابش از هر جهت فراگیر است .
85. و اى مردم ، پیمانه و وزن را با عدالت وفا كنید و بر اشیاء مردم عیب مگذارید و از حق آنان نكاهید و در زمین فساد مكنید.
86. سودى كه خدا در معامله برایتان باقى مى گذارد، برایتان بهتر است و بدانید كه (ضامن كنترل شما در دورى از كم فروشى و قناعت به خیر خدا، تنها و تنها ایمان شماست و) من مسؤ ول كنترل شما نیستم .
87. گفتند: اى شعیب ، آیا نمازت به تو دستور مى دهد كه ما آنچه را پدرانمان مى پرستیدند، ترك گوییم و آنچه را مى خواهیم ، در اموالمان انجام ندهیم ؟ كه همانا تو مرد بردبار و رشیدى هستى .
88. شعیب گفت : اى قوم من ، هرگاه من دلیل آشكارى از پروردگارم داشته (باشم و او) رزق خوبى به من داده باشد، (آیا مى توانم برخلاف فرمان او رفتار كنم ؟). من هرگز نمى خواهم چیزى كه شما را از آن باز مى دارم ، خودم مرتكب شوم . من جز اصلاح ، تا آنجا كه توانایى دارم ، نمى خواهم و توفیق من جز به خدا نیست ، بر او توكل كردم و به سوى او بازگشت .
89. و اى قوم من ، دشمنى و مخالفت با من سبب نشود كه شما به همان سرنوشتى كه قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست .
90. از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوى او باز گردید، كه پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه كار) است .
91. گفتند: اى شعیب ، بسیارى از آنچه را مى گویى ، ما نمى فهمیم و ما تو را در میان خود ضعیف مى یابیم و اگر به خاطر احترام قبیله كوچكت نبود، تو را سنگسار مى كردیم ، و تو در برابر ما قدرتى ندارى .
92. گفت : اى مردم (همشهریان من )، آیا چند نفر خویشاوند من در نظر شما عزیزتر از خدایند كه او را بكلى از یاد برده اعتنایى به او ندارید با اینكه پروردگار من بدانچه شما مى كنید، محیط است ؟
93. و اى قوم من ، شما هر قدرتى كه دارید، به كار بزنید، من نیز كار خودم را مى كنم . بزودى مى فهمید كه عذاب خواركننده به سراغ چه كسى مى آید و چه كسى دروغگوست . شما منتظر باشید كه من نیز با شما منتظر مى مانم .
94. و همین كه امر ما (عذاب موعود) آمد، شعیب و گروندگان به وى را با رحمت خود نجات دادیم و صیحه همه آنهایى را كه ستم كردند، بگرفت و در محل سكونتشان به صورت جسدى بیجان درآورد.
95. آنچنان كه گویى اصلا در آن سرزمین زندگى نكرده اند. (و فرمان الهى رسید) كه قوم مدین از رحمت من دور باشند، همان طور كه قوم ثمود دور شدند.
(از سوره مباركه هود)
گفتارى پیرامون داستان شعیب (ع ) و قوم او

1. شعیب (ع ) سومین پیامبر عرب بود

منظور این است كه آن جناب سومین پیامبر عربى است كه نام شریفشان در قرآن كریم آمده و پیامبران عرب عبارتند از: هود و صالح و شعیب و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم )، كه پاره اى از سرگذشت هاى زندگى شعیب (علیه السلام ) در سوره هاى اعراف و هود و شعراء و قصص و عنكبوت آمده است .
شعیب (علیه السلام ) از اهل مدین بوده (و مدین شهرى بوده در سر راه شام ، راهى كه از شبه جزیره عربستان به طرف شام مى رفته ) و آن جناب با موسى بن عمران (علیه السلام ) معاصر بوده و یكى از دو دختر خود را در برابر هشت سال خدمت به عقد آن جناب در آورده و اگر موسى خواست ده سال خدمت كند خودش داوطلب شده و این دو سال جزء قرار داد نبوده ، موسى (علیه السلام ) ده سال وى را خدمت كرد و سپس از آن جناب خدا حافظى نموده ، با خانواده اش از مدین به طرف مصر رهسپار شد.
و قوم این پیغمبر یعنى اهل مدین بت مى پرستیدند، مردمى برخوردار از نعمتهاى الهى بودند. امنیت و رفاه و ارزانى قیمت ها و فراوانى نعمت داشتند ولى فساد در بینشان شیوع یافت مخصوصا كم فروشى و نقص در ترازو و قپان ، لذا خداى تعالى شعیب را بسوى آنها مبعوث كرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بتها و از فساد در زمین و نقص كیلها و میزانها نهى كند و آن جناب مردم را بدانچه ماءمور شده بود دعوت كرد، اندرزشان داد، انذارشان كرد، بشارتشان داد، و مصایبى كه به قوم نوح ، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه كارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ كرد اما جز بیشتر شدن طغیان و كفر و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت .
مردم مدین بجز چند نفر به وى ایمان نیاوردند بلكه در عوض شروع به اذیت او و مسخره كردن و تهدیدش نموده ، مردم دیگر را از پیروى آن جناب بر حذر داشتند، بر سر هر راهى كه به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از اینكه نزد شعیب بروند مى ترساندند و كسانى كه به وى ایمان آورده بودند را از راه خدا منع مى كردند و راه خدا را كج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند.
و سپس شروع كردند به تهمت زدن ، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى كذابش معرفى كردند و خود آن جناب را تهدید كردند كه اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم كرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید كردند كه از شهر بیرونتان مى كنیم مگر اینكه به كیش بتپرستى ما برگردید. و به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آنكه آن حضرت از ایمان آوردنشان بكلى ماءیوس گردید و بناچار رهایشان كرده به حال خودشان واگذار نمود و در آخر دعا كرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده ، عرضه داشت : ((ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین )).
دنبال این دعا خداى تعالى عذاب یوم الظله را نازل كرد، روزى كه ابر سیاه همه جا را تاریك كرد و بارانى سیل آسا ببارید، اهل مدین آنجناب را مسخره مى كردند كه اگر از راستگویانى قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط كن ، پس صیحه آسمان آنها را بگرفت در نتیجه در خانه هایشان صبح كردند در حالى كه به زانو در آمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤ منین به وى را نجات داد، پس شعیب پشت به آن قوم مرده كرده ، گفت : چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما كوشیدم و چقدر نصیحتتان كردم حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى كافر اندوهناك باشم .
2. شخصیت معنوى شعیب (ع )

شعیب (علیه السلام ) از زمره پیغمبران مرسل و محترم خداى تعالى بود و خداى عزوجل آن جناب را در ستایش هایى كه از انبیاى گرام خود نموده و در ثناى جمیلى كه قرآن آن را در این باره آورده شركت داده و قرآن كریم در آیات شریفه اش و مخصوصا در سوره اعراف و هود و شعراء از آن جناب مقدار زیادى از حقایق معارف و علوم الهى و ادب خیره كننده اى كه نسبت به پروردگارش و نسبت به مردم داشته حكایت كرده است .
و او خود را رسولى امین و مصلح و از صالحین شمرده و خداى تعالى همه اینها را از آن جناب حكایت كرده و امضاء و تصدیق نموده و در شخصیت معنوى آن جناب همین بس كه كلیم خدا، موسى بن عمران (علیه السلام ) نزدیك به ده سال او را خدمت كرده است سلام اللّه علیه .
3. نظر تورات درباره آن حضرت 
در تورات داستان شعیب و قوم او نیامده ، تنها یادى كه از آن جناب كرده این است كه در اصحاح دوم از سفر خروج گفته : بعد از آنكه موسى (علیه السلام ) آن مرد قبطى را كشت از مصر به مدین فرار كرد (تا آخر داستان ) و در آنجا شخصى را ذكر كرده به نام اعوئیل كاهن مدیان (و یا به عبارتى دیگر عالم دینى شهر مدین ).
ادب شعیب (ع ) در دعا

و از جمله ادعیه انبیاء، نفرینى است كه حضرت شعیب بر قوم خود كرده و گفته است : ((ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین )). بعد از آنكه از رستگارى قوم خود مایوس مى شود از خداى تعالى درخواست مى كند كه وعده اى كه درباره همه انبیاء داده و از آن جمله فرموده : ((و لكل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون ))تنجیز نموده كه بین او و قومش نیز به حق حكم كند. و جهت اینكه گفت : ((بین ما)) و نگفت : ((بین من )) این بود كه مؤ منین به توحید را نیز ضمیمه كرده باشد، چون كفار قومش درتهدید خود، او و مؤ منین را تهدید كرده و به همه شان گفته بودند: ((لنخرجنك یا شعیب و الذین آمنوا معك من قریتنا او لتعودن فى ملتنا)) از این جهت او نیز مؤ منین را ضمیمه خود كرد و آنان را از قوم جدا و با خود بدرگاه خداى تعالى گسیل داشت و گفت : ((اى پروردگار ما حق را در بین ما و بین قوم ما ظاهر ساز)).
شعیب در این دعاى خود در بین اسماى خدا تمسك كرد به خیر الفاتحین براى اینكه سابقا هم گفتیم تمسك به آن صفت از صفات خداوندى كه مناسب با متن دعا باشد خود تایید بلیغ و به منزله قسم دادن خدا است به آن صفت ، به خلاف گفتار موسى كه گفت : ((رب انى لا املك الا نفسى و اخى فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین )) براى اینكه گفتیم كلام آن جناب در واقع دعا نبود بلكه كنایه بود از خوددارى از تبلیغ و ارجاع امر به خدا، بنابراین كلام او مقتضى قسم دادن نبود به خلاف كلام شعیب .


وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی