تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - داستان قارون

داستان قارونإِنَّ قَرُونَ كانَ مِن قَوْمِ مُوسى فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَ ءَاتَیْنَهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصبَةِ أُولى الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یحِب الْفَرِحِینَ(76)
وَ ابْتَغ فِیمَا ءَاتَاك اللَّهُ الدَّارَ الاَخِرَةَ وَ لا تَنس نَصِیبَك مِنَ الدُّنْیَا وَ أَحْسِن كمَا أَحْسنَ اللَّهُ إِلَیْك وَ لا تَبْغ الْفَسادَ فى الاَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یحِب الْمُفْسِدِینَ(77)
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلى عِلْمٍ عِندِى أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَك مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكثرُ جَمْعاً وَ لا یُسئَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ(78)
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فى زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَلَیْت لَنَا مِثْلَ مَا أُوتىَ قَرُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍ عَظِیمٍ(79)
وَ قَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَكمْ ثَوَاب اللَّهِ خَیرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صلِحاً وَ لا یُلَقَّاهَا إِلا الصبرُونَ(80)
فخَسفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الاَرْض فَمَا كانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا كانَ مِنَ الْمُنتَصِرِینَ(81)
وَ أَصبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالاَمْسِ یَقُولُونَ وَیْكَأَنَّ اللَّهَ یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لا أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسف بِنَا وَیْكَأَنَّهُ لا یُفْلِحُ الْكَفِرُونَ(82)
تِلْك الدَّارُ الاَخِرَةُ نجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فى الاَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(83)
مَن جَاءَ بِالحَْسنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِّنهَا وَ مَن جَاءَ بِالسیِّئَةِ فَلا یجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السیِّئَاتِ إِلا مَا كانُوا یَعْمَلُونَ(84)
76. بدرستى كه قارون كه از قوم موسى بود، پس بر آنان طغیان كرد. ما به وى از گنجینه ها آن قدر داده بودیم كه تنها كلید آنها مردانى نیرومند را خسته مى كرد. مردمش به او گفتند: این قدر شادى مكن ، كه خدا خوشحالان را دوست نمى دارد.
77. و بجو در آنچه خدا به تو داده خانه آخرتت را بهره ات از دنیا را فراموش مكن و همان طور كه خدا به تو احسان كرده ، تو نیز احسان كن و در پى فسادانگیزى در زمین نباش ، كه خدا مفسدان را دوست نمى دارد.
78. او در جواب مى گفت : آنچه برایم فراهم شده ، با علم خودم فراهم شده ، آیا نمى داند كه خدا قبل از او از قرنها كسانى را هلاك كرده كه از او نیرومندتر و ثروت اندوزتر بودند؟ و مجرمان از جرمشان پرسش نمى شوند (چون به سیما شناخته مى شوند.)
79. قارون غرق در زینتش به سوى قومش بیرون شد. آنهایى كه هدفشان زندگى دنیا بود، گفتند: اى كاش ما نیز مى داشتیم مثل آنچه را كه قارون دارد، كه او بهره عظیمى دارد.
80. و كسانى كه داراى علم بودند، به ایشان گفتند: واى بر شما! پاداش خدا بهتر است براى آن كس كه ایمان آورد و عمل صالح كند. و این سخن را فرانگیرند مگر خویشتن داران .
81. پس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم . هیچ كس را نداشت كه او را یارى كند، چون غیر از خدا یاورى نیست و خودش هم از ممتنعین نبود.
82. كسانى كه دیروز آرزو مى كردند كه به جاى او باشند، امروز مى گفتند: واه ، گویى خداست كه رزق را براى هر كس از بندگانش بخواهد، وسعت مى دهد و براى هر كه بخواهد، تنگ مى گیرد. اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را هم در زمین فرو مى برد. واى گویى كه كافران رستگار نمى شوند.
83. (آرى ) این خانه آخرت را به كسانى اختصاص مى دهیم كه نمى خواهند در زمین برترى نمایند و فساد انگیزى كنند. و سرانجام خاص متقین است .
84. هر كه نیكویى كند، جزایى بهتر از آن دارد و هر كه بدى كند، آنان كه بدى مى كنند، جز خود آن عمل كیفرى ندارند.
(از سوره مباركه قصص )
روایاتى درباره داستان قارون
در الدر المنثور است كه ابن ابى شیبه در كتاب مصنف و ابن منذر، ابن ابى حاتم ، حاكم - وى حدیث راصحیح دانسته - و ابن مردویه ، از ابن عباس ‍ روایت آورده اند كه گفت : قارون مردى از قوم موسى (علیه السلام )، و پسر عموى آن جناب بود، و همواره در جستجوى علم بود، تا آنكه علم بسیارى جمع آورى نمود، و همچنان به كار خود ادامه داد تا روزى كه بر موسى (علیه السلام ) طغیان كرد، و به وى حسد ورزید.
موسى (علیه السلام ) به او فرمود: خداى تعالى به من دستور داده كه از بندگانش زكات بگیرم ، تو هم باید زكات مالت را بدهى ، قارون از اطاعت این دستور سرباز زد، و به مردم گفت : موسى (علیه السلام ) مى خواهد مال مردم را بخورد، اول دم از نماز زد، شما اطاعتش كردید، و دستورهایى دیگر داد همه را اطاعت كردید، آیا باز او را اطاعت مى كنید و اموالتان را به او مى دهید، مردم گفتند: نه ما نمى خواهیم به این كار تن در دهیم ، ولى چه چاره اى داریم ؟ گفت : من نظرم این است كه بفرستم به سراغ یكى از زنان فاحشه بنى اسرائیل ، و وقتى آمد او را تحریك كنیم ، و به سر وقت موسى بفرستیم كه او را متهم كند به اینكه خواسته اى با من زنا كنى .
مردم این نظریه را پسندیده ، شخصى نزد آن زن فاحشه فرستادند و بدو گفتند: اگر شهادت دهى كه موسى با تو زنا كرده است هر چه بخواهى به تو مى دهیم ، زن پذیرفت .
قارون نزد موسى (علیه السلام ) آمد، و گفت : دستور بده بنى اسرائیل جمع شوند، و آنان را به آنچه خدایت فرموده آگاه كن ، موسى (علیه السلام ) قبول كرد، و بنى اسرائیل را جمع كرد، و به ایشان فرمود: شما را جمع كرده ام تا به اطلاعتان برسانم كه پروردگارم چه دستوراتى داده ، بنى اسرائیل گفتند: چه دستور داده ؟ فرمود: مرا دستور داده تا به شما بگویم تنها خدا را بپرستید، و چیزى را شریك او مگیرید، و صله رحم كنید، و چه و چه كنید، تا آنكه فرمود: و اینكه اگر كسى زنا كرد در صورتى كه زن داشته باشد سنگسارش ‍ كنید، گفتند: هر چند كه خودت باشى ؟ فرمود بله اگر خودم نیز زنا كنم باید سنگسار شوم ، گفتند: خوب تو زنا كرده اى ، و باید سنگسار شوى ، موسى (علیه السلام ) با تعجب پرسید: من زنا كرده ام ؟
اطرافیان قارون فرستادند نزد آن زن كه بیا و شهادت بده ، چون آمد، پرسیدند درباره موسى (علیه السلام ) چه شهادت مى دهى ؟ موسى (علیه السلام ) از او پرسید تو را به خدا سوگند راست بگو، زن گفت : چون مرا به خدا سوگند مى دهى (راستش را مى گویم ) این مردم مرا خواستند و مزدى برایم مقرر كردند تا در برابرش من تو را متهم به زناى با خود كنم ، و اینك شهادت مى دهم تو از این تهمت برى هستى ، و نیز شهادت مى دهم بر اینكه تو رسول خدایى .
موسى با چشم گریان به سجده افتاد، خداى تعالى به وى وحى فرستاد

وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی