تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - داستان حضرت نوح (ع)

داستان نوح علیه السّلام

وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ إِنى لَكُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ(25)
أَن لا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنى أَخَاف عَلَیْكُمْ عَذَاب یَوْمٍ أَلِیمٍ(26)
فَقَالَ الْمَلاُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاك إِلا بَشراً مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَاك اتَّبَعَك إِلا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِى الرَّأْىِ وَ مَا نَرَى لَكُمْ عَلَیْنَا مِن فَضلِ بَلْ نَظنُّكُمْ كَذِبِینَ(27)
قَالَ یَقَوْمِ أَ رَءَیْتُمْ إِن كُنت عَلى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبى وَ ءَاتَاخ رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّیَت عَلَیْكمْ أَ نُلْزِمُكُمُوهَا وَ أَنتُمْ لهََا كَرِهُونَ(28)
وَ یَقَوْمِ لا أَسئَلُكمْ عَلَیْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِى إِلا عَلى اللَّهِ وَ مَا أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ ءَامَنُوا إِنَّهُم مُّلَقُوا رَبهِمْ وَ لَكِنى أَرَاشْ قَوْماً تجْهَلُونَ(29)
وَ یَقَوْمِ مَن یَنصرُنى مِنَ اللَّهِ إِن طرَدتهُمْ أَ فَلا تَذَكرُونَ(30)
وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِى خَزَائنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْب وَ لا أَقُولُ إِنى مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِى أَعْیُنُكُمْ لَن یُؤْتِیهُمُ اللَّهُ خَیراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فى أَنفُسِهِمْ إِنى إِذاً لَّمِنَ الظلِمِینَ(31)
قَالُوا یَنُوحُ قَدْ جَدَلْتَنَا فَأَكثرْت جِدَلَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كنت مِنَ الصدِقِینَ(32)
قَالَ إِنَّمَا یَأْتِیكُم بِهِ اللَّهُ إِن شاءَ وَ مَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ(33)
وَ لا یَنفَعُكمْ نُصحِى إِنْ أَرَدت أَنْ أَنصحَ لَكُمْ إِن كانَ اللَّهُ یُرِیدُ أَن یُغْوِیَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ(34)
أَمْ یَقُولُونَ افْترَاهُ قُلْ إِنِ افْترَیْتُهُ فَعَلىَّ إِجْرَامِى وَ أَنَا بَرِى ءٌ مِّمَّا تجْرِمُونَ(35)
وَ أُوحِىَ إِلى نُوحٍ أَنَّهُ لَن یُؤْمِنَ مِن قَوْمِك إِلا مَن قَدْ ءَامَنَ فَلا تَبْتَئس بِمَا كانُوا یَفْعَلُونَ(36)
وَ اصنَع الْفُلْك بِأَعْیُنِنَا وَ وَحْیِنَا وَ لا تخَطِبْنى فى الَّذِینَ ظلَمُوا إِنهُم مُّغْرَقُونَ(37)
وَ یَصنَعُ الْفُلْك وَ كلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلاٌ مِّن قَوْمِهِ سخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِن تَسخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسخَرُونَ(38)
فَسوْف تَعْلَمُونَ مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یخْزِیهِ وَ یحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ(39)
حَتى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن كلٍّ زَوْجَینِ اثْنَینِ وَ أَهْلَك إِلا مَنْ سبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ءَامَنَ وَ مَا ءَامَنَ مَعَهُ إِلا قَلِیلٌ(40)
وَ قَالَ ارْكبُوا فِیهَا بِسمِ اللَّهِ مجْراهَا وَ مُرْساهَا إِنَّ رَبى لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ(41)
وَ هِىَ تجْرِى بِهِمْ فى مَوْجٍ كالْجِبَالِ وَ نَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فى مَعْزِلٍ یَبُنىَّ ارْكب مَّعَنَا وَ لا تَكُن مَّعَ الْكَفِرِینَ(42)
قَالَ سئَاوِى إِلى جَبَلٍ یَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ قَالَ لا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ(43)
وَ قِیلَ یَأَرْض ابْلَعِى مَاءَكِ وَ یَسمَاءُ أَقْلِعِى وَ غِیض الْمَاءُ وَ قُضىَ الاَمْرُ وَ استَوَت عَلى الجُْودِى وَ قِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظلِمِینَ(44)
وَ نَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَب إِنَّ ابْنى مِنْ أَهْلى وَ إِنَّ وَعْدَك الْحَقُّ وَ أَنت أَحْكَمُ الحَْكِمِینَ(45)
قَالَ یَنُوحُ إِنَّهُ لَیْس مِنْ أَهْلِك إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صلِحٍ فَلا تَسئَلْنِ مَا لَیْس لَك بِهِ عِلْمٌ إِنى أَعِظك أَن تَكُونَ مِنَ الْجَهِلِینَ(46)
قَالَ رَب إِنى أَعُوذُ بِك أَنْ أَسئَلَك مَا لَیْس لى بِهِ عِلْمٌ وَ إِلا تَغْفِرْ لى وَ تَرْحَمْنى أَكن مِّنَ الْخَسِرِینَ(47)
قِیلَ یَنُوحُ اهْبِط بِسلَمٍ مِّنَّا وَ بَرَكَتٍ عَلَیْك وَ عَلى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَك وَ أُمَمٌ سنُمَتِّعُهُمْ ثمَّ یَمَسهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ(48)
تِلْك مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْك مَا كُنت تَعْلَمُهَا أَنت وَ لا قَوْمُك مِن قَبْلِ هَذَا فَاصبرْ إِنَّ الْعَقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ(49)
25. ما نوح را نیز به این پیام فرستاده بودیم كه : اى مردم ، من براى شما بیم رسانى روشنم .
26. (تهدیدتان مى كنم ) كه : زنهار! جز الله را بندگى نكنید، كه بر شما از عذاب روزى دردناك مى ترسم .
27. بزرگان كفار قومش (در پاسخ ) گفتند ما تو را جز بشرى مثل خود نمى بینیم و ما نمى بینیم كه تو را پیروى كرده باشند مگر افراد اراذل و فرومایه اى از ما كه راءیى نپخته دارند، و اصلا ما هیچ برترى در شما نسبت به خود نمى بینیم ، بلكه بر عكس ، شما مسلمانان را مردمى دروغگو مى پنداریم .
28. (نوح در پاسخ آنان ) گفت : اى قوم ، شما كه مى گویید من بشرى چون شمایم و فرستاده خدا نیستم ، به من خبر دهید اگر فرضا از ناحیه پروردگارم معجزه اى دال بر رسالتم داشته باشم ، و او از ناحیه خودش رحمتى به من داده باشد كه بر شما مخفى مانده ، آیا من مى توانم شما را به پذیرش آن مجبور سازم ، هر چند كه از آن كراهت داشته باشید؟
29. و اى مردم ، من در برابر نبوت از شما مالى درخواست ندارم ، چون پاداش من جز به عهده خدا نیست ، و من هرگز افرادى را كه ایمان آورده اند (و شما آنان را اراذل مى خوانید، به خاطر شما) از خود طرد نمى كنم ، چون آنان پروردگار خود را دیدار مى كنند (حسابشان با خداست نه با من ) ولى شما را قوم جاهلى مى بینم (كه گمان كرده اید شرافت در توانگرى است و فقرا اراذلند).
30. و اى مردم ، اگر فرضا آنان را طرد كنم چه كسى از عذاب خدا یارى مى كند، چرا متذكر نمى شوید؟
31. (و اما اینكه گفتید من اصلا هیچ برترى از شما ندارم ، من آن برترى كه در نظر شماست ندارم ، چون ) نمى گویم خزینه هاى زمین و دفینه هایش مال من است . (از سوى دیگر از نظر معنویت هم برترى ندارم ) و نمى گویم غیب مى دانم ، و نیز نمى گویم من فرشته ام ، و درباره آنهایى كه در چشم شما خوار مى نمایند (و خدا بهتر داند كه در ضمایر ایشان چیست )، نمى گویم هرگز خدا خیرى به ایشان نخواهد داد، چون اگر چنین ادعایى بكنم ، از ستمكاران خواهم بود.
32. گفتند: اى نوح ، (عمرى است كه ) با ما بگومگو مى كنى و این بگومگو را از حد گذراندى . (كار ما را یكسره كن و) اگر راست مى گویى ، آن عذابى را كه همواره به ما وعده مى دادى ، بیاور.
33. نوح گفت : تنها خداست كه اگر بخواهد، آن را بر سرتان مى آورد و (اگر خواست بیاورد) شما نمى توانید از آمدنش جلوگیرى كنید.
34. همچنان كه اگر او بخواهد گمراهتان كند، نصیحت یك عمر من به شما - هر چه هم بخواهم نصیحت كنم - سودى به حالتان نخواهد داشت . پروردگار شما اوست و به سوى او باز مى گردید.
35. (نه ، مساءله این نیست كه تو و پیروانت مال دنیا ندارید و یا چنین و چنان نیستید، بلكه علت و بهانه واقعى آنها این است كه ) مى گویند: (دعوت تو از خدا نیست و) به خدا افترا بسته اى . بگو: اگر افترایش بسته باشم جرمش به عهده من است ، ولى من عهده دار جرمهایى كه شما مى كنید، نیستم .
36. و به نوح وحى شد كه مطمئن باش از قوم تو جز آنهایى كه قبلا ایمان آورده بودند، هرگز ایمان نخواهند آورد. دیگر از این پس درباره آنچه مى كنند ناراحت نباش .
37. و زیر نظر ما آن كشتى كذایى را بساز و از این پس دیگر در مورد كسانى كه ستم كردند، سخنى از وساطت مگو، كه آنان غرق شدنى هستند.
38. نوح به ساختن كشتى پرداخت و هر وقت دسته اى از مردمش از كنار او مى گذشتند، مسخره اش مى كردند. نوح مى گفت : امروز شما ما را مسخره مى كنید و بزودى ما نیز شما را همین طور مسخره مى كنیم .
39. و بزودى خواهید دانست كسى كه عذاب بر سرش آید، او را در دنیا خوار مى سازد، و از پس دنیا عذابى همیشگى و ثابت بر او نازل مى شود.
40. (جریان بدین منوال مى گذشت ) تا آنكه فرمان ما صادر شد و تنور جوشیدن گرفت ، (چون اولین نقطه اى كه آغاز به فوران آب كرد، تنور معینى بود كه آب از آن فوران كرد. در آن هنگام به نوح ) گفتیم : تو اى نوح ، از هر نر و ماده اى یك جفت سوار كشتى كن ، خانواده ات را نیز، بجز آن كسى كه حكم هلاكتش از ناحیه ما داده شده ، و همچنین افرادى كه ایمان آورده اند، (گو اینكه ) جز اندكى از قومش ایمان نیاورده بودند.
41. نوح گفت : به نام خدا سوار كشتى شوید كه رفتن و ایستادنش به نام اوست ، چون پروردگار من آمرزنده و مهربان است .
42. كشتى سرنشینان را در میان امواجى چون كوه مى برد كه ناگهان چشم نوح به فرزندش افتاد كه (از پدرش و مؤ منین كناره گیرى كرده بود و) در نقطه اى دور از ایشان ایستاده بود. فریاد زد: هان ! اى فرزند، بیا با ما سوار شو و با كافران مباش .
43. گفت : من بزودى خود را به پناه كوهى مى كشم كه مرا از خطر آب حفظ كند. (نوح ) گفت : امروز هیچ پناهى از عذاب خدا نیست ، مگر براى كسى كه خدا به او رحم كند. (چیزى نگذشت كه ) موج بین او و فرزندش حائل شد و در نتیجه پسر نوح نیز از زمره غرق شدگان قرار گرفت .
44. فرمان الهى رسید كه : اى زمین ، آبت را (كه بیرون داده اى ) فرو ببر، و اى آسمان ، (تو نیز از باریدن ) باز ایست . آب فرو رفت و فرمان الهى به كرسى نشست و كشتى بر سر كوه جودى بر خشكى قرار گرفت و (در مورد زندگى آخرتى كفار) فرمانى دیگر رسید كه : مردم ستمكار از رحمت من دور باشند.
45. نوح (در آن لحظه اى كه موج بین او و پسرش حائل شد) پروردگارش را ندا كرده با استغاثه گفت : اى پروردگار من ، پسرم از خاندان من است ، و بدرستى كه وعده تو حق است و تو احكام الحاكمینى و حكمت متقن ترین حكم است .
46. خطاب رسید: اى نوح ، او از خاندان تو نیست ، چون كه او عمل ناصالحى است . لذا از من چیزى كه اجازه خواستنش را ندارى ، مخواه . من زنهارت مى دهم از اینكه از جاهلان شوى .
47. نوح عرضه داشت : پروردگارا، من به تو پناه مى برم از اینكه درخواستى كنم كه نسبت به صلاح و فساد آن علمى نداشته باشم و تو اگر مرا نیامرزى و رحمم نكنى ، از زیانكاران خواهم بود.
48. گفته شد: اى نوح ، با سلامت و بركت از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتهایى كه با تواند، فرود آى . و امتهایى نیز هستند كه بزودى خواهند آمد و ما در آغاز، آنان را بهره مندشان مى كنیم و در آخر عذابى دردناك از ناحیه ما آنان را فرا خواهد گرفت .
49. اینها همه خبرهایى غیبى است كه ما آن را به تو وحى مى كنیم ، به شهادت اینكه در سابق از آنها خبرى نداشتى ، نه تو و نه قومت . پس صبر پیشه گیر، كه عاقبت از آن مردم باتقوى است .
(از سوره مباركه هود)
داستان نوح علیه السّلام در قرآن

نام نوح (علیه السلام ) در چهل و چند جاى قرآن كریم آمده و در آنها به قسمتى از داستان آن جناب اشاره شده ، در بعضى موارد بطور اجمال و در برخى بطور تفصیل ، لیكن در هیچ یك از آن موارد مانند داستان نویسان كه نام ، نسب ، دودمان ، محل تولد، مسكن ، شؤ ون زندگى ، شغل ، مدت عمر، تاریخ وفات ، مدفن و سایر خصوصیات مربوط به زندگى شخصى صاحب داستان را متعرض مى شوند به جزئیات آن جناب پرداخته نشده علتش هم این است كه قرآن كریم كتاب تاریخ نیست تا در آن به شرح زندگى فرد فرد مردم و اینكه چه كسى از نیكان و چه كسى از بدان بوده بپردازد. بلكه قرآن كریم كتاب هدایت است و از امور گذشتگان آنچه مایه سعادت مردم است متعرض مى شود، و براى مردم شرح مى دهد كه حق صریح كدام است تا مردم همان را برنامه زندگى خود كرده و در حیات دنیوى و اخروى رستگار گردند، و بسا مى شود كه به گوشهاى از قصص انبیاء و امتهاى آنان اشاره مى كند تا مردم بفهمند سنت و روش خداى تعالى در سایر امتها چه بوده ، تا اگر كسى هست كه مشمول عنایت و موفق به كرامت است عبرت بگیرد، و كسى هم كه چنین نیست آن سرگذشتها را بشنود تا حجت بر او تمام شود.
و داستان نوح (ع ) در شش سوره از سوره هاى قرآنى بطور تفصیل آمده ، و آن سورهها عبارتند از: 1 - اعراف 2 - هود 3 - مؤ منون 4 - شعراء 5 - قمر 6 - نوح ، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده ، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنى از آیه 25 تا 49 طول كشیده است .
بعثت و رسالت نوح (ع )

بشر بعد از حضرت آدم (علیه السلام ) به صورت یك امت ساده و بسیط زندگى مى كرد و فطرت انسانیت خود را راهنماى زندگى خود داشت ، تا آنكه رفته رفته روح استكبار در او پیدا شد و گسترده گشت ، و در آخر، كارش ‍ به استعباد یكدیگر انجامید، بعضى بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیر دستان ، مافوق خود را رب خود پنداشتند و همین پندار، بذرى بود كه كاشته شد، بذرى كه هر زمان و در هر جا كه كاشته شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد كند، چیزى به جز دین و ثنیت و اختلاف شدید طبقاتى یعنى استخدام ضعفا بوسیله اقویا و برده گرفتن و دوشیدن افراد ذلیل بوسیله قدرتمندان را به بار نمى آورد، آرى همه اختلافها و كشمكشها و خونریزیهاى بشر از آنجا آغاز گردید.
در زمان نوح (علیه السلام ) فساد در زمین شایع گشت و مردم از دین توحید و از سنت عدالت اجتماعى رویگردان شده و به پرستش بتها روى آوردند، و خداى سبحان نام چند بت آن روز را كه عبارت بودند از ((ود))، ((سواع ))، ((یغوث ))، ((یعوق )) و ((نسر)) در سوره نوح ذكر كرده .
فاصله طبقاتى روز به روز بیشتر شد، و آنهایى كه از نظر مال و اولاد قویتر بودند حقوق ضعفاء را پایمال كردند و جباران ، زیر دستان را به ضعف بیشتر كشانیده و طبق دلخواه خود بر آنان حكومت كردند.
در این زمان بود كه خداى تعالى نوح (علیه السلام ) را مبعوث كرده و او را با كتاب و شریعتى به سوى آنان گسیل داشت تا از راه بشارت و انذار، به دین توحید و ترك خدایان دروغین دعوتشان نموده مساوات را در بینشان برقرار سازد.
دین و شریعت نوح (ع )

دین و شریعت نوح (علیه السلام ) بطورى كه از تمامى آیات مربوط به داستان نوح (علیه السلام ) بر مى آید آن جناب همواره قوم خود را به توحید خداى سبحان و ترك شرك دعوت مى كرد، و بطورى كه از دو سوره نوح و یونس ، و سوره آل عمران آیه 19 بر مى آید آنان را به اسلام مى خواند، و بطورى كه از سوره هود آیه 28 استفاده مى شود از آنان مى خواسته تا امر به معروف و نهى از منكر كنند، و نیز همانطور كه از آیه 103 سوره نساء و آیه 8 سوره شورا بر مى آید نماز خواندن را نیز از آنان مى خواسته و بطورى كه از آیه 151 و 152 سوره انعام بر مى آید رعایت مساوات و عدالت را نیز از آنان مى خواسته ، و دعوتشان مى كرده به اینكه به فواحش و منكرات نزدیك نشوند، راستگو باشند و به عهد خود وفا كنند، و بطورى كه از آیه 41 سوره هود بر مى آید آن جناب اولین كسى بوده كه مردم را دعوت مى كرده به اینكه كارهاى مهم خود را با نام خداى تعالى آغاز كنند.
تحمل زحمات طاقت فرساى نوح (علیه السلام ) در كار دعوت

از آیات سوره هاى نوح و قمر و مؤ منون بر مى آید كه آن جناب قوم خود را دائما دعوت مى كرده به اینكه به خداى تعالى و آیات او ایمان بیاورند و در این دعوت منتهاى جد و جهد را به خرج مى داده و شب و روز و آشكارا و پنهان وادارشان مى كرده به اینكه حق را بپذیرند، ولى قومش جز به عناد و تكبر خود نمى افزودند، هر قدر او دعوت خود را بیشتر مى كرده آنان سركشى و كفرشان را بیشتر مى كردند و به جز اهل و اولادش وعده اندكى كه از غیر آنان ایمان نیاوردند، بطورى كه دیگر از ایمان آوردن سایرین به كلى مایوس گردید در آن هنگام به درگاه پروردگار خود شكایت برده و از او طلب نصرت كرد.
مدت زیستن نوح (ع ) در میان قوم خود

مدت زیستن نوح (علیه السلام ) در میان قومش : از آیات سوره عنكبوت بر مى آید كه آن جناب نهصد و پنجاه سال مشغول دعوت قوم خود بوده ، ولى قوم ، او را جز به استهزاء و مسخره كردن و نسبت جنون به او دادن عكس ‍ العملى از خود نشان ندادند، آنها وى را متهم مى كردند به اینكه منظورش ‍ این است كه به آقایى و سرورى بر ما دست یابد، تا آنكه در آخر از پروردگار خود یارى طلبید. و از آیات سوره هود استفاده مى شود كه بعد از این استنصار، خداى تعالى به وى وحى كرد كه از قومش به جز آن چند نفرى كه ایمان آورده اند احدى ایمان نمى آورد، و آن جناب را درباره قومش تسلیت گفت و دلگرمى داد، و بطورى كه از آیات سوره نوح استفاده مى شود نوح (علیه السلام ) قوم خود را به هلاكت و نابودى نفرین كرد، و از خداى تعالى خواست تا زمین را از لوث وجود همه آنان پاك كرده و احدى از آنان را زنده نگذارد، و بطورى كه از آیات سوره هود بر مى آید خداى تعالى به آن جناب وحى كرد كه زیر نظر ما و طبق وحى ما كشتى را بساز.
كشتى سازى نوح (ع )

از آیات سوره هود بر مى آید كه خداى تعالى به آن جناب دستور داد تا كشتى را با تاءیید و تسدید او بسازد، و آن جناب شروع به ساختن آن كرد، كه مردم دسته دسته از محل كار آن جناب گذشته و او را مسخره مى كردند، چون كشتى آب مى خواهد، و كشتى سازى باید در لب دریا باشد، و آن جناب این كار را در بیابانى بدون آب انجام مى داد، و همین باعث مى شد كه مردم او را مسخره كنند، و آن جناب در پاسخشان مى فرمود اگر امروز شما ما را مسخره مى كنید به زودى خواهید دید كه ما شما را مسخره مى كنیم و به زودى خواهید فهمید كه كسى كه دچار عذاب گردد خوار و ذلیل و بیچاره مى شود، و عذابى كه مى آید عذابى است مقیم و غیر قابل زوال و نیز از دو سوره هود و مؤ منون بر مى آید كه خداى عزوجل براى نزول آن عذاب ، علامتى قرار داده بود و آن این بوده كه آب از تنورى بالا مى زند.
نزول عذاب و آمدن طوفان

نزول عذاب و آمدن طوفان : نوح (علیه السلام ) همچنانكه از سوره هود و مؤ منون استفاده مى شود مشغول ساختن كشتى بود تا اینكه آن را به اتمام رسانید و امر خداى تعالى مبنى بر نزول عذاب صادر شد، و آن تنور شروع به جوشیدن كرد، در این هنگام خداوند متعال به آن جناب وحى فرستاد كه از هر حیوان یك جفت نر و ماده سوار كشتى كند و نیز اهل خود را به جز افرادى كه مقدر شده بود هلاك شوند یعنى همسرش كه خیانت كار بود و فرزندش كه از سوار شدن امتناع ورزیده بود و نیز همه آنهایى كه ایمان آورده بودند سوار كند. و از سوره قمر بر مى آید همین كه آنها را سوار كرد خداى تعالى درهاى آسمان را به آبى ریزان باز كرد، و زمین را به صورت چشمه هایى جوشان بشكافت ، آب بالا و پایین براى تحقق دادن امرى كه مقدر شده بود دست به دست هم دادند. و نیز از سوره هود استفاده مى شود كه رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و كشتى را از زمین كند، كشتى در موجى چون كوه هاى بلند سیر مى كرد، و طوفان همه مردم روى زمین را فرا گرفت و همه را در حالى كه ستمگر بودند هلاك كرد، و خداى تعالى به آن جناب دستور داده بود همین كه در كشتى مستقر شدند خدا را در برابر این نعمت كه از شر قوم ستمكار نجاتشان داد حمد بگویند و در پیاده شدن از او بركت بخواهند، و نوح (علیه السلام ) گفت : ((الحمد لله الذى نجانا من القوم الظالمین )) و نیز گفت : ((رب انزلنى منزلا مباركا و انت خیر المنزلین )).
پایان یافتن داستان و پیاده شدن نوح (ع ) و همراهانش به زمین

بعد از آنكه طوفان به دلیل آیه 77 سوره صافات عالمگیر شده و مردم روى زمین همه غرق شدند، خداى تعالى به زمین فرمان داد تا آب خود را ببلعد، و به آسمان نیز فرمان داد تا از باریدن بایستد، آب از ظاهر زمین كاسته شد، و كشتى بر بالاى كوه جودى قرار گرفت و فرمان ((و قیل بعدا للقوم الظالمین - دورى باد بر علیه ستمكاران )) صادر شد، آنگاه خداى تعالى به نوح وحى كرد كه : اى نوح ! از كشتى پایین آى و با سلامى از ناحیه ما و بركاتى بر تو و امت هایى كه با تواند پیاده شو، كه بعد از این طوفان ، دیگر هیچگاه دچار طوفانى عالمگیر نخواهند شد چیزى كه هست بعضى از این نجات یافتگان امتهایى هستند كه خدا در دنیا از متاعهاى زندگى دنیا برخوردارشان مى كند، و سپس عذابى دردناك آنان را فرا مى گیرد، پس نوح و همراهان او از كشتى خارج شده و در زمین قرار گرفتند و خدا را به توحید و اسلام پرستیدند، و زمین را به ارث دست به دست به ذریه هاى خود سپردند، و خداى سبحان تنها ذریه نوح را باقى گذاشت .
داستان پسر غرق شده نوح (ع )

نوح (علیه السلام ) هنگامى كه سوار كشتى مى شد دید كه یكى از پسرانش ‍ سوار نشده ، و علتش این بوده كه به وعده پدرش مبنى بر اینكه هر كس از سوار شدن تخلف كند غرق خواهد شد ایمان نداشته ، وقتى چشم نوح به او افتاد كه در كنارى ایستاده ، صدا زد كه اى پسرم بیا با ما سوار شو و با كافران مباش . پسر دعوت پدر را اینطور رد كرد كه من به زودى به یكى از كوهها پناه مى برم تا مرا از خطر آب حفظ كند. نوح (علیه السلام ) گفت : امروز هیچ چیزى نمى تواند احدى را از عذاب الهى حفظ كند مگر كسى را كه خدا به او رحم كرده باشد، كه منظورش همان كسانى است كه سوار كشتى بودند - پسر نوح به این پاسخ پدر توجهى نكرد، و چیزى نگذشت كه موج ، بین پدر و پسر حائل شده و پسر جزء غرق شدگان گردید.
نوح (علیه السلام ) هیچ احتمال نمى داد كه پسر در باطن دلش كفر پنهان كرده باشد و تاكنون اگر اظهار اسلام مى كرده از باب نفاق بوده باشد، بر خلاف همسرش كه نوح از كفر او خبر داشته ، و بطور قطع اگر پسرش را نیز مانند همسرش كافر مى دانسته هرگز تقاضاى نجات او را نمى كرده ، براى اینكه این خود نوح (علیه السلام ) بود كه از خداى عزوجل درخواست كرد تا دیارى از كفار را زنده نگذارد، و بنا بر حكایت قرآن كریم گفته بود: ((رب لا تذر على الارض من الكافرین دیارا انك ان تذرهم یضلوا عبادك و لا یلدوا الا فاجرا كفارا)) و نیز خود او بوده كه به حكایت قرآن در دعایش گفته بود: ((فافتح بینى و بینهم و نجنى و من معى من المؤ منین )) و چگونه ممكن است خود او با آگاهى از كفر باطنى پسرش مع ذلك نجات او را از خدا بخواهد؟ با اینكه قبلا فرمان خداى تعالى را شنیده بود كه فرمود: ((و لا تخاطبنى فى الذین ظلموا انهم مغرقون )).
نوح (علیه السلام ) با حائل شدن موج بین او و فرزندش و در حالى كه بى خبر از كفر باطنى پسرش بود دچار اندوهى شدید شد، و پروردگار خود را چنین نداء كرد كه : ((رب ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق )) پروردگارا این پسر من از اهل من است و وعده تو، به اینكه اهل مرا نجات دهى حق است و تو احكم الحاكمینى یعنى حكمت از حكم هر حاكم دیگرى متقنتر است ، و تو در قضایى كه میرانى جور و ستم نمى كنى و حكمت ناشى از جهل به مصالح واقعى نیست ، بنابراین لطف كن و به من خبر ده كه واقعیت فرزند من چیست و با اینكه او اهل من است چرا مستوجب عقاب شده است ؟ در اینجا عنایت الهى شامل حال نوح شد، و نگذاشت بطور صریح درخواست نجات فرزند خود را كند، - و یا به عبارت دیگر درخواستى كند كه به واقعیت آن علمى ندارد - خداى تعالى در پاسخش به وى وحى فرستاد كه اى نوح پسر تو اهل تو نیست ، او عمل غیر صالحى است ، پس ‍ زنهار كه مبادا با من درباره نجات او روبرو شوى و درخواست نجات او را بكنى ، كه اگر چنین درخواستى كنى درخواستى كرده اى كه به واقعیت آن آگاهى ندارى و من تو را پند مى دهم كه مبادا از جاهلان باشى .
بعد از این وحى ، نوح (علیه السلام ) از واقع امر آگاه شد و به پروردگارش ‍ ملتجى گشت كه : پروردگارا من پناه مى برم به تو از اینكه از تو چیزى بخواهم كه علمى به واقعیت آن ندارم ، و از تو درخواست مى كنم كه عنایت شامل حالم بشود و با مغفرتت مرا بپوشانى ، و با رحمتت بر من عطوفت كنى ، كه اگر غیر این كنى از زیانكاران خواهم شد.
خصایص نوح (ع )
حضرت نوح (علیه السلام ) اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء (علیهم السلام ) است ، كه خداى عزوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامى بشر مبعوث كرده و با كتاب و شریعت فرستاده است ، بنابراین ، كتاب او اولین كتاب آسمانى است كه مشتمل بر شرایع الهى است ، و شریعت او نیز اولین شریعت خدایى مى باشد.
و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است ، چون تمامى افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهى مى شوند و همه ذریه آن حضرتند، كه قرآن كریم درباره اش فرمود: ((و جعلنا ذریته هم الباقین )) و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است ، غیر آدم و ادریس (علیهم االسلام )، و خداى تعالى در این باب فرموده : ((و تركنا علیه فى الاخرین )).
و آن جناب اولین پیغمبرى بوده كه باب تشریع احكام و كتاب و شریعت را گشوده و فتح نمود، و علاوه بر طریق وحى ، با منطق عقل و طریق احتجاج با مردم صحبت كرد، بنابراین آن جناب ریشه و منشاء دین توحید در عالم است ، و بر تمامى افراد موحد عالم كه تاكنون آمده و تا قیامت خواهند آمد منت داشته و همه مرهون اویند، و به همین جهت است كه خداى عزوجل او را به سلامى عام اختصاص داده و هیچ كس دیگر را در آن سلام شریك وى نساخت و فرمود: ((سلام على نوح فى العالمین )).
و باز به همین جهت است كه خداى عزوجل او را از همه عالمیان برگزید و از نیكوكارانش شمرد، و او را عبدى شكور خواند، و او را از بندگان مؤ من خود دانست ، و او را عبدى صالح خواند.
و آخرین دعایى كه خداى تعالى از آن جناب نقل فرموده این است كه به درگاه پروردگارش عرضه داشت : ((رب اغفر لى و لوالدى و لمن دخل بیتى مؤ منا و للمؤ منین و المؤ منات و لا تزد الظالمین الا تبارا)).
داستان نوح (ع ) در داستان فعلى
در تورات در ((اصحاح ششم از سفر تكوین )) درباره آن جناب چنین آمده كه وقتى مردم در روى زمین زاد و ولد را شروع كردند و دخترانى برایشان پیدا شد، پسران خدا - كه منظور پیغمبران هستند - دیدند دختران مردم زیبایند لا جرم از آن دختران هر چه را اختیار مى كردند همسر خود مى ساختند. رب - یعنى خداى تعالى - گفت روح من در انسان دائما داورى نخواهد كرد زیرا كه او نیز بشر است - آزاد است و اراده دارد - و روزگار او به صد و بیست سال رسیده بود، و در زمین طاغوتها در آن ایام بودند - همچنانكه بعد از آن نیز بوده اند - چون فرزندان خدا (انبیاء) داخل بر دختران مردم شدند و دختران براى آنان اولاد آوردند، و جبارانى پدید آمد كه از همان روزگاران نخستین اسم داشتند.
و چون رب دید شر انسان در زمین زیاد شد و تمامى خاطرات فكرى قلب بشر همه روزه شر شد،
رب غصه دار شد كه دید عمل انسان در زمین اینطور شده ، و در قلب خود تاسف خورد، به ناچار فرمان داد كه جنس این بشر را كه من آفریده ام از روى زمین محو كنید، هم انسان را و هم همه چهارپایان و جنبندگان و مرغان هوا را، براى اینكه من از اعمالى كه آنها كردند محزون شدم ، و اما نوح ، نعمت را در چشم رب بدید.
اینها همه فرزندان نوحند، و نوح مردى نیكوكار و در میان اقران و نزدیكان خود مردى كامل بود و با خدا سیر مى كرد، و براى او سه فرزند متولد شد به نامهاى ((سام ))، ((حام ))، ((ویافث ))، و زمین در پیش روى خدا فاسد شده و پر از ظلم گردید، و خدا زمین را دید كه فاسد شده ، زیرا هر فردى از افراد بشر طریقه اش در زمین فاسد شد.
آنگاه خدا به نوح فرمود كه عمر كل بشریت بسر آمده و دارم مى بینم كه به زودى نابود مى شوند، براى اینكه زمین از رفتار آنان پر از ظلم شده ، و من نابود كننده آنان و نابود كننده زمینم ، تو براى خودت از چوب ((جفر)) سفینه اى بساز و در آن كشتى خانه هایى جدا جدا بساز، و از داخل و خارج ، آن را قیرمالى كن ، و آن را بدین منوال مى سازى كه طولش سیصد ذراع ، عرضش پنجاه ذراع و بلندیش سى ذراع باشد، و براى آن پنجره اى به بلندى یك ذراع قرار میدهى ، و درب ورودى آن را كه مى سازى در دو سمت آن مسكن هایى روى هم ، یعنى به صورت سه طبقه بالا و پایین و متوسط درست مى كنى ، كه اینك من دارم طوفان آب بر روى زمین را مى آورم ، تا تمامى اهل زمین و هر جسد داراى روح و حیات را كه در زیر آسمان است هلاك كنم ، همه جانداران روى زمین مى میرند، ولى من عهدم را با تو استوار مى دارم ، تو و فرزندان و همسرت و همسر فرزندانت داخل كشتى مى شوید، و از هر جاندار صاحب جسد یك جفت داخل كشتى مى كنى تا نسل آنها از بین نرود، و باید این یك جفت نر و ماده باشند، از مرغان ماده اش از جنس نرش باشد، از چهارپایان نیز همجنس باشد، از تمامى جنبندگان زمین همه همجنس باشند، خود این جنبندگان نزد تو مى آیند تا نسلشان باقى بماند، و تو نیز براى خودت از هر طعام خوردنى فراهم بیاور و در كشتى نزد خود جمع كن تا هم طعام تو باشد و هم طعام آن جانداران ، نوح بر حسب دستورى كه خداى تعالى داده بود عمل كرد.
و در اصحاح هفتم از سفر تكوین مى گوید، رب به نوح گفت : تو و همه فرزندانت داخل كشتى شوید، زیرا من تو را از میان نسل موجود بشر مردى نیكوكار دیدم ، و از همه چهارپایانى كه پاك هستند را هفت تا هفت تا به صورت نر و ماده نزد خود نگه دار، و از آنهایى كه ناپاكند تنها دو به دو نگه دار، كه آنها نیز باید نر و ماده باشند، از مرغان نیز هفت تا هفت تا به صورت نر و ماده پیش خود ببر تا نسل آنها در روى زمین باقى بماند زیرا كه من نیز بعد از هفت روز دیگر، چهل روز و چهل شب بر زمین مى بارانم ، و در روى زمین هر موجود استوارى كه ساخته ام را محو مى كنم ، نوح بر حسب آنچه خدا امر كرده بود عمل كرد.
بعد از آنكه نوح به سن ششصد سالگى رسید طوفان زمین را فرا گرفت و نوه و فرزندان و همسر خودش و همسران پسرانش از روى آب طوفان داخل كشتى شدند، هر جنبنده اى هم كه در زمین بود - چه پاكش و چه ناپاكش - همانطور كه خدا به نوح فرمان داده بود به صورت نر و ماده و دوتا دوتا داخل كشتى شدند.
و بعد از هفت روز چنین شد كه آبهاى طوفان ، زمین را فرا گرفت ، و این حادثه در ششصدمین سال عمر نوح و در روز هفدهم ماه دوم بود و در آن روز همه چشمه هاى وسیع و بزرگ جوشیدن گرفت و طاقهاى آسمان باز شد، و چهل روز و چهل شب باران ببارید، و در همان روز، نوح و همسرش ‍ و فرزندانش ((سام )) و ((حام )) و ((یافث )) با همسرانشان داخل در كشتى شدند، و تمامى مرغان با ماده هاى همجنس خود، و همه پرندگان كوچك داراى بال داخل بر نوح در درون كشتى شدند، و از هر جاندار داراى جسد جفت جفت به درون كشتى در آمدند، و از هر جنبنده داراى جسد كه وارد مى شدند نر و ماده وارد مى شدند، همانطور كه خدا دستور داده بود، آنگاه خدا درب كشتى را بر نوح بست .
و طوفان چهل روز در زمین ادامه داشت ، آب بى اندازه زیاد شد، كشتى آنقدر بالا رفت كه بر بالاى همه زمین قرار گرفت و روى آبها حركت مى كرد، آب جدا زیاد و عظیم بود حتى تمامى كوه هاى بلندى كه در زیر آسمان بود پانزده ذراع زیر آب فرو رفتند، باز آب رو به فزونى داشت ، بطورى كه دیگر اثرى از كوهها باقى نماند، در نتیجه تمامى جانداران صاحب جسد از مرغان و چهار پایان و وحشیها و تمامى خزندگانى كه روى زمین مى خزیدند و تمامى مردم و تمامى موجوداتى كه بوئى از روح حیات را در دماغ داشتند همه مردند، البته آنهایى كه در خشكى زندگى مى كردند، و خدا تمامى موجوداتى كه بر روى زمین استوار بود از بین برد، چه انسانها و چه چهار پایان و چه حشرات و چه مرغان ، همگى از روى زمین محو شدند تنها نوح و همراهانش در كشتى باقى ماندند، و باز آب همچنان تا مدت صد و پنجاه روز رو به فزونى داشت .
تورات ، سپس در ((اصحاح هشتم از سفر تكوین )) مى گوید: خدا به یاد نوح و همه وحوش و چهار پایانى كه در كشتى با او بودند افتاد، و بادى را بر زمین عبور داد كه در نتیجه آبها آرام گرفتند و جلو چشمه هاى زمین و درهاى آسمان گرفته شد، آسمان دیگر نبارید و آبهایى كه از زمین جوشیده بود به تدریج به زمین برگشت ، و بعد از صد و پنجاه روز آب كاهش یافت و كشتى در روز هفدهم در ماه هفتم بر بالاى جبال آرارات مستقر گردید، و آب تا ماه دهم ، همه روزه فرو مى نشست تا اینكه در دهه اول آن ماه قلههاى كوهها سر از آب در آورد.
و بعد از چهل روز چنین شد كه نوح پنجره اى را كه براى كشتى درست كرده بود باز كرد، و كلاغ را از درون كشتى رها ساخت ، كلاغ همه جا سرگردان بال میزد و به نزد نوح برنگشت تا آنكه زمین به كلى خشك شد و آب در آن فرو رفت بعد از كلاغ كبوتر را رها ساخت تا ببیند آیا آب در روى زمین كم شده یا نه ، و چون كبوتر جاى خشكى نیافت تا منزل كند به ناچار به نزد نوح و به كشتى برگشت چون آب هنوز همه روى زمین را پوشانده بود، نوح دست خود را دراز كرد و كبوتر را گرفته به نزد خود در داخل كشتى برد. و باز هفت روز دیگر در كشتى درنگ كرده مجددا كبوتر را از داخل كشتى رها ساخت ، كبوتر هنگام عصر نزد نوح برگشت ، در حالى كه یك برگ سبز زیتون به منقار داشت ، نوح فهمید كه آب از روى زمین فروكش كرده و كم شده است هفت روز دیگر مكث كرد، باز كبوتر را رها ساخت این دفعه دیگر به نزد نوح برنگشت .
و در اول ماه ششصد و یكمین سال از عمر نوح بود كه آب به كلى فرو رفته و نوح پرده كشتى را برداشت و چشمش به زمین افتاد و دید كه آب به كلى فرو رفته ، و در روز بیست و هفتم ماه دوم بود كه زمین خشك شد.
آنگاه خداى تعالى با نوح چنین گفتگو كرد كه اى نوح ! تو و همسر و فرزندانت و همسران ایشان از كشتى خارج شوید و همه حیواناتى كه صاحب جسد هستند و در كشتى با تو بودند و همه جنبندگانى كه در زمین حركت مى كنند را از كشتى خارج كن ، و در زمین توالد و تناسل را براه بینداز، و عده انسانها را زیاد كن ، نوح و فرزندانش و همسر خود و همسر فرزندانش و همه حیوانات و جنبندگان و همه مرغان با همجنس و همنوع خود از كشتى خارج شدند.
و نوح قربانگاهى براى رب بنا كرد، و از هر چهار پا و پرنده پاك یكى بگرفت ، آنگاه سوختنى ها، یعنى هیزمها را به بالاى قربانگاه برد، رب چون این را دید نسیم رضایت را وزانید در قلب خودش با خود گفت دیگر هرگز زمین را به خاطر انسان لعنت نمى كنم و به صرف تصور اینكه قلب انسان از روزى كه پدید آمده شریر بوده تمامى جانداران زمین را مانند این دفعه هلاك نمى كنم و مقرر مى دارم مادامى كه زمین برجا است در زمین زراعت باشد و در آن سرما و گرما، تابستان و زمستان ، و روز و شب باشد و هرگز این نظام را بر هم نمى زنم .
و در اصحاح نهم از سفر تكوین آمده كه خدا نوح و فرزندانش را مبارك كرد، و به نسل آنان بركت داد، و به آنان فرمود: توالد كنید وعده نفرات بشر را زیاد كنید و زمین را از انسانها پر سازید و باید كه ترس و وحشت شما - تنها بر جان خودتان نباشد بلكه - حیوانات زمین و كل مرغان آسمان با كل جنبندگان بر روى زمین و كل ماهیان دریا باشد چون من كل جنبندگان زنده را به دست شما سپرده ام تا براى شما طعامى باشد، همچنانكه همه گیاهان سبز را به شما سپرده ام تنها از هر حیوانى خون آن و جنابتش را نخورید، و من ، تنها براى شما خونخواهى مى كنم - نه براى سایر جانداران - خون شما را طلب مى كنم ، چه از حیوانى كه خونتان را ریخته باشند و چه از انسانى كه چنین كرده باشد، خون انسان را از كسى كه خون برادرش را ریخته طلب مى كنم ، آرى ریزنده خون انسان خونش ریخته مى شود، چون خدا انسان را به شكل خود درست كرده ، به همین جهت باید كه از راه توالد و تناسل عدد انسانها را در زمین بسیار كنید.
خدا با نوح و فرزندانش سخن گفت ، و در سخنش چنین فرمود: اینك من میثاق خود را با شما مى بندم ، هم با شما و هم با نسل شما كه بعد از شما مى آید، و هم با هر نفس زندهاى كه با شما - در كشتى - بودند چه مرغان و چه چهار پایان ، و همچنین كل وحوش زمین كه با شما بودند و با شما از كشتى خارج شدند حتى همه جنبندگان زمین ، میثاق خود را با شما محكم كردم كه هیچ یك از شما جانداران داراى جسد، نسلش به وسیله طوفان منقرض نشود، و اینكه از این به بعد دیگر طوفانى كه زمین را ویران سازد پیش نیاورم ، و اما علامت این میثاق كه من بین خود و شما بسته و استوار كرده ام - كه كل صاحبان نفس زنده كه با شما هستند تا قرنهاى آینده از طوفان ویرانگر ایمن باشند - این است كه من قوس خودم را در ابرها نهادم ، تا علامت میثاقى باشد كه بین من و بین زمین بسته شد، و در نتیجه از این پس هرگاه ابرى را بر زمین بگسترانم قوس خود را در ابر مى بینم و به یاد میثاقى كه بین خود و شما و هر صاحب نفس زنده و داراى جسد بسته ام مى افتم ، و همین باعث مى شود كه طوفان ویرانگر بپا نكنم و هر حیوان صاحب جسد را هلاك نسازم .
پس هر زمان كه قوس در ابر باشد من آن را مى بینم تا به یاد میثاقى بیفتم كه تا ابد بین خدا و بین هر صاحب نفس زنده در كل جسدهاى ساكن در زمین بسته شده و خدا به نوح گفت این است آن علامتى كه مرا به یاد میثاقى مى اندازد كه من بین خود و بین هر صاحب جسدى بر روى زمین بسته ام . آن پسران نوح كه با نوح از كشتى خارج شدند عبارت بودند از سام و حام و یافث ، و حام پدر كنعان است ، و این سه نفر، پسران نوح بودند كه تمامى انسانهاى روى زمین از این سه تن شعبه شعبه شدند.
و نوح در ابتداء، كشاورز بود و درخت انگور مى كاشت ، وقتى شراب خورد و مست شد و در حال مستى لخت و عریان داخل خیمه اش شد، حام كه پدر كنعان باشد عورت پدرش را دید و به دو برادرش كه در خارج خیمه بودند خبر داد، پس سام و یافث ردائى (پوششى ) را به دوش خود گرفته از پشت سر به روى پدر انداختند، و عورت پدر خود را پوشاندند، در حالى كه صورت خود را به طرف پشت برگردانده بودند كه عورت پدر را نبینند.
همینكه پدر از مستى به هوش آمد و ملتفت شد كه پسر كوچكش چه كرده ، گفت : كنعان ملعون باد، بنده بندگان برادران خود باشد و گفت : مبارك باد ((یهوه )) خداى سام ، و كنعان بنده او باشد، تا خدا ((یافث )) را وسعت دهد و در خیمه هاى سام ، مسكن گزیند و كنعان عبد او باشد.
نوح بعد از ماجراى طوفان ، سیصد و پنجاه سال زندگى كرد و مجموعا عمر نوح نهصد و پنجاه سال بود، و بعد از آن از دنیا رفت . این بود آنچه كه از تورات مورد حاجت ما بود.
و این بیان - بطورى كه ملاحظه مى كنید - از چند جهت مخالف با بیان قرآن است :
1 - در تورات هیچ نامى از غرق شدن همسر نوح نیامده بلكه تصریح كرده به اینكه او با شوهرش داخل كشتى شد، و بعضى اینطور توجیه كرده اند كه شاید نوح دو همسر داشته ، یكى غرق شده و دیگرى نجات یافته .
2 - در تورات نامى از پسر نوح كه غرق شد نیامده در حالى كه قرآن كریم سرگذشت او را آورده است .
3 - در تورات سخنى از مؤ منین به نوح در میان نیامده و تنها نام نوح و خانواده اش ، و فرزندان و همسر فرزندانش آمده است .
4 - در تورات ، مجموعا عمر نوح را نهصد و پنجاه سال ذكر كرده ، در حالى كه از ظاهر قرآن عزیز بر مى آید كه نهصد و پنجاه سال آن مدتى است كه نوح قبل از حادثه طوفان در بین مردمش به كار دعوت پرداخته ، و در این زمینه فرموده : ((و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما فاخذهم الطوفان و هم ظالمون )).
5 - مساءله قوس قزحى كه تورات آن را وسیله یاد آورى خدا ذكر كرده ، و مساءله فرستادن كلاغ و كبوتر كه به عنوان خبرگیرى از فروكش شدن آب آورده ، و نیز خصوصیاتى كه براى كشتى ذكر كرده ، از عرض و طول و ارتفاع و سه طبقه بودن آن ، و مدت طوفان و بلندى آب طوفان و غیره ، قرآن كریم از ذكر آنها ساكت است ، و بعضى از آنها مطالبى است كه بعید به نظر مى رسد، نظیر مساءله قوس قزح ، كه خداى تعالى با آن میثاق ببندد، و امثال این معانى در قصه سرائیهاى صحابه و تابعین در داستان نوح (علیه السلام ) زیاد است كه بیشتر آن سخنان به جعلیات اسرائیلى شبیه تر است .

در تواریخ و اسطوره هاى سایر ملل درباره طوفان جه آمده است ؟
صاحب المنار در تفسیر خود مى گوید در تواریخ امتهاى قدیم نیز جسته و گریخته ذكرى از مساءله طوفان آمده ، بعضى از آن سخنان با مختصر اختلافى مطابق با خبرى است كه در سفر تكوین تورات آمده و بعضى دیگر با مختصر توافقى مخالف آن است .
و از همه اخبار نزدیك تر به خبر سفر تكوین ، اخبار كلدانیان است ، و اینان همان قومى هستند كه حادثه نوح در سرزمینشان رخ داد ((برهوشع )) و ((یوسیفوس )) از این قوم نقل كرده اند كه زمانیكه ((زیزستروس )) بعد از اینكه پدرش ((اوتیرت )) از دنیا رفت ، در عالم رویا دید كه - به او گفتند - به زودى آبها طغیان مى كند، و تمام افراد بشر غرق مى شوند، و به او دستور دادند كه سفینه اى بسازد تا به وسیله آن خودش و اهل بیت و خواص و دوستانش را از غرق شدن حفظ كند، او نیز چنین كرد، و این روایت بدین جهت كه طوفان را مخصوص دوران جبارانى دانسته كه فساد را در زمین گسترش دادند و خدا آنان را با عذاب طوفان عقاب كرد، مطابق روایت سفر تكوین است .
بعضى از انگلیسى ها به الواحى از آجر دست یافتند كه در آن این روایت با حروف میخى نوشته شده و متعلق به دوره ((آشوربانیپال )) بود، یعنى حدود ششصد و شصت سال قبل از میلاد مسیح بوده و خود آن از نوشتهاى متعلق به قرن هفتم قبل از میلاد نقل شده بود، در نتیجه نمى تواند از سفر تكوین تورات گرفته شده باشد چون قدیمى تر از آن بوده است .
یونانیها نیز خبرى از طوفان ، روایت كرده اند و این خبر را افلاطون در كتابش ‍ به این مضمون آورده كه : كاهنان مصرى به ((سولون )) - حكیم یونانى - گفتند: آسمان ، طوفانى در زمین بپا كرد كه وضع زمین را به كلى تغییر داد و چند نوبت و به طرق مختلف بشر روى زمین هلاك گردید، و این امر باعث شد كه انسانهاى عصر جدید هیچ اثر و معارفى از آثار انسانهاى قبل از خود را در دست نداشته باشند.
((مانیتون )) داستان طوفان را آورده و تاریخ آن را بعد از ((هرمس اول )) كه بعد از ((میناس اول )) بوده ذكر كرده است ، و به حسب این نقل نیز، تاریخ طوفان قدیمتر از تاریخى است كه تورات براى آنان ذكر كرده . و از قدماى یونان روایت شده كه در قدیم طوفانى عالمگیر حادث شد و همه روى زمین را فرا گرفت ، تنها ((دوكالیون )) و همسرش ((بیرا)) از آن نجات یافتند.
و از قدماى فرس - ایرانیان - نیز روایت شده كه گفته اند خدا طوفانى بپا كرد و زمین را كه به دست اهریمن - خداى شرور - مالامال از فساد و شر شده بود غرق كرد، و گفته اند كه این طوفان نخست از داخل تنورى آغاز گردید، تنورى كه در خانه عجوزه (زول كوفه ) واقع بود و این عجوزه همیشه نان خود را در این تنور مى پخت ، و لیكن مجوسیان منكر طوفانى عالمگیر بوده و گفته اند كه طوفان مورد بحث تنها در سرزمین عراق بوده و دامنهاش تا به حدود كردستان نیز كشیده شده بود.
قدماى هند نیز وقوع طوفان را ثبت كرده و آن را به شكلى خرافى روایت كرده و هفت بار دانسته اند، و درباره آخرین طوفان گفته اند: پادشاه هندیان و همسرش در یك كشتى عظیم كه آن را به امر اللّه خود ((فشنو)) ساخته و با میخ و لیف خرما محكم كرده بود نشستند و از غرق نجات یافتند، و این كشتى بعد از طوفان و فروكش شدن آب بر كوه جیمافات - هیمالیا - به زمین نشست . ولى ((برهمى ها)) مانند مجوسیان منكر طوفانى عمومى هستند كه همه سرزمین هند را گرفته باشد، و مساءله تعدد وقوع طوفان از ژاپنى ها و چینى ها و برزیلى ها 


وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی