تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - داستان حضرت ایوب (ع)

داستان ایوب علیه السلام
وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا أَیُّوب إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنى مَسنىَ الشیْطنُ بِنُصبٍ وَ عَذَابٍ(41)
ارْكُض بِرِجْلِك هَذَا مُغْتَسلُ بَارِدٌ وَ شرَابٌ(42)
وَ وَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَ ذِكْرَى لاُولى الاَلْبَبِ(43)
وَ خُذْ بِیَدِك ضِغْثاً فَاضرِب بِّهِ وَ لا تحْنَث إِنَّا وَجَدْنَهُ صابِراً نِّعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ(44)
41. به یاد آور بنده ما ایوب را آن زمان كه پروردگار خود را ندا داد كه : شیطان مرا دچار عذاب و گرفتارى كرد.
42. (بدو گفتیم :) پاى خود به زمین بكش ، كه آب همین جا نزدیك توست ، آبى خنك . در آن آب تنى كن و از آن بنوش .
43. و اهلش را با فرزندانى به همان تعداد و دو برابر فرزندانى كه داشت به او بدادیم تا رحمتى باشد از ما به او و تذكرى باشد براى خردمندان .
44. و نیز به او گفتیم : حال كه سوگند خورده اى كه همسرت را صد تركه چوب بزنى ، تعداد صد تركه به دست بگیر و آنها را یك بار به زنت بزن تا سوگند خود نشكسته باشى . ما ایوب را بنده اى خویشتن دار یافتیم ، چه خوب بود همواره به ما رجوع مى كرد.
(از سوره مباركه ص )
سرگذشت ایوب (ع )
1. داستان ایوب (ع ) از نظر قرآندر قرآن كریم از داستان آن جناب به جز این نیامده كه : خداى تعالى او را به ناراحتى جسمى و به داغ فرزندان مبتلا نمود، و سپس ، هم عافیتش داد، و هم فرزندانش را و مثل آنان را به وى برگردانید و این كار را به مقتضاى رحمت خود كرد، و به این منظور كرد تا سرگذشت او مایه تذكر عابدان باشد.
2. ثناى جمیل خداى تعالى نسبت به آن جناب 
خداى تعالى ایوب (علیه السلام ) رادر زمره انبیا و از ذریه ابراهیم شمرده ، و نهایت درجه ثنا را بر او خوانده و در سوره ((ص )) او را صابر، بهترین عبد، و اواب خوانده است .
3. داستان آن جناب از نظر روایات 
در تفسیر قمى آمده كه پدرم از ابن فضال ، از عبد اللّه بن بحر، از ابن مسكان ، از ابى بصیر، از امام صادق (علیه السلام ) چنین حدیث كرد كه ابو بصیر گفت : از آن جناب پرسیدم گرفتاریهایى كه خداى تعالى ایوب (علیه السلام ) را در دنیا بدانها مبتلا كرد چه بود، و چرا مبتلایش كرد؟ در جوابم فرمود: خداى تعالى نعمتى به ایوب ارزانى داشت ، و ایوب (علیه السلام ) همواره شكر آن را به جاى مى آورد، و در آن تاریخ شیطان هنوز از آسمانها ممنوع نشده بود و تا زیر عرش بالا مى رفت . روزى از آسمان متوجه شكر ایوب شد و به وى حسد ورزیده عرضه داشت : پروردگارا! ایوب شكر این نعمت كه تو به وى ارزانى داشتهاى به جاى نیاورده ، زیرا هر جور كه بخواهد شكر این نعمت را بگذارد، باز با نعمت تو بوده ، از دنیایى كه تو به وى دادهاى انفاق كرده ، شاهدش هم این است كه : اگر دنیا را از او بگیرى خواهى دید كه دیگر شكر آن نعمت را نخواهد گذاشت . پس مرا بر دنیاى او مسلط بفرما تا همه را از دستش بگیرم ، آن وقت خواهى دید چگونه لب از شكر فرو مى بندد، و دیگر عملى از باب شكر انجام نمى دهد. از ناحیه عرش به وى خطاب شد كه من تو را بر مال و اولاد او مسلط كردم ، هر چه مى خواهى بكن .
امام سپس فرمود: ابلیس از آسمان سرازیر شد، چیزى نگذشت كه تمام اموال و اولاد ایوب از بین رفتند، ولى به جاى اینكه ایوب از شكر بازایستد، شكر بیشترى كرد، و حمد خدا زیاده بگفت . ابلیس به خداى تعالى عرضه داشت : حال مرا بر زراعتش مسلط گردان . خداى تعالى فرمود: مسلطت كردم . ابلیس با همه شیطانهاى زیر فرمانش بیامد، و به زراعت ایوب بدمیدند، همه طعمه حریق گشت . باز دیدند كه شكر و حمد ایوب زیادت یافت . عرضه داشت : پروردگارا مرا بر گوسفندانش مسلط كن تا همه را هلاك سازم ، خداى تعالى مسلطش كرد. گوسفندان هم كه از بین رفتند باز شكر و حمد ایوب بیشتر شد. ابلیس عرضه داشت : خدایا مرا بر بدنش ‍ مسلط كن ، فرموده مسلط كردم كه در بدن او به جز عقل و دو دیدگانش ، هر تصرفى بخواهى بكنى . ابلیس بر بدن ایوب بدمید و سراپایش زخم و جراحت شد. مدتى طولانى بدین حال بماند، در همه مدت گرم شكر خدا و حمد او بود، حتى از طول مدت جراحات كرم در زخمهایش افتاد، و او از شكر و حمد خدا باز نمى ایستاد، حتى اگر یكى از كرمها از بدنش مى افتاد، آن را به جاى خودش برمى گردانید، و مى گفت به همانجایى برگرد كه خدا از آنجا تو را آفرید. این بار بوى تعفن به بدنش افتاد، و مردم قریه از بوى او متاءذّى شده ، او را به خارج قریه بردند و در مزبله اى افكندند.
در این میان خدمتى كه از همسر او - كه نامش ((رحمت )) دختر ((افراییم )) فرزند یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم (علیهم السلام ) بود - سرزد این كه دست به كار گدایى زده ، هر چه از مردم صدقه مى گرفت نزد ایوب مى آورد، و از این راه از او پرستارى و پذیرایى مى كرد.
امام سپس فرمود: چون مدت بلا بر ایوب به درازا كشیده شد، و ابلیس صبر او را بدید، نزد عده اى از اصحاب ایوب كه راهبان بودند، و در كوهها زندگى مى كردند برفت ، و به ایشان گفت : بیایید مرا به نزد این بنده مبتلا ببرید، احوالى از او بپرسیم ، و عیادتى از او بكنیم . اصحاب بر قاطرانى سفید سوار شده ، نزد ایوب شدند، همین كه به نزدیكى وى رسیدند، قاطران از بوى تعفن آن جناب نفرت كرده ، رمیدند. بعضى از آنان به یكدیگر نگریسته آنگاه پیاده به نزدش شدند، و در میان آنان جوانى نورس بود. همگى نزد آن جناب نشسته عرضه داشتند: خوبست به ما بگویى كه چه گناهى مرتكب شدى ؟ شاید ما از خدا آمرزش آن را مسالت كنیم ، و ما گمان مى كنیم این بلایى كه تو بدان مبتلا شده اى ، و احدى به چنین بلایى مبتلا نشده ، به خاطر امرى است كه تو تاكنون از ما پوشیده مى دارى .
ایوب (علیه السلام ) گفت : به مقربان پروردگارم سوگند كه خود او مى داند تاكنون هیچ طعامى نخورده ام ، مگر آنكه یتیم و یا ضعیفى با من بوده ، و از آن طعام خورده است ، و بر سر هیچ دو راهى كه هر دو طاعت خدا بود قرار نگرفته ام ، مگر آن كه آن راهى را انتخاب كرده ام كه طاعت خدا در آن سخت تر و بر بدنم گرانبارتر بوده است .
از بین اصحاب آن جوان نورس رو به سایرین كرد و گفت : واى بر شما آیا مردى را كه پیغمبر خداست سرزنش كردید تا مجبور شد از عبادتهایش كه تاكنون پوشیده مى داشته پرده بردارد، و نزد شما اظهار كند؟!
ایوب در اینجا متوجه پروردگارش شد، و عرضه داشت : پروردگارا اگر روزى در محكمه عدل تو راه یابم ، و قرار شود كه نسبت به خودم اقامه حجت كنم ، آن وقت همه حرفها و درد دلهایم را فاش مى گویم .
ناگهان متوجه ابرى شد كه تا بالاى سرش بالا آمد، و از آن ابر صدایى برخاست : اى ایوب تو هم اكنون در برابر محكمه منى ، حجتهاى خود را بیاور كه من اینك به تو نزدیكم هر چند كه همیشه نزدیك بوده ام .
ایوب (علیه السلام ) عرضه داشت : پروردگارا! تو مى دانى كه هیچگاه دو امر برایم پیش نیامد كه هر دو اطاعت تو باشد و یكى از دیگرى دشوارتر، مگر آن كه من آن اطاعت دشوارتر را انتخاب كرده ام ، پروردگارا آیا تو را حمد و شكر نگفتم ؟ و یا تسبیحت نكردم كه این چنین مبتلا شدم ؟!
بار دیگر از ابر صدا برخاست ، صدایى كه با ده هزار زبان سخن مى گفت ، بدین مضمون كه اى ایوب ! چه كسى تو را به این پایه از بندگى خدا رسانید؟ در حالى كه سایر مردم از آن غافل و محرومند؟ چه كسى زبان تو را به حمد و تسبیح و تكبیر خدا جارى ساخت ، در حالى كه سایر مردم از آن غافلند. اى ایوب ! آیا بر خدا منت مى نهى ، به چیزى كه خود منت خداست بر تو؟
امام مى فرماید: در اینجا ایوب مشتى خاك برداشت و در دهان خود ریخت ، و عرضه داشت : پروردگارا منت همگى از تو است و تو بودى كه مرا توفیق بندگى دادى .
پس خداى عزّوجلّ فرشته اى بر او نازل كرد، و آن فرشته با پاى خود زمین را خراشى داد، و چشمه آبى جارى شد، و ایوب را با آن آب بشست ، و تمامى زخمهایش بهبودى یافته داراى بدنى شاداب تر و زیباتر از حد تصور شد، و خدا پیرامونش باغى سبز و خرم برویانید، و اهل و مالش و فرزندانش و زراعتش را به وى برگردانید، و آن فرشته را مونسش كرد تا با او بنشیند و گفتگو كند.
در این میان همسرش از راه رسید، در حالى كه پاره نانى همراه داشت ، از دور نظر به مزبله ایوب افكند، دید وضع آن محل دگرگون شده و به جاى یك نفر دو نفر در آنجا نشسته اند، از همان دور بگریست كه اى ایوب چه بر سرت آمد و تو را كجا بردند؟ ایوب صدا زد، این منم ، نزدیك بیا، همسرش ‍ نزدیك آمد، و چون او را دید كه خدا همه چیز را به او برگردانیده ، به سجده شكر افتاد. در سجده نظر ایوب به گیسوان همسرش افتاد كه بریده شده ، و جریان از این قرار بود كه او نزد مردم مى رفت تا صدقه اى بگیرد، و طعامى براى ایوب تحصیل كند و چون گیسوانى زیبا داشت ، بدو گفتند: ما طعام به تو مى دهیم به شرطى كه گیسوانت را به ما بفروشى . ((رحمت )) از روى اضطرار و ناچارى و به منظور این كه همسرش ایوب گرسنه نماند گیسوان خود را بفروخت .
ایوب چون دید گیسوان همسرش بریده شده قبل از اینكه از جریان بپرسد سوگند خورد كه صد تازیانه به او بزند، و چون همسرش علت بریدن گیسوانش را شرح داد، ایوب (علیه السلام ) در اندوه شد كه این چه سوگندى بود كه من خودم ، پس خداى عزّوجلّ بدو وحى كرد: ((و خذ بیدك ضغثا فاضرب به و لا تحنث )) (یك مشت شاخه در دست بگیر و به او بزن تا سوگند خود را نشكسته باشى ). او نیز یك مشت شاخه كه مشتمل بر صد تركه بود گرفته چنین كرد و از عهده سوگند برآمد.
مؤ لف : ابن عباس هم قریب به این مضمون را روایت كرده .
و از وهب روایت شده كه همسر ایوب دختر میشا فرزند یوسف بوده . و این روایت - به طورى كه ملاحظه گردید - ابتلاى ایوب را به نحوى بیان كرد كه مایه نفرت طبع هر كسى است ، و البته روایات دیگرى هم مؤ ید این روایات هست ، ولى از سوى دیگر از ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) روایاتى رسیده كه این معنا را با شدیدترین لحن انكار مى كند و - ان شاء اللّه - آن روایات از نظر خواننده خواهد گذشت .
و از خصال نقل شده كه از قطان از سكرى ، از جوهرى ، از ابن عماره ، از پدرش از امام صادق ، از پدرش (علیهما السلام ) روایت كرده كه فرمود: ایوب (علیه السلام ) هفت سال مبتلا شد، بدون اینكه گناهى كرده باشد، چون انبیا به خاطر عصمت و طهارتى كه دارند، گناه نمى كنند، و حتى به سوى گناه - هر چند صغیره باشد - متمایل نمى شوند.
و نیز فرمود: هیچ یك از ابتلائات ایوب (علیه السلام ) عفونت پیدا نكرد، و بدبو نشد، و نیز صورتش زشت و زننده نگردید، و حتى ذره اى خون و یا چرك از بدنش بیرون نیامد، و احدى از دیدن او تنفر نیافت و از مشاهده اش ‍ وحشت نكرد، و هیچ جاى بدنش كرم نینداخت ، چه ، رفتار خداى عزّوجلّ درباره انبیا و اولیاى مكرمش كه مورد ابتلایشان قرار مى دهد، این چنین است . و اگر مردم از او دورى كردند، به خاطر بى پولى و ضعف ظاهرى او بود، چون مردم نسبت به مقامى كه او نزد پروردگارش داشت جاهل بودند، و نمى دانستند كه خداى تعالى او را تاءیید كرده ، و به زودى فرجى در كارش ‍ ایجاد مى كند و لذا مى بینیم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرموده : گرفتارترین مردم از جهت بلاء انبیا و بعد از آنان هر كسى است كه مقامى نزدیك تر به مقام انبیا داشته باشد.
و اگر خداى تعالى او را به بلایى عظیم گرفتار كرد، بلایى كه با آن در نظر تمامى مردم خوار و بى مقدار گردید، براى این بود كه مردم درباره اش دعوى ربوبیت نكنند، و از مشاهده نعمتهاى عظیمى كه خدا به وى ارزانى داشته ، او را خدا نخوانند. و نیز براى این بود كه مردم از دیدن وضع او استدلال كنند بر اینكه ثوابهاى خدایى دو نوع است ، چون خداوند بعضى را به خاطر استحقاقشان ثواب مى دهد، و بعضى دیگر را بدون استحقاق به نعمتهایى اختصاص مى دهد. و نیز از دیدن وضع او عبرت گرفته ، دیگر هیچ ضعیف و فقیر و مریضى را به خاطر ضعف و فقر و مرضش تحقیر نكنند، چون ممكن است خدا فرجى در كار آنان داده ، ضعیف را قوى ، و فقیر را توانگر، و مریض را بهبودى دهد. و نیز بدانند كه این خداست كه هر كس را بخواهد مریض مى كند، هر چند كه پیغمبرش باشد، و هر كه را بخواهد شفا مى دهد به هر جور و به هر سببى كه بخواهد، و نیز همین صحنه را مایه عبرت كسانى قرار مى دهد، كه باز مشیتش به عبرتگیرى آنان تعلق گرفته باشد، همچنان كه همین صحنه را مایه شقاوت كسى قرار مى دهد كه خود خواسته باشد و مایه سعادت كسى قرار مى دهد كه خود اراه كرده باشد، و در عین حال او در همه این مشیتها عادل در قضا، و حكم در افعالش است . و با بندگانش هیچ عملى نمى كند مگر آن كه صالحتر به حال آنان باشد و بندگانش هر نیرو و قوتى كه داشته باشند از او دارند.
و در تفسیر قمى در ذیل جمله ((و وهبنا له اهله و مثلهم معهم ...)) آمده كه خداى تعالى آن افرادى را هم كه از اهل خانه ایوب قبل از ایام بلاء مرده بودند به وى برگردانید، و نیز آن افرادى را كه بعد از دوران بلاء مرده بودند همه را زنده كرد و با ایوب زندگى كردند.
و وقتى از ایوب بعد از عافیت یافتنش پرسیدند: ((از انواع بلاها كه بدان مبتلا شدى كدامیك بر تو شدیدتر بود؟)) فرمود: شماتت دشمنان .
و در تفسیر مجمع البیان در ذیل جمله ((انى مسنى الشیطان ...)) گفته : بعضى ها گفته اند دخالت شیطان در كار ایوب بدین قرار بود، كه وقتى مرض ‍ او شدت یافت بطورى كه مردم از او دورى كردند، شیطان در دل آنان وسوسه كرد كه آن جناب را پلید پنداشته ، و از او بدشان بیاید، و نیز به دلهایشان انداخت كه او را از شهر و از بین خود بیرون كنند، و حتى اجازه آن ندهند كه همسرش كه یگانه پرستار او بود، بر آنان درآید، و ایوب از این بابت سخت متاءذى شد، به طورى كه در مناجاتش هیچ شكوه اى از دردها كه خدا بر او مسلط كرده بود نكرد. بلكه تنها از شیطنت شیطان شكوه كرد كه او را از نظر مردم انداخت .
قتاده گفته : این وضع ایوب هفت سال ادامه داشت ، و همین معنا از امام صادق (علیه السلام ) هم روایت شده .

وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی