تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - مطالب تاریخ
چهارشنبه 15 شهریور 1391  07:53 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

حادثه تظاهرات 17 شهریور که به جمعه سیاه معروف شد، به واقعه کشتار تظاهرکنندگان در محلات فقیر نشین جنوب تهران و همچنین میدان ژاله، توسط نیروهای نظامی ارتش شاهنشاهی گفته می‌شود که در هفدهم شهریور 1357 و در جریان ناآرامی هایی که به پیروزی انقلاب ایران در این سال انجامید، رخ داد........

ادامه مطلب   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:07 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

حلقه درونی قدرت شاه


 در رژیم شاه طیف نسبتاً وسیعی از نخبگان شامل اعضای خاندان سلطنت، بلندپایگان دربار، نخست وزیران، وزیران، نمایندگان مجلس، رده‌های بالای افسران ارتش، قضات بلندپایه، معاونان وزراء، دیپلماتهای ارشد و سایر مقامات عالی‌رتبه مواضع رسمی قدرت را در اختیار داشتند که در اینجا با حلقه دورنی قدرت شاه اشنا می‌شوید.
شاه -اسدالله اعلم

حلقه قدرت شاه مجموعه‌ای از افراد و شخصیت‌ها را در بر می‌گرفت که به دلیل نزدیکی شخصی به شاه، عهده دار مشاغل اساسی در نهادهای گوناگون دولت بودند. آنان از طریق ساز و کارهای حمایت و وابستگی و پیوندها و ترتیبات مشابه خود را در ساخت قدرت جای داده بودند و می‌توانستند در سایه شخص شاه در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجرای آنها نقش داشته باشند. اعضای این مجموعه در عین نزدیکی به شاه و مساعدت به او در اخذ تصمیم و نحوه اجرای آن، قدرت و نفوذ خود را جهت اتخاذ برخی سیاست‌ها و جلوگیری از طرح‌ها و موضوع‌های واقعی و عنوان ساختن مسایل کاذب، غالباً اقدام بر ضد منافع و اراده گروه‌ها و طبقات اجتماعی دیگر به کار می‌بردند. (1)

 

 

اعضای محفل درونی شاه ( 2)

سرلشگر حسین فردوست (رئیس بازرسی شاهنشاهی).

امیر اسدالله علم (وزیر دربار).

دکتر عبدالکریم ایادی (پزشک مخصوص شاه).

دکتر منوچهر اقبال(رئیس هیأت مدیره شرکت نفت ایران)

.امیرعباس هویدا (نخست وزیر).

حسن امامیمام جمعه تهران).

جعفر شریف امامی (رئیس مجلس سنا).

اردشیر زاهدی (سفیر ایران در آمریکا).

نصرت الله معینیان (منشی مخصوص شاه).

ارتشبد محمد امیر خاتمی (داماد شاه و فرمانده نیروی هوایی).

فرح پهلوی (دیبا) (همسر شاه)

.اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی شاه).

جمشید علم (سناتور).

امیرهوشنگ دولو (سناتور).

فلیکس آقایان (سناتور).

هوشنگ انصاری (وزیر اقتصاد و دارایی).

پرویز ثابتی (مدیر امنیت داخلی، ساواک)

.نعمت‌الله نصیری (رئیس ساواک).

فضای سیاسی جامعه ایران در دهه‌های 40 و 50 طوری بود که سیاست «مشق شب» مرام تعداد خاصی از شخصیت‌ها که در اندرونی حضور مداوم داشتند، شد و حلقه درونی قدرت منحصر به محفل درونی شاه و چند فامیل خاص گردید. نزدیکترین افراد به شاه با نفوذترین افراد بودند. هر چند که برخی از شخصیت‌های نزدیک به شاه نقش فعالی داشتند، اکثر آنها در حلقه درونی به شدت تنگ و انحصارطلبانه شاه قدرت کارساز و کارآمد محسوب نمی‌شدند.

محمدرضا شاه

گواه این مدعا اینکه اسدالله علم یار وفادار و دوست صمیمی شاه وقتی مطلبی به او می‌گفت و اندکی انتقاد می‌کرد و با نرمش شاه مواجه می‌شد و می‌گفت: «خدا به شاه عمر بدهد که به انسان اجازه حرف زدن می‌دهد.» این جمله بارها در متن خاطرات علم عنوان شده است و یا فردوست، دوست دیرین شاه، معترف است که حتی برخی از نامه‌ها و مکاتبات سری را فقط شخص شاه می‌دید و دیگر هیچ کس؛ لذا ملاحظه می‌شود که این موقعیت‌ها حتی در حلقه درونی شاه کاملاً شکلی از قدرت غیر رسمی و غیر واقعی را مشخص می‌کند، چرا که تمامی موقعیت‌ها به عنوان امتیازی بود که شخص شاه عطا کرده بود.

محمدرضا شاه از سویی ساخت قدرت را شدیداً به خود و حلقه درونی محفل دربار وابسته کرده بود و از سویی دیگر با شعار تمدن و تجدد برنامه‌های نوسازی اقتصادی و اجتماعی را دنبال می‌کرد. در واقع نوسازی گردش نخبگان و مشارکت دادن تمام طبقات و اقشار را ضروری می‌ساخت، درحالی که حوزه سیاست غیر رسمی باقی ماند. به عبارت دیگر در روند نوسازی و دگرگونی اجتماعی سال‌های آخر سلطنت پهلوی دوم، روند روابط غیر رسمی محفل درونی شاه که جایگزین نهادهای رسمی و مدنی شده بودند ادامه یافت. (3)

در رژیم شاه طیف نسبتاً وسیعی از نخبگان شامل اعضای خاندان سلطنت، بلندپایگان دربار، نخست وزیران، وزیران، نمایندگان مجلس، رده‌های بالای افسران ارتش، قضات بلندپایه، معاونان وزراء، دیپلماتهای ارشد و سایر مقامات عالی‌رتبه مواضع رسمی قدرت را در اختیار داشتند. اما این امر لزوماً آنان را به قدرت کارساز و موثر مجهز نمی‌ساخت بلکه این موقعیت خود در شبکه وسیع وابستگی‌ها، حمایت‌ها، دسته‌بندی‌ها و سایر تقسیمات گروهی غیر رسمی بود که میزان قدرت واقعی او را تضمین می‌کرد و او را قادر می‌ساخت تا بر توزیع و تخصیص مواضع قدرت اعمال نفوذ کند. در واقع پیوندها و حمایت‌ها و وابستگی‌ها آنان را به تدریج به قدرت موثر مجهز می‌کرد و در نهایت آنان را وارد حلقه قدرت می‌ساخت.

حلقه درونی قدرت در زمان محمدرضا شاه از میان نخبگان اعضای خانواده سلطنتی، درباریان، رهبران نظامی و امنیتی، اعضای رده بالای مجالس سنا و شورا، وزراء، معاونین وزیران، و اعضای رده بالای تجاری و حرفه‌ای بر می‌خاستند. این افراد شامل تعدادی از مقامات بودند که رابطه آنها با شاه براساس اعتماد و اطمینان متقابل برقرار شده بود.

محمدرضا شاه از سویی ساخت قدرت را شدیداً به خود و حلقه درونی محفل دربار وابسته کرده بود و از سویی دیگر با شعار تمدن و تجدد برنامه¬های نوسازی اقتصادی و اجتماعی را دنبال می کرد

هر یک از افراد جایگاه خاص خویش را در حلقه درونی قدرت شاه داشت و با معیار وفاداری و اعتماد بین او و شاه شدت این رابطه کم و زیاد می‌شد. انتصاب‌ها و انتخاب‌ها همه براساس میل و اراده شاهانه و توسط همین گروه انجام می‌شد. از میان این گروه، چهار نفر بیشترین تأثیر و نفوذ را در محمدرضا شاه داشته‌اند، و توانسته‌اند با تشکیل شبکه‌ای وسیع دور خود، از نفوذ درباری در دهه 40 و 50 برخوردار شوند. این چهار نفر عبارتند از: اشرف پهلوی، اسدالله علم، فرح پهلوی (دیبا) و امیرعباس هویدا.

فهرست منابع :

1- نصرالله نوروزی، «ساخت قدرت شخصی و فروپاشی حکومت پهلوی»، مجله راهبرد، شماره 9 (بهار 1375)، ص 157.

2-  دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، از ظهور تا سقوط، مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا، تهران: مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا، 1366، ص 53.

3-  علیرضا ازغندی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، جلد دوم: سیاست و حکومت در ایران، 1320-1357، تهران، سمت، 1379، ص 40.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:07 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

 تخت جمشید اثر برجسته‌ی میراث فرهنگی بشری


مروری بر تاریخچه تخت جمشید
تخت جمشید

یونانیان تخت جمشید را”پرسپولیس” به معنای شهر پارسه می‌نامیدند. در زمان ساسانیان نیز آنرا “ست ستون” یا همان صد ستون می‌خواندند. اما نام اصلی تخت جمشید “پارسه کرته” است که اشاره دارد به پارسیان یکی از سه شاخه بزرگ قوم آریایی و به وجود آوردنده سلسله هخامنشی. درگل نوشته‌ها و نیز کتیبه در گاه سنگی تالار ورودی تخت جشید، از این مجموعه با عنوان “پارسه” یاد شده است. مجموعه تخت جمشید مهم‌ترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.

این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ‌ها،‌ بخش‌های خدماتی و مسکونی، نظام‌های مختلف آبرسانی و بخش‌های مختلف دیگری است.

بنیانگذار تخت جمشید چه کسی است؟

تخت‌جمشید به وسیله “داریوش اول” سومین شاه سلسله هخامنشی بنیان نهاده شد، اما تا زمان حیات وی کامل نشد و ساخت و سازها در دوره جانشینان او یعنی فرزندش “خشایارشا” و نوه‌اش “اردشیر اول” ادامه پیدا کرد. البته عملیات ساختمانی در تخت جمشید تا پایان دوره هخامنشی متوقف نگردید. اما عمده کارها در زمان سلطنت سه پادشاه یاد شده ، به انجام رسید. بنابراین هنوز هم در تخت جمشید بقایای بناهای نیمه کاره به چشم می‌خورد. یکی از این بناها دروازه بزرگی است که در ضلع شمال شرقی مجموعه قرار دارد.

استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

 مهندسان هخامنشی در ساخت سازه‌های سنگی و ستون‌های تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از عدد پی استفاده می‌کردند. آنها راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و پانصد سال پیش کشف کرده بودند

تخت جمشید در 57 کیلومتری شمال شیراز قرار داد و بر خلاف آنچه اغلب می‌پندارند، نه در محدوده شهر شیراز که در حوزه شهرستان “مرودشت” واقع شده است

عدد پی در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می‌شود. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می‌آید. کشف عدد پی جزو مهم‌ترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می‌دانستند اما بررسی‌های جدید نشان می‌دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.

تخت جمشید دقیقاً در کجا قرار دارد؟

تخت جمشیددر 57 کیلومتری شمال شیراز قرار داد و بر خلاف آنچه اغلب می‌پندارند، نه در محدوده شهر شیراز که در حوزه شهرستان “مرودشت” واقع شده است. این اثر باستانی در دامنه کوهی موسوم به “کوه رحمت” جای گرفته که در زمان هخامنشیان از تقدس مذهبی برخوردار بوده است. در واقع برای ساختن تخت جمشید، بخش بزرگی از دامنه کوه رحمت را تسطیح کرده و به صورت یک صفه درآورده‌اند. این صفه 1770 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و مشرف به دشت زیبا و آباد مرودشت است. مردم همواره از جبهه غربی وارد تخت جمشید می‌شوند که شیبی ملایم به سمت کاخ دارد و از این رو کمتر متوجه ارتفاع آن می‌شوند. اما از جبهه جنوبی و از درون دشت، تخت جمشید در جایگاهی بلند و بسیار پرابهت دیده می‌شود.
تخت جمشید

تخت جمشید چند ساله است؟

تخت جمشید در دوره زمامداری سلسله هخامنشیان(559 تا 333 پیش از میلاد) ساخته شده است. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که ساخت این اثر سترگ معماری در سال 518 ب.م آغاز شد و بیش از یکصد سال به طول انجامید. بنابراین، اگر آغاز ساخت تخت جمشید را ملاک قرار دهیم، این اثر اکنون 2523 ساله است و اگر زمان تقریبی پایان ساختنش را در نظر بگیریم، 2423 سال عمر دارد.

ویژگی‌های نقش‌ها در تخت جمشید

در نقش‌های تخت جمشید، درخت و گیاه و بیش از همه نیلوفر آبی و سرو که نماد تقدس است، دیده می‌شوند. گل نیلوفر که در تمام نقاط تخت جمشید حجاری شده می‌توان نماد تمدن هخامنشی دانست. این گل که در اکثر تصویرها در دست پادشاهان و بزرگان است سمبلی از صلح و دوستی است. گفته می‌شود که 12 گلبرگ این گل بیانگر دوازده ماه است. تصویر زیاد گل‌ها در تخت جمشید علاوه بر این که خوش بوئی و زیبائی این مکان را نشان می‌دهد، دلیلی بر بالا بودن سطح فرهنگ ایرانیان آن زمان نیز بوده‌است وجود درخت سرو به دلیل سبزی و خرمی درختی بهشتی است. در نقش برجسته‌های پلکان آپادانا و کاخ تچر نماینده هر ملتی با یک درخت سرو از نماینده ملت دیگر جدا شده‌است. از نیلوفر نیز برای آرایش حاشیه نقش‌ها و نیز پایه ستون‌ها بسیار استفاده شده‌است. سر ستون‌ها بیشتر آراسته به سر گاو و عقاب هستند. گاو نمادی از برکت و قدرت طبیعت بوده‌است.

تخت‌ جمشید به وسیله “داریوش اول” سومین شاه سلسله هخامنشی بنیان نهاده شد، اما تا زمان حیات وی کامل نشد و ساخت و سازها در دوره جانشینان او یعنی فرزندش “خشایارشا” و نوه‌اش “اردشیر اول” ادامه پیدا کرد

 عقاب پرنده‌ایست بلند پرواز که تصویر او بر درفش هخامنشیان نقش می‌شده است. از ویژگی‌های هنر هخامنشی در تخت جمشید ساختن ایوان‌های متعدد و قرینه‌سازی در طرح بنا و نقش برجسته‌ها بوده‌است. به عنوان نمونه در دروازه ملل در دو طرف ورودی دروازه گاوهای بالدار با صورت انسان کوچک‌ترین تفاوتی ندارند و این امر نمایانگر هنر معجزه آسای هخامنشی است. ایرانیان در بنای تخت جمشید، هنر ملت‌ها و سرزمین‌های دیگر را با هنر سرزمین خود درآمیختند و هنری پدید آوردند که هنر عصر هخامنشی نامیده شد. شیوه معماری و تزئینی تخت جمشید، پس از سقوط هخامنشیان و در ایران و نیز خارج از ایران به ویژه در هند تقلید شد. امروز نیز از این شیوه معماری الهام گرفته می‌شود.

تخت‌جمشید در سال 1979 میلادی از سوی سازمان فرهنگی ملل متحد (یونسکو) به عنوان یکی از ده اثر برجسته میراث فرهنگی بشری به ثبت رسیده است . تخت جمشید از این نظر اهمیت دارد که بخش اعظم آن با تراشیدن قسمتی از کوه به وجود آمده‌است.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:05 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

 نقش رژیم صهیونیستی در جشنهای 2500 ساله‌


محمد‌رضا پهلوی با برگزاری مراسم تاجگذاری و سپس جشن هنر شیراز و جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی و نهایتاً تغییر تاریخ رسمی كشور از هجری اسلامی به شاهنشاهی، عمق عناد خویش با اعتقادات مردم ایران را نشان داد.


جشن 2500 ساله

در این جشن، 20 پادشاه و امیر عرب، 5 ملکه، 21 شاهزاده، 16 رئیس جمهور، 3 نخست‌وزیر، 4 معاون رئیس جمهور و 2 وزیر خارجه از 69 کشور شرکت کردند. مراسم جشن در نهایت گشاده‌دستی و اسراف انجام گرفت و هزینه آن بیش از 200 میلیون دلار برآورد شد. اسرائیلی‌ها مبنای تبلیغات خود را برای نفوذ بیشتر در ایران بر زنده نگه‌داشتن نام کوروش متمرکز کرده و دستگاه رژیم شاه هم هدف برگزاری جشن‌ها را زنده کردن افتخارات ایران که مبدأ اصلی آن را کوروش می‌دانستند، مطرح کرده بود. بنابراین، نقطه مشترک رژیم ایران و اسرائیل در زنده نگه‌داشتن نام و یاد کوروش تلاقی یافت و هر دو رژیم از آن به عنوان وسیله‌ای برای مبارزه با فرهنگ اسلامی استفاده کردند. بر همین اساس، کنگره بین‌المللی یهود، کمیته‌ای را در اورشلیم برای اداره فعالیت جهانی یهود به منظور یادبود و بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی ایران به دست کوروش تشکیل داد که رئوس برنامه کار این کمیته عبارت بود از:

1 تشکیل کنفرانس‌هایی در کشورهای مختلف جهان به مناسبت برگزاری یادبود.

2 تدوین تاریخ مربوط به کوروش براساس منابع و مآخذ یهود از جمله تورات.

3 تدوین برنامه خاصی برای تدریس در مدارس یهود.

4 نامگذاری خیابان‌ها و میدان‌ها و مؤسسات اجتماعی در پایتخت‌ها و شهرهای مختلف جهان به نام کوروش.

5 فعالیت‌های مطبوعاتی بین‌المللی درباره آن یادبود.

اسرائیلی‌ها مبنای تبلیغات خود را برای نفوذ بیشتر در ایران بر زنده نگه‌داشتن نام کوروش متمرکز کرده و دستگاه رژیم شاه هم هدف برگزاری جشن‌ها را زنده کردن افتخارات ایران که مبدأ اصلی آن را کوروش می‌دانستند، مطرح کرده بود

6 نامگذاری 2 جنگل مصنوعی به اسامی کوروش کبیر و محمدرضا شاه در اسرائیل (توضیح این که نامگذاری جنگل در اسرائیل بزرگ‌ترین علامت احترام است).

7 تخصیص بورس‌هایی به نام کوروش کبیر در اسرائیل برای مطالعات و تحقیقات فرهنگی.1

نقش اسرائیل

درباره نقش اسرائیلی‌ها در جشن‌های 2500 ساله، روزنامه هاآرتص چاپ اسرائیل بر این باور است که فکر اولیه برگزاری جشن از سوی کارشناسان اسرائیلی طرح شده بود.

کارشناسان اسرائیلی بودند که برای نخستین بار فکر برگزاری جشن را به مناسبت گذشت 2500 سال از تأسیس شاهنشاهی مطرح کردند. هدف‌های این جشن‌ها به ویژه اسلام‌زدایی در ایران بود. 2

البته باید گفت که این ادعا بر مبنای شواهدی انکار ناپذیر استوار بود: تدی کولک ـ مدیر کل نخست‌وزیری و رئیس اتحادیه توریستی دولت اسرائیل، به ریاست هیأت اسرائیلی برنامه‌ریزی برگزیده شده بود. وی به همراه 2 نفر دیگر بنا به دعوت اسدالله علم ـ نخست وزیر ـ روز 4 مرداد 1341 به تهران عزیمت کردند و پس از 10 روز توقف در ایران و چند بار ملاقات و مذاکره با علم، روز 14 مرداد به اسرائیل بازگشتند. در این سفر، کولک با گردانندگان جشن‌های 2500 ساله نیز همکاری زیادی داشت. 3 وی در اورشلیم مدعی شده بود که تز اصلی برگزاری این جشن‌ها را او در اختیار علم قرار داده است. 4

جشن 2500 ساله

«تدی کولک» که بعداً شهردار اورشلیم شد، در پاسخ به درخواست علم توصیه کرد که ضمن تأسیس هتل‌ها، جاده‌های جدید و وسایل نقلیه مدرن در تخت‌جمشید، ایران باید واقعه مهمی برپا کند تا خارجیان را به این تسهیلات جهانگردی جلب کند. «کولک» بعدها اعتراف کرد که هرگز تصور نمی‌کرد اسراف‌کاری که در جشن‌های بیست و پنجمن قرن بنیانگذاری امپراتوری ایران پیش آمد همان است که او توصیه کرد. 5

هر چند بر خلاف تصور کولک ایده برگزاری جشن‌های 2500 ساله حدود چهار ـ پنج سال قبل از توصیه وی توسط دیگران طرح‌ریزی شده بود، اما طرح‌های عملی و راهنمایی‌های وی به علم، که بعدها به ریاست برگزاری این جشن‌ها را بر عهده گرفت، بدون تردید در کیفیت برگزاری این جشن‌ها اثر بخش بوده است.

نُت آهنگ جشن

کوروش مخصوص جشن دو هزار و پانصدمین سال پادشاهی کوروش توسط عزرا کیا ـ آهنگساز مشهور اسرائیلی ـ ساخته شده است. کیا ـ‌مدیر کل اداری وزارت امور خارجه ـ طی نامه‌ای از ابراهیم تیموری ـ سفیر ایران در اسرائیل ـ خواسته بود که نت آهنگ کوروش را به ایران ارسال کند. در پاسخ، دکتر ابراهیم تیموری طی نامه شماره 235، مورخه 10/12/1340 به وزارت امور خارجه می‌نویسد:

سازنده آهنگ مزبور اظهار می‌دارد این آهنگ را که با مراجعه به اسناد تاریخی و با زحمت بسیار برای جشن دو هزار و پانصدمین سال پادشاهی کوروش تهیه و در اینجا به ثبت رسانده است، مایل نیست قبل از موقع آن را منتشر سازد. ولی معهذا حاضر است اگردعوتی از او و ارکستر شصت نفری او بشود، با کمال میل به تهران مسافرت کرده و آن را برای ایرانیان نیز اجرا نمایند. 6

کارشناسان اسرائیلی بودند که برای نخستین بار فکر برگزاری جشن را به مناسبت گذشت 2500 سال از تأسیس شاهنشاهی مطرح کردند. هدف‌های این جشن‌ها به ویژه اسلام‌زدایی در ایران بود.

مطبوعات صهیونیست

روزنامه‌های اسرائیلی طی دهه 40 مطالب و مقالات متعددی درباره جشن‌های 2500 ساله که قرار بود برگزار شود، نوشته و تبلیغات فراوانی را در این راستا به عمل آوردند. نشریه هپوعل هتصاعیر مورخ 15/12/1964 در مطلبی نوشت:بنابراین جشن‌های شاهنشاهی ایران [2500 ساله] نه تنها از طرف تمامی کشورهای جهان، بلکه به خصوص از طرف یهودیان مورد توجه قرار خواهد گرفت. ملت یهود در موطن خود، احساسات ستایش‌آمیز خود را نسبت به انسانی که یکی از بزرگترین شخصیت‌های عالم انسانی است [کوروش] تقدیم خواهد کرد.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:05 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

 تاریخچه آموزش عالی درایران تا اواخر دوره پهلوی


قرن‌هاست که جوامع مختلف و اغلب پیشرفته برای تربیت افراد طراز اول کشور در زمینه‌های مختلف به آموزش عالی توجه داشته اند . درحقیقت آموزش عالی علاوه بر پرورش متخصصان مورد احتیاج صنایع وفنون مختلف ، مسئولیت‌های دیگر نیز بر عهده دارد به طوری که علاوه بر رفع حوایج موجود درجامعه ، مسیرترقی و تکامل انسان را برای آینده مشخص می‌سازد.
دانشگاه جند شاپور

سابقه آموزش عالی درایران به زمان‌های بسیارقدیم باز می‌گردد ، به گونه ای که تاریخ نگاران کهنسال ترین دانشگاه جهان را " جندی شاپور" معرفی می‌کنند . این دانشگاه که دردوران قبل ازاسلام به وجود آمد و شهرت جهانی یافت وبه شاهپور اول – پادشاه ساسانی ، منسوب بوده ، ازقرن چهارم تا دهم میلادی تداوم داشته است .

دانشگاه جندی شاپور ازلحاظ آموزش و تحقیق درفلسفه وطب شهرت داشت . این دانشگاه در زمان خسرو انوشیروان ترقی بسیارکرد توجه خاص وی به ادبیات ، فلسفه وعلوم سبب رونق دانش‌هایی همچون هیئت ، نجوم ، مهندسی ، حکمت عملی وعلوم اداری گشت .

به هرصورت ، آنچه که مسلم به نظرمی رسد ، این است که دانشگاه جندی شاپور درحدود هزار و هفتصد سال پیش بنا گردید و تا پنج قرن گاهواره علوم پزشکی ، فلسفه ، نجوم و ریاضیات بود . بسیاری ازکتاب ها که به زبان‌های مختلف پیرامون علم پزشکی و تاریخچه آن نوشته شده با نام جندی شاپور توأم است .

با ظهوراسلام و توسعه معارف اسلامی ، درحدود قرن پنجم هجری ، خواجه نظام الملک به ترویج علم و هنر و تأسیس مدارس عالی همت گمارد . او در سال 485 هجری ، ساختمان نظامیه بغداد را آغازکرد و درشهرهای دیگر ایران نیز ازقبیل نیشابور، بلخ ، هرات ، آمل ، اصفهان دست به تاسیس مدارس عالی موسوم به " نظامیه " زد . که مهمترین آنها مدارس بیهقیه و سعیدیه بود و مواد درسی آن شامل فقه ، حدیث ، تفسیر ، علم حساب و پزشکی می‌شد .

دراین مقطع زمانی که سراسر جهان را ظلمت جهل فراگرفته بود ، دانشمندانی همچون شیخ الرئیس ابوعلی سینا ، ابوحامد محمد غزالی ، خواجه نصیرالدین طوسی ، سعدی شیرازی ، انوری و... دراین مدارس عالی پرورش یا به تدریس اشتغال داشته ، مشعل علم را درمشرق زمین فروزان نگهداشتند ، بطوری که حتی آثار دانشمندان این عصر تا آغاز نهضت علمی و فنی درقرن هجدهم درمراکز علمی و معتبرجهان تدریس می‌شده است .

دراین مقطع زمانی که سراسر جهان را ظلمت جهل فراگرفته بود ، دانشمندانی همچون شیخ الرئیس ابوعلی سینا ، ابوحامد محمد غزالی ، خواجه نصیرالدین طوسی ، سعدی شیرازی ، انوری و... دراین مدارس عالی پرورش یا به تدریس اشتغال داشته ، مشعل علم را درمشرق زمین فروزان نگهداشتند

با علم به اینکه گسترش آموزش درسطوح بالا و تعداد مدارس هرکشور ، به وضع اجتماعی وسیاسی آن بستگی دارد ، درایران نیزدرادواری که ثبات سیاسی و اجتماعی حاکم بود ، تعداد این مراکز افزوده می‌گشت ، وی ازآغاز قرن هفتم هجری که هجوم قوم مغول به ایران شروع شد تا قرن دهم هجری که حکومت صفویان درایران مستقر گردید ، مدارس عالی روبه ویرانی نهاد .

ازهنگام تاسیس دانشگاه جندی شاپور تازمان تشکیل دولت صفویه ، آموزش عالی سنتی ایران همواره نیازمند حمایت دولت‌ها بوده وبه همین جهت همگام با تحولات سیاسی ، دچارفراز ونشیب می‌شده است . حاکمان حکومت صفویه درپرتو وحدت سیاسی و مذهبی که به ارمغان آوردند ، سیستمی را بنیان گذاری نمودند که به موجب آن ، مردم خودشان داوطلب ایجاد ، اداره و حفظ مدارس شدند واین نظام تابه امروز در آموزش عالی کما بیش به همان نحو عمل می‌کند .

دارالفنون

برخورد ملت ایران با ملل اروپایی ، به خصوص در اثر تجاوز کشورهای روسیه و انگلستان در اوایل قرن سیزدهم هجری ، پیامد مهمی برای ایران داشت . اولیای امور دریافتند که ایران از قافله تمدن به خصوص در زمینه های مختلف علوم ، فنون و صنایع ، به کلی عقب مانده است و برای مقابله با تجاوز کشورهای غربی ، راه چاره را در این دیدند که هرچه سریع تر به کسب علوم و فنون غربی همت گمارند ، لذا این فکر را از دو طریق به مرحله عمل گذاردند ؛ در مرحله اول با اعزام محصلان ایرانی به خارج برای کسب علوم جدید و در مرحله دوم با استخدام خارجی مشاوران برای تعلیم و تربیت ایرانیان در رشته ها و فنون علمی جدید .

این سیاست که به تأسیس مدارس جدید در ایران – طبق نمونه مدارس ممالک غرب ، منتهی شد ، باعث گردید که دستگاه آموزش و پرورش جدید ایران از دستگاه آموزش و پرورش قدیم جدا شود .

هسته اولیه تعلیمات عالیه نوین در ایران با ایجاد مدرسه دارالفنون شکل گرفت . در سال 1266 ه . ق  میرزا تقی خان امیرکبیر در گوشه ای از ارگ تهران بنای مدرسه ای را به سبک مدارس عالیه اروپا شروع کرد و آن را دارالفنون نامید .

ازهنگام تاسیس دانشگاه جندی شاپور تازمان تشکیل دولت صفویه ، آموزش عالی سنتی ایران همواره نیازمند حمایت دولت‌ها بوده وبه همین جهت همگام با تحولات سیاسی ، دچارفراز ونشیب می‌شده است

به طورکلی ، مدرسه دارالفنون با استفاده از عالمان اروپایی ، در شناساندن تمدن اروپا و فرهنگ جدید مغرب زمین به ایرانیان ، عامل بسیار موثری بود و فارغ التحصیلان دارالفنون ، اغلب از طریق ترجمه و تا لیف کتب درسی به این اقدام دامن می‌زدند و صنف جدیدی بوجود آوردند که در تحول فکری دو نسل بعد اثر گذاشت .

بعد از دارالفنون ، مدارس دیگری چون مدرسه علوم سیاسی ( 1317 ه . ق ) ، مدرسه فلاحت (1319 ه . ق ) مدرسه طب ( 1337 ه.ق ) ودارالمعلمین عالی ( 1307 ه . ق ) تاسیس شدند.

البته این نکته قابل ذکر است که مدارس عالی در این تاریخ ، هنوز فاقد شبکه اداری توسعه یافته بود وبا سازمان اداری ساده و متمرکز اداره می‌شد ، ولی به تدریج با گسترش این مدارس ، اداره آنها به عهده وزارت معارف گذاشته شد .

قبل از تاسیس دانشگاه تهران ، مراکز علمی به صورت پراکنده و جدا از یکدیگر قرار داشتند ، اما بعدها به منظور تمرکز مدارس عالی در یک محدوده معین و برای آنکه تعلیمات عالیه در ایران بر پایه اساسی استوار گردد و امور آموزشی و علمی مدارس عالیه تحت نظم و تربیت معینی درآید ، تأسیس دانشگاه تهران درخرداد ماه 1313 به تصویب مجلس رسید .

ازسال 1326 ش با تأسیس دانشگاه تبریز ، دولت به فکر ایجاددانشگاههایی در شهرستان ها افتاد .

در تاریخ سوم خرداد ماه 1328 بنا به تصویب مجلس ، به وزارت فرهنگ اجازه داده شد که در شهرستان های مشهد ، اصفهان ، شیراز و هر شهرستان دیگری که وزارت فرهنگ لازم بداند ، به تدریج دانشگاه تأسیس نموده و دانشگاه تبریز را تکمیل و در اهواز اقدام به تأسیس دانشکده پزشکی نماید .

هسته اولیه تعلیمات عالیه نوین در ایران با ایجاد مدرسه دارالفنون شکل گرفت . در سال 1266 ه . ق  میرزا تقی خان امیرکبیر در گوشه ای از ارگ تهران بنای مدرسه ای را به سبک مدارس عالیه اروپا شروع کرد و آن را دارالفنون نامید

آموزشگاه عالی بهداری مشهد که در سال 1318 و آموزشگاه های بهداری اصفهان و شیراز که هردو در سال 1325 تأسیس یافته بودند ، به ترتیب هسته‌های نخستین ایجاد دانشگاه‌های مشهد ، اصفهان و شیراز تشکیل دادند . دانشگاه شیراز که در سال 1335 رسمیت یافته بود ، در سال 1341 با ارائه طرفی نوین تبدیل به دانشگاه پهلوی شد و از سال 1340 به بعد ، دولت اجازه تأسیس مدارس عالی به اشخاص و هیأت های خصوصی را هم صادر کرد .

از سال 1332 تا 1341 دانشگاه اهواز ،ملی ، مدرسه عالی نقشه برداری ، مدرسه عالی ادبیات و زبان های خارجی دانشکده پلی تکنیک و انیستیتو خواروبار به وجود آمدند و تا سال 1357 تعداد دانشگاه‌ها و موسسات آموزش و عالی کشور به 23 دانشگاه و 206 موسسه آموزش عالی در دوره های روزانه ، شبانه و در سطوح مختلف تحصیلی بالغ گشت .

منبع : ناهید روشن نهاد ، انقلاب فرهنگی درجمهوری اسلامی ایران ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1383 .

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:04 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

دختر منتقد دوره ی قاجار


پرداختن به تاج‌السلطنه و بررسی شخصیت او به چند دلیل، قابل اهمیت است. نخست آن‌که او از معدود افرادی است که در آن زمان دست به نوشتن خاطره‌نویسی زده‌است. او جزو معدود زنانی است که در آن زمان بنا به موقعیت خانوادگی خود توانسته از نعمت خواندن و نوشتن بهره‌مند شود.
تاج السلطنه

از مطرح ترین زنان منتقد دوره قاجار می‌توان به تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه اشاره کرد. از تحصیلات تاج السلطنه اطلاع دقیقی در دست نیست. اما خاطراتی که از او باقی مانده حکایت از سطح آموزش و مطالعه او دارد. مطالعه آثار ویکتور هوگو و ژان ژاک روسو و آشنایی با افکار و عقاید بیسمارک باعث رشد فکری او در حوزه‌های سیاسی- اجتماعی شده و به همین دلیل وی را تبدیل به یکی از منتقدین اصلی حکومت کرده است.

تاج السلطنه دختر ناصر الدین شاه قاجار در سال 1301 ق به دنیا آمد. مادرش توران السلطنه دختر عموی شاه زنی مومن و دیندار بود اما با وجود همه تعاریفی که تاج السلطنه از او کرده وی اولین کسی است که مورد نقد دخترش قرار می‌گیرد. هر چند تاج السلطنه مقصر اصلی را مادر نمی‌داند و اخلاق حکومتی می‌داند که راه سعادت را به روی همه زنان بسته و آنان را در جهل و بی اطلاعی نگاه داشته است. بی شک این نگاه تلخ تاج السلطنه از رسم سپردن اطفال به دایه و دوری از مادر نشأت می‌گیرد که شامل او نیز بوده است.

این شاهزاده خانم علی رغم رشد در حرم شاهی، حصارها را شکست و یکی از منتقدان حاکمیت خود شد . او از نخستین زنانی است که آزادانه از برابری حقوق زن و مرد در ایران سخن گفت و با شکستن مرزها به انتشار عقاید خود پرداخت. خاطرات او مهمترین سند شناسایی افکار اوست .

تاج السلطنه یکی از زیباترین توصیفات را درباره حکومت مظفرالدین شاه دارد که بسیار جالب توجه است: «صدراعظمی و وزارت در دوره سلطنت برادر عزیز من خیلی شبیه به تعزیه شده بود که دقیقه به دقیقه تعزیه خوان رفته، لباس عوض کرده برمی گردد. این برادر عزیز من به حرف یک بچه دوساله یک صدراعظمی را فوراً معزول و به حرف یک مقلدی یک وزیر را سرنگون می‌کرد.»

این شاهزاده خانم علی رغم رشد در حرم شاهی، حصارها را شکست و یکی از منتقدان حاکمیت خود شد

در 1311 او را به زوجیّت حسن خان سردار شجاع ، پسر شجاع السلطنه ، درآوردند. بی بندوباری و رفتارهای ناپسند همسرش ، بسیار زود موجب بروز اختلاف میان آن دو شد. تاج السلطنه نیز، که در میان اعیان و اشراف به زیبایی شهرت داشت ، بتدریج بی بندوبار شد. در 1317 مظفرالدین شاه ، شجاع السلطنه را به پیشکاری آذربایجان برگزید و تاج السلطنه نیز همراه او رفت ، اما پس از مدتی به تهران بازگشت و از میرزاعبداللّه ، ردیف نواز و نوازندة مشهور تار، نواختن تار را بخوبی فراگرفت . همچنین آموختن زبان فرانسه را آغاز کرد. پس از پیروزی انقلاب مشروطه ، سردار شجاع که از مخالفان سرسخت مشروطیت بود  او را ترک کرد و به روسیه گریخت. عبدالحسین سپهر علت جدایی آنان را روابط تاج السلطنه با «غیر» دانسته است ، اما تاج السلطنه علت جدایی را فراگیری علوم جدید و مطالعة کتابهای فرنگی و جداشدنش از مذهب ذکر کرده است .

تاج السلطنه

وی دارای سه فرزند بود. در 1323 تاج السلطنه بر آن شد که با فروش جواهرات و به کمک یک زن فرنگی و دو تن از نوکران خود به اروپا برود، اما پدرشوهرش تصمیم او را به اطلاع ولیعهد رسانید و ولیعهد او را تحت نظر قرار داد. تاج السلطنه در 1326 با قوللرآقاسی باشی ، برادرزادة پاشاخان سرتیپ  (امیربهادر جنگ ) ازدواج کرد.

 چون گفته می‌شد که این ازدواج به تحریک انجمنِ نسوان صورت گرفته است ، امیربهادر قوللرآقاسی را از مقام خود خلع کرد. تاج السلطنه در 1335 پس از درگذشت پدرشوهرش ، اموال او را تصرف کرد و با امیربهادر اختلاف پیدا کرد . او از نخستین زنانی بود که بی حجاب در مجالس ظاهر شد. وی به دلیل یأس از محیط آلودة اشرافی سه بار اقدام به خودکشی کرد .

پرداختن به تاج‌السلطنه و بررسی شخصیت او به چند دلیل، قابل اهمیت است. نخست آن‌که او از معدود افرادی است که در آن زمان دست به نوشتن خاطره‌نویسی زده‌است. او جزو معدود زنانی است که در آن زمان بنا به موقعیت خانوادگی خود توانسته از نعمت خواندن و نوشتن بهره‌مند شود. آموزش دختران در آن دوران، مخالف شرع بود و زنان اجازه‌ی رفتن به مدرسه را نداشتد.

آن چه را که او در نقل خاطراتش می‌آورد در جای خود بسیار تازه و قابل تأمل است. از جمله صداقت گفتار او که بدون پیچیدگی و ترس، از احساسات زنانه، عشق و دلدادگی و خواست‌های برحق خود  سخن می‌گوید.

نکته‌ی دیگر که شخصیت او را برجسته می‌سازد، دید بسیار انتقادی او نسبت به پدر  و بررسی رفتار و شخصیت او، هم به‌عنوان شاه مملکت و هم به‌عنوان پدر است. او  نادانی، بی‌کفایتی، کوته‌فکری، خوشگذرانی پدر و داشتن حرمسرا  و زنان متعدد را یکی از عوامل عقب‌ماندگی ایران در آن زمان می‌داند

نکته‌ی دیگر که شخصیت او را برجسته می‌سازد، دید بسیار انتقادی او نسبت به پدر  و بررسی رفتار و شخصیت او، هم به‌عنوان شاه مملکت و هم به‌عنوان پدر است. او  نادانی، بی‌کفایتی، کوته‌فکری، خوشگذرانی پدر و داشتن حرمسرا  و زنان متعدد را یکی از عوامل عقب‌ماندگی ایران در آن زمان می‌داند. برادر و دیگر درباریان نیز از این امر مستثنی نیستد. در انتقادی که از مطفرالدین‌شاه می‌کند، او را فردی نالایق، بی خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب می‌داند، او را نکوهش می‌کند و مسافرت‌های بی مورد و وام‌های بی دلیل و پیشکاران نالایق و فرصت طلب شاه را به باد انتقاد می‌گیرد و از نسبت دادن بدترین القاب به نزدیکان شاه دریغ نمی‌ورزد.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:04 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

اعدام عامل فاجعه «گوهرشاد»


محمدولی خان اسدی که به القابی چون مصباح دیوان، مصباح‌السلطنه و مصباح التولیه معروف است، درتاریخ به عنوان یکی از عاملان عمده کشتار مردم بی‌گناه در حادثه مسجد گوهر شاد درسال 1314 شناخته شده است. اعدام او از سوی رضاخان حاصل یک پرونده‌سازی علیه وی بوده و فتح‌الله پاکروان استاندار خراسان در پس این پرونده‌سازی قرار داشت.
گوهرشاد

محمدولی خان که در زمان اعدام 57 سال سن داشت از سال 1305 ش. تا واپسین روزهای آذر 1314 مقام نیابت تولیت آستان قدس رضوی در مشهد را از سوی رضاشاه بر عهده داشت و چنان که از اسناد و مدارک متقن موجود بر می‌آید تا پایان عمر در خدمت صادقانه به مخدومش رضاشاه از هیچ کوششی فروگذار نکرد و شخص رضا شاه هم همواره از صداقت، درستکاری و پشتکار او نسبت به خودش رضایت خاطری تام داشت.

ولی‌خان در 1257ش. در بیرجند متولد شد و به تدریج با همت امیرابراهیم‌خان شوکت‌الملک پلکان ترقی را طی کرد و در استان خراسان، نفوذ فوق‌العاده‌ای به دست آورد. او در دوره‌های 4، 5 و 6 از حوزه نمایندگی زاهدان به مجلس شورای ملی راه یافت در جریان کودتای 1299 در صف حامیان رضاخان قرار گرفت، به عضویت مجلس مؤسسان درآمد و به انقراض قاجاریه و سلطنت پهلوی رأی داد. به پاس این خدمات در 1305 به مقام نیابت تولیت آستان قدس رضوی درآمد.

محمدولی خان اسدی تا واپسین زمان تصدی این سمت قدرتمندترین مقام استان خراسان محسوب می‌شد و عموماً استانداران و رؤسای وقت قشون و سایر مقامات ریز و درشت محلی بالاخص به خاطر جایگاه رفیع وی نزد رضا شاه اعتبار ویژه‌ای برای او قائل بودند. فقط از اوایل سال 1314 ش. و همزمان با آغاز استانداری فتح‌الله پاکروان در خراسان بود که این نظم بر هم خورد و پاکروان بر خلاف استانداران سابق نسبت به اسدی عنایتی نداشت و در همان حال اسدی هم اعتباری برای استاندار قائل نبود.

در این میان به ویژه پاکروان توانسته بود با همراهی برخی مقامات سیاسی ـ نظامی استان به تدریج مشکلاتی برای نایب‌التولیه قدرتمند آستان قدس رضوی فراهم آورد و احتمالاً توانسته بود در روندی تدریجی ولی مداوم، ذهن رضا شاه را نسبت به اسدی مشوب ساخته او را از چشم شاه بیندازد. بدین ترتیب و به رغم اینکه تمام شواهد و قراین و اسناد و مدارک موجود حاکی از آن است که در واقعه مسجد گوهر شاد اسدی از هیچ تلاشی برای پایان دادن به حادثه فروگذار نکرده است، با این احوال به ویژه با دسایس استاندار و برخی مقامات سیاسی و نظامی استان چنین به رضا شاه وانمود شد که اسدی به طور پیدا و پنهان از معترضان به سیاستهای شاه حمایت نموده و حتی موجبات فرار رهبر مخالفان «شیخ محمدتقی گنابادی» معروف به «بهلول» را از مشهد تا مرز افغانستان فراهم آورده است. لازم به ذکر است که به دنبال اعلام تغییر لباس اجباری مردان و کشف حجاب، مخالفتهای گسترده‌ای در سراسر کشور شکل گرفت که مهم‌ترین آن در مشهد اتفاق افتاد.

مدتی بعد به رئیس الوزرا اطلاع داد: «تا چند روز دیگر هیچ صنفی در مشهد باقی نخواهد ماند که جشن [کشف حجاب] نگرفته باشد. در نظر است پس از خاتمه جشنها ورود به صحن و حرم مطهر و بیوتات شریفه برای زنهای با چادر قدغن شود.»

رضاخان در پیگری این سیاست دستور داده بود تا حجاب از سرزنان مسلمان برگیرند، مردان کلاه غربی به سر کنند، روحانیون لباس روحانیت را از تن بیرون کنند و ...

در پاسخ به این اقدامات علما و روحانیون مشهد طی جلساتی پنهانی تصمیم گرفتند با این حرکت رضاخان مقابله کنند و او را از این کار بازدارند. در یکی از این جلسات پیشنهاد شد که آیت الله حاج‌آقا حسین قمی به تهران برود و در مرحله اول با رضاخان مذاکره نماید تا شاید بتواند او را از اجرای تصمیماتش بازدارد. وقتی آیت‌الله قمی به تهران آمد بلافاصله از سوی حکومت دستگیر و ممنوع‌الملاقات شد. سایر روحانیون نیز در مساجد و مجالس، به آگاه کردن مردم پرداختند. مسجد گوهر شاد ازجمله مکانهای تجمع مردم و روشنگری رهبران روحانی بود. اجتماعات مردم در این مسجد هر روز بیشتر می‌شد و شهر حالت عادی خود را از دست می‌داد و سخنرانان نیز به ایراد بیانات آتشین می‌پرداختند.

همزمان با بازداشت حاج آقاحسین قمی، در مشهد نیز به دستور حکومت، روحانیونی همچون شیخ غلامرضا طبسی و شیخ شمس نیشابوری دستگیر شدند. در صبح روز جمعه بیستم تیر 1314 نظامیان مستقر در مشهد برای متفرق ساختن مردم وارد عمل شدند و به روی آنان آتش گشودند و تعداد زیادی را کشته و زخمی کردند. ولی مردم مقاومت کرده و سربازان نیز بنا به دستوری که به آنها رسید، مراجعت کردند. به دنبال این حادثه مردم اطراف مشهد به سوی مسجد حرکت کردند.

فتح الله پاکروان

فردای آن روز 21 تیر جمعیت زیادتری در مسجد گوهر شاد تجمع کردند و علیه اقدامات دولت اعتراض نمودند. سران نظامی و انتظامی مشهد این بار بنا به دستور رضاخان با تجهیزات کامل و افراد فراوان در نقاط حساس مستقر شدند و تفنگها، سلاحهای خودکار و حتی توپها را به منظور سرکوب مردم به میدان آوردند. در حوالی ظهر مأمورین نظامی و انتظامی از هر سو به مردم هجوم آورده و در داخل مسجد به طور وحشیانه‌ای به کشتار آنان پرداختند. در این فاجعه عده زیادی شهید و مجروح و یا بازداشت شدند. کشتار مردم در این مسجد به اندازه‌ای زیاد بود که به نقل از شاهدان عینی، چند کامیون جنازه از صحنه کشتار خارج کردند. یک روز پس از این فاجعه رژیم رضاخان به طور گسترده عملیات دستگیری علما و روحانیون را آغاز کرد و تعداد کثیری از آنان را بازداشت و روانه زندان نمود.

قیام گوهر شاد یک سال پس از بازگشت رضاخان از سفر به ترکیه و مشاهدات وی در مورد بی‌بند و باری و بی‌حجابی زنان ترکیه به وقوع پیوست.

به دنبال این واقعه فتح‌الله پاکروان استاندار، با کمک برخی مقامات محلی، محمدولی خان اسدی نایب‌التولیه آستان قدس رضوی را متهم کردند که در گسترش اعتراضات دست داشته است. به رغم اینکه هیچ گونه سند و مدرک معتبری دال بر این ادعا وجود نداشت اما از آنجا که احتمالاً رأی رضا شاه هم بر لزوم محکومیت و برانداختن نهایی اسدی قرار گرفته بود، با پرونده سازی‌های مقامات محلی نهایتاً دادگاه نظامی در روز 28 آذر 1314 اسدی را مجرم اعلام کرده محکوم به مرگ نمود و این حکم در ساعت 30/6 روز 29 آذر 1314 اجرا شد.

گفته می‌شود فتح‌الله پاکروان از عوامل اصلی سرکوب مردم در حادثه مسجد گوهر شاد بود. از دوران صدارت او در سمت استانداری خراسان در واقعه کشف حجاب نامه‌های فراوانی در دست است. در ابتدا، خوی «دمکرات منشانه» این تحصیلکرده سن سیر فرانسه مانع از آن بود که برای اجرای کشف حجاب دست به دامن «زور» شود: «این اقدامات باید خیلی عاقلانه و با متانت و بدون اینکه کسی را عنفاً مجبور به کشف حجاب نمایید اجرا گردد».

رضاخان در پیگری این سیاست دستور داده بود تا حجاب از سرزنان مسلمان برگیرند، مردان کلاه غربی به سر کنند، روحانیون لباس روحانیت را از تن بیرون کنند و.....

این عبارت در زمانی بود که هنوز صبح دولتش ندمیده بود. دو سال بعد در مقام استاندار خراسان بخشنامه‌ای صادر کرد بدین شرح: «... لازم است به تمام مأمورین محلی اخطار نمایید که عموم آنها موظفند در پیشرفت نهضت بانوان تشریک مساعی نموده و خود آنها در این امر پیشقدم باشند و در جشنها نیز عموماً باید با بانوان خود حضور به هم رسانند و همچنین باید بدانند اندک قصور در این بابت موجب مسئولیت شدید و ممکن است منجر به انفصال و تعقیب آنها بشود. سایر اهالی نیز باید در نهضت بانوان شرکت نموده و آنهایی که در این قسمت ساعی هستند باید تشویق و کسان دیگر توبیخ و مورد مواخذه واقع شوند و مخصوصاً به اشخاصی که بانوان خود را در خانه نگاه می‌دارند باید اخطار شود که این امر ناپسندیده عاقبت خوبی برای آنها نخواهد داشت، زیرا اشخاص مخل نهضت نسوان بدون هیچ گونه ملاحظه تبعید خواهند شد. وصول این بخشنامه و نتیجه‌ی اقدامات و عملیات خود را مرتباً گزارش دهید».

استاندار نهم: فتح‌الله پاکروان

مدتی بعد به رئیس الوزرا اطلاع داد: «تا چند روز دیگر هیچ صنفی در مشهد باقی نخواهد ماند که جشن [کشف حجاب] نگرفته باشد. در نظر است پس از خاتمه جشنها ورود به صحن و حرم مطهر و بیوتات شریفه برای زنهای با چادر قدغن شود.»

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:03 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

 تاریخچه پوشش در ایران

تاریخچه پوشش در ایران قبل از اسلام


بدون تردید جهان بینی و انسان شناسی هر فرهنگ و مکتب، نقش اساسی و مهمّی در انتخاب نوع و کیفیت پوشش دارد. تاریخچه پوشش در ایران نیز پیوندی عمیق با حجاب، به معنای پوشش کامل و زیبایی شناسی و زیبایی دوستی دارد.


پوشش زنان -ساسانی-اشکانیان -اسلام

سرزمین ایران سرآمد زیبایی‌ها و ظرافتهاست، مردم ما حامل فرهنگی عمیق و ریشه دار، با آمیزه ای از دین و تاریخ هستند. تاریخی که در اقصا نقاط عالم ریشه دوانده است.

هر اندازه فرهنگ و هنر یک سرزمین با بنیانهای اعتقادی و فکری و دیرپای ملتی مرتبط باشد، برعمق عظمت حس زیبایی شناختی مردم آن سرزمین تاثیر می‌گذارد.

تجلیّات پوشش در میان زنان ایران چنان چشمگیر است که برخی از اندیشمندان و تمدننگاران، ایران را منبع اصلی ترویج حجاب در جهان معرفی کرده اند.

یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد که زنان ایران زمین از زمان مادها (که نخستین ساکنان آریایی ایران زمین بوده اند) حجاب کاملی شامل پیراهن بلندچین دار و شلوار تا مچ پا و چادر و شنلی بلند روی لباس‌ها، داشته اند. این حجاب در دوران سلسله‌های مختلف پارس‌ها نیز معمول بوده است. در زمان زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده اند.

برابر متون تاریخی، در همه آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد می‌کردند و هم پای مردان به کار می‌پرداختند. و این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاط‌های فساد برانگیز همراه بوده است.

جایگاه فرهنگی پوشش در میان زنان نجیب ایران زمین به گونه ای بوده است که در دوران سلطه کامل شاهان، هنگامی که خشایارشاه به ملکه «وشی» دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران زیبایی او را بنگرند، وی امتناع کرد و برای این سرپیچی، به حکم دادوران، عنوان «ملکه ایران» را از دست داد.

پوشش زنان -ساسانی-اشکانیان -اسلام

دوره مادها

مادها اولین حکومت فراگیر در فلات ایران بودند آنان از هر طبقه و قومی که بودند برای جلوه گری هر چه بیشتر خود به هر چیزی که گمان می‌بردند خودآرایی است مانند یک نیاز حتمی و حیاتی دست می‌یافتند و در هر زمان وسایل موجود را از طلا، نقره، مفرغ، آهن تا گچ و سنگ و صدف می‌ساختند.

 

«اصلی که باید در نظر داشت، این است که طبق نقوش برجسته و مجسمه‌های ما قبل میلاد، پوشاک زنان آن دوره از لحاظ شکل، با کمی تفاوت، با پوشاک مردان یکسان است.»

و «مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده میشوند.»

دوره پارسیها (هخامنشیان)

پارسیها به وسیله کوروش، دولت ماد را از میان برداشته و سلسله هخامنشی را تأسیس کردند. آنها از نظر لباس همانند مادها بودند. در مورد پوشاک خاص زنان این دوره آمده است: «از روی برخی نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومی برمیخوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است.

به زنان دیگر آن دوره نیز برمیخوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل شکل، بر روی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است. »

یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد که زنان ایران زمین از زمان مادها (که نخستین ساکنان آریایی ایران زمین بوده اند) حجاب کاملی شامل پیراهن بلندچین دار و شلوار تا مچ پا و چادر و شنلی بلند روی لباس‌ها، داشته اند. این حجاب در دوران سلسله‌های مختلف پارس‌ها نیز معمول بوده است. در زمان زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده اند

تصویر به جا مانده بر روی تخته سنگهای دوره هخامنشی نشان می‌دهد که شباهتی بین لباس زنان و مردان پارسی وجود داشته است. زنان پارسی به جز لباس شبیه آنچه ملکه می‌پوشیده، لباس دیگری نیز داشته اند، پیراهن آنان پوششی ساده، بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه بوده که دامن از زانو به پایین شرابه‌هایی از مچ پا آویزان داشته، علاوه بر اینها زنان پارسی از چادر نیز استفاده می‌کردند، و آنرا بر روی تن خود می‌انداختند به طوری که تمام لباسهای زیر را می‌پوشانید. نقوشی که روی فرش پازیریک که در سیبری پیدا شده و آنرا مربوط به ایران در دوران هخامنشی می‌دانند، این مطلب را تصدیق می‌کند زیرا زنانی که بر روی این فرش نقش کرده اند پوششی سر اندر پا چیزی شبیه چادر روی همه پوشاک خود داشته اند.

دوره اشکانیان

در این دوره نیز همانند گذشته، پوشش زنان ایرانی کامل بوده است. در این باره چنین میخوانیم: « لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند روی زمین، گشاد، پرچین، آستین دار و یقه راست بوده است و پیراهن دیگری روی آن را می پوشانیده است. قد پیراهن دوم نسبت به اولی کوتاه و ضمناً یقه باز بوده است و روی این دو پیراهن چادر به سر می‌کردند. »

پوشش زنان -ساسانی-اشکانیان -اسلام

پیراهن‌ها از پارچه‌های منقش (مخصوصاً قلابدوزی شده) تهیه می‌شده است. آنان کفش ساده دوران اشکانی را به پا می‌کردند و کمربندشان منحصر به نواری بوده که برای جمع کردن گشادی پیراهن در زیر سینه می‌بستند.

نقش برجسته پالیر در موزه لوور زنی از دوره اشکانی را نشان می‌دهد. این زن چادر به سر دارد و زیر آن عمامه اش به خوبی نمایان است. بر بالای پیشانی (پایین عمامه) فلزی پهن منقوش و برجسته چون نواری موهای جلوی سر را پوشانده و با وضع مطلوبی به عقب سر برده است.

در جای دیگر آمده است: «چادر زنان اشکانی به رنگ‌های شاد و ارغوانی و یا سفید بوده است. گوشه چادر در زیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر میافتاده که عمامه (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها میپوشانیده است.

دوره ساسانیان

در این دوره اردشیر دین زرتشت را دین رسمی کشور قرار داد. اوستا را ترجمه و آتشکده‌های ویران را بازسازی نمود. زنان در این دوره همچنان دارای حجاب کامل بودند. در مورد پوشاک زنان این دوره چنین آمده است: «چادر که از دوره‌های پیش مورد استفاده بانوان ایران بوده است، در این دوره نیز به صور مختلف مورد استعمال داشته است.»

از آنجا که زرتشت در زمینه اصل حجاب و پوشش زنان در ایران کمبودی نمیدیده است، با تأیید حدود و کیفیت حجاب رایج آن دوران، کوشید تا با پندهای، خود ریشه‌های درونی حجاب را تعمیق و مستحکم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استواری حجاب معمول قرار دهد.

جایگاه فرهنگی پوشش در میان زنان نجیب ایران زمین به گونه ای بوده است که در دوران سلطه کامل شاهان، هنگامی که خشایارشاه به ملکه «وشی» دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران زیبایی او را بنگرند، وی امتناع کرد و برای این سرپیچی، به حکم دادوران، عنوان «ملکه ایران» را از دست داد

بررسی نقوش سنگی و طرح‌هایی از چندین بشقاب باستانی نشان می‌دهد که بانون ساسانی پیراهنی بلند با آستین یا بدون آستین، پرچین و گشاد می‌پوشیده اند و آن را با نواری در زیر سینه مانند زنان اشکانی جمع می‌کردند، از طرز قلم زنی و چین سازی پیراهن و دامن پیداست که در انتهای دامن بر پشت پا، پارچه ای اضافه و پرچین به آن دوخته اند یقه پیراهن آنان اغلب گرد ولی یقه جلو باز تا پایین تر از سینه نیز دیده می‌شود زنان ساسانی گاهی چادر گشاد و پرچین سر می‌کردند که تا ساق پا می‌رسیده است.

ادامه دارد....

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:02 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

زمان ورود آمریکایی ها به ایران


ایران ازروزگاران گذشته تاکنون به لحاظ واقع شدن درگذرگاه ارتباطی شرق وغرب ،ازاهمیت استراتژیک برخوردار بوده است. به طوری که دردوره معاصرایران همواره کانون توجه دولت‌های قدرتمند جهان واقع شده است.درمیان قدرت‌های بزرگ جهانی ، دوکشورانگلیس وروسیه بیشترین تاثیرونفوذ را در ایران داشته اند.

فتحعلی شاه

آمریکا نیزدرقرن بیستم باورود به عرصه مداخلات استعماری ، به منزله رقیب تازه ای درمقابل انگلیس وروسیه ظاهرشد.

آمریکایی‌ها گام‌های اولیه خود را به ایران در دوره سلطنت فتحعلی شاه قاجار( 1250- 1212 ه.ق) با اعزام میسیونرهای مذهبی وبه منظورتبلیغ آیین مسیحیت درمیان ایرانیان برداشتند. درسال 1830 م/ 1208 ه.ش نخستین آمریکایی‌هایی که با این هدف برای شناسایی حوزه جدید تبلیغات مذهبی وارد خاک ایران شدند، " هریسون گری " ، " اوتیس دوایت " و " الی اسمیت " بودند.

آنها پس ازمسافرت هایی به سوریه، عثمانی و ارمنستان، به ارومیه رسیدند و با روسای آسوری برای انجام خدمات میسیونری مذاکره کردند. هیئت میسیونری های خارجی آمریکا پس ازدریافت گزارش‌های این گروه ، به اعزام نخستین هیئت رسمی میسیونری خود به ارومیه مبادرت کرد و" جاستین پرکینز" را به میان آسوری های این منطقه فرستاد.

دکتر پرکینز و دکتر گرانت توانستند خدمات آموزشی وبهداشتی خود را درسال 35-1834 م درارومیه آغازکنند. درتهران هم هیئت آموزشی دیگری ازسال 1872م آغاز به کارکرد که فعالیت آن به تدریج وسعت یافت و تا سال 1898 م که " دکتر ساموئل جردن" کارخود را درتهران آغازکرد، فارغ التحصیلات زیادی به خود دیده بود.

دردوران حکومت قاجار، پس ازورود نخستین هیئت رسمی میسیون های آمریکایی تاچند دهه بعد، میسیونرها درحوزه های اقامت خود در گرایش ایرانیان به آیین مسیح تلاش‌های فراوانی کردند. آنها برای دستیابی به این هدف ، تبلیغات مذهبی را با عرضه خدمات فرهنگی، اجتماعی وبهداشتی توأم کردند . در اجرای سیاست فوق، ازسوی مبلغان تعدادی مدرسه ،کتابخانه، چاپخانه، مریض خانه وموسسه خیریه درشهرهای مختلف تاسیس شد.

درسال 1830 م/ 1208 ه.ش نخستین آمریکایی‌هایی که با این هدف برای شناسایی حوزه جدید تبلیغات مذهبی وارد خاک ایران شدند، " هریسون گری " ، " اوتیس دوایت " و " الی اسمیت " بودند

میسیونرهای آمریکایی برای ادامه فعالیت‌های تبلیغی خود، از یک سو نیازمند پشتیبانی وموافقت هیئت حاکمه ایران بودند و از سوی دیگر باید به آداب ورسوم واعتقادات ملی – مذهبی ایرانیان احترام می‌گذاشتند . حاکمیت اسلام برایران طی سده‌های متمادی ، نظارت همیشگی علمای دینی را در زمینه‌های گوناگون به دنبال داشت. این نظارت و لزوم حفظ حاکمیت ملی،شاه ودولت مردان را – ولو درظاهر- مجبور می‌کرد که رعایت اعتقادات ، رسوم وقوانین مملکتی را به اتباع خارجی گوشزد کنند ودرصورت عدم رعایت اصول مزبور،از ادامه فعالیت آنها جلوگیری نمایند.

بیان یک نمونه می‌تواند بیانگراین موضوع باشد. هیئت " پرکینز" در 1849 م با انتشارروزنامه " پرتوهای نور" دست زد که به ابزاری موثر برای پیشبرد فعالیت‌ها و اهداف مبشران مذهبی تبدیل شد. اگرچه علی رغم تقاضاهای مکرر کارگزاران سیاسی ایران ، پرکینز براساس فرمان محمد شاه، آزادانه به انتشارمطالب مذهبی اقدام کرد ؛ درعهد ناصری ، انتشارمطالب اهانت آمیزبه دین اسلام دراین روزنامه ، ناصرالدین شاه را وادار نمود تا دستور توقیف این جریده را بدهد.

آمریکا

گفت وگوهای متعدد منجر به این نتیجه شد که ناشران روزنامه از انتشار این گونه مقالات دست بردارند وسفارت آمریکا درتهران، مسئولیت تعهد ایشان را برعهده گرفت. درپی این اقدام دردوم ژوئن 1893 م اسپری،وزیرمقیم آمریکا ، با ارسال سه نسخه ازآن روزنامه ، که مطابق ضوابط چاپ شده بود، ازدولت ایران خواست تا مجوز انتشار مجدد روزنامه را صادرکند.

رجال مذهبی نیزافزون بر پادشاهان ، فعالیت‌های تبلیغی آمریکایی‌ها را تحت نظارت داشتند. آنها براساس وظیفه دینی وبه منظورپاسداری ازدین اسلام،هرگاه فعالیت مبلغان مسیحی رابه زیان مسلمانان تلقی می‌کردند ، از نهادهای دولتی تقاضای رسیدگی داشتند . نامه شیخ مرتضی مازندرانی به مجلس شورای ملی درباره تبلیغات مدرسه آمریکایی درمیان دانش آموزان مسلمانان درتهران ،موید این سخن است. وی درنامه خود چنین می‌گوید:

" دوام وقوام هیچ ملت وبنیان واساس هیچ مملکتی پراکنده  واز هم پاشیده نشد مگر به واسطه عدم مواظبت در اوامر دین مبین واساس مذهبی آنها بناء" علی هذا، گویا به عرض وکلای محترم مجلس مقدس شورای ملی" شیدالله ارکانها " رسیده که دردارالخلافه طهران درخیابان جناب علاءالدوله افتتاح مدرسه ای شده موسوم به " ینگی دنیا" متعلمین مدرسه ازسه طایفه می‌باشند، مسلمانان ویهود ونصارا. اطفال مسلم اناثاً وذکوراً درترتیبات زندگی ولوازمات دنیایی با سایرملل محشورند وابداً به هیچ وجه پروایی ندارند وتحصیل اطفال مسلم ترویج نصرانیه است. مقرر فرمایید در این خصوص اطلاعات لازم تحصیل نمود. مراتب را صحیحاً اطلاع دهید ومخصوصاً اطفال را دعوت به مذاهب کاتولیکی می‌نمایند . بدیهی است پس ازاطلاع ازمراتب مذکوره، اطفال مسلم را درتحصیل این مدرسه ممانعت خواهند فرمود. "

دردوران حکومت قاجار، پس ازورود نخستین هیئت رسمی میسیون های آمریکایی تاچند دهه بعد، میسیونرها درحوزه های اقامت خود در گرایش ایرانیان به آیین مسیح تلاش‌های فراوانی کردند

ازآنجا که اقدامات هیئت‌های مذهبی آمریکایی در سرزمین مسلمانان ، خدشه بردین ودولت وارد می‌کرد، میسیونرها تحت پوشش خدمات اجتماعی، بهداشتی وفرهنگی آیین مسیحیت را تبلیغ می‌کردند. با نگرش بر اوضاع اجتماعی ، اقتصادی ایران درآن روزگار، ماهیت وارزش این فعالیت‌ها را علی رغم محدودیت آن درجامعه  نمی‌توان نادیده گرفت. برای نمونه تاسیس بیمارستان ومراکز درمانی به وسیله هیئت‌های مذهبی بویژه عرضه خدمات ، هنگام شیوع بیماری‌های وبا و طاعون وتاسیس مدارس درراستای اهداف استعماری ، قابل ملاحظه است.

میسیونرها علی رغم کوشش فراوان ، موفقیت چندانی درگرایش مسلمانان ایرانی به آیین مسیح کسب نکردند . تحلیل گران آمریکایی نظیرجیمزبیل وآبراهام یسلسون اذعان داشته اند که « آمریکایی‌ها به تناوب  سعی می‌کردند با انتشار پیام‌هایی، توده‌های مسلمانان شیعه را به دین مسیح دعوت کنند، اما این دعوت‌ها از سوی شیعیان به سرعت رد می‌شد. ومطمئناً پیشرفت زیادی دربرانداختن آیین اسلام دستگیر میسیونرها نشد. با این حال، نمی‌توان ازنقش آنها درمقام زمینه سازان آشنایی ودوستی میان ایران وآمریکا وتاثیر آن درگسترش روابط ونفوذ وسلطه ایالات متحده درآینده ایران غافل ماند.

فهرست منابع:

1- علی موجانی ، بررسی مناسبات ایران وآمریکا، تهران : وزارت امورخارجه، 1357.

3- آبراهام یسلسون ، روابط سیاسی ایران وآمریکا،ترجمه محمد باقرآرام، تهران: امیرکبیر، 1368.

4- جیمزبیل،عقاب وشیر، ترجمه مهوش غلامی ، ج 1 ،تهران: کوبه ، 1371.

5- زینب احیائی، مستشاران آمریکایی در ایران ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:02 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

تاریخچه پوشش در ایران

 آغاز تغییرات لباس زنان از اندرونی


در مطلب اول از تاریخچه پوشش در ایران به" تاریخچه پوشش در ایران قبل از اسلام"  پرداختیم و در این مطلب به مسئله پوشش  در دوران صفویه، زندیه و قاجار می پردازیم.


دوره صفویان

ویژگی های جامعه ایرانی در دوره صفویه

به دلیل توجه صفویان به آداب و رسوم و مذهب خاص ایرانی و مذهب اثنی عشری، رشته های گوناگون صنعت و هنر، پیشرفت شایانی داشته است، که در این میان پوشاک بانوان، با توجه به بافت خاص اجتماعی – مذهبی آن روزگار شکل خاصی به خود گرفت.

پیراهنها، اغلب رنگارنگ و گلدار و زربفت ابریشمی بود و روی آن قبای جلوباز بلندی تا مچ پا به پا می کردند و کمربندی به کمر می بستند بصورتیکه محکم روی کمر قرار نگیرد، کلاه کوچک، چارقد، شلوار پنبه دوزی شده، جوراب ساقه کوتاه پارچه ای از جمله پوشاکی بودند که در فصل زمستان مورد استفاده زنان قرار می گرفتند.

زنان هنگام بیرون رفتن از خانه چادر بزرگ سفید یا بنفش رنگی، به سر می کردند که تمامی بدن آنان را می پوشاند و فقط جلوی صورت باز می ماند که بوسیله آن می توانستند پیش روی خود را ببینند.

دوره زندیه

در دوره نادرشاه افشار و خاندان او از تجملات لباس ها کاسته شد و جامه ها فرمی ساده تر به خود گرفتند.

از خصوصیات جامه های این دوره کوتاه شدن دامن پیراهن ها (بلوز) و قبا بود و فرم شلوار(تنگ یا گشاد) و جنس وتزیینات آن اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در دروه زندیه عموما زنان پیراهن تنگی در بر می کردند که پارچه آن اغلب از نخ و ابریشم بود. یقه گرد (بدون یقه) که در وسط آن چاکی بوسیله روبان یا دکمه در زیر گلو بسته میشد. در مواقع احتیاج روی پیراهن، اغلب ارخالق( کت بلندی است که تا نصف بدن را می پوشاند)آستین سنبوسه یا کلیجه( کت بلندی که تا روی ران می رسید روی ارخالق می پوشیدند) آستین کوتاه می پوشیدند.

زنان این دوره مانند مردان، شلوار گشاد و بلندی که از پارچه های راه راه که بطور مورب دوخته می شد به پا می کردند و روی آن دامن گشاد و نسبتا بلندی می پوشیدند که تا وسط ساق پا می رسید.

دروه زندیه عموما زنان پیراهن تنگی در بر می کردند که پارچه آن اغلب از نخ و ابریشم بود. یقه گرد (بدون یقه) که در وسط آن چاکی بوسیله روبان یا دکمه در زیر گلو بسته میشد. در مواقع احتیاج روی پیراهن، اغلب ارخالق( کت بلندی است که تا نصف بدن را می پوشاند)آستین سنبوسه یا کلیجه( کت بلندی که تا روی ران می رسید روی ارخالق می پوشیدند) آستین کوتاه می پوشیدند.

زنان در این دوره روی سرخود توری یا پارچه زیبایی را بطور آزاد انداخته و با زیور وزینت، موهای خود را می آراستند. کفش آنها نعلین یا ساغری نوک برگشته بود که فقط اندکی از سر انگشتان پا در داخل آن قرار می گرفت. زنان هنگام خروج از منزل چادر سیاه یا بنفش یا نیلی تند به سر می کردند و روی خود را با روبنده، کاملا می پوشاندند.

دوره قاجاریه

پوشاک زنان در دروه قاجاریه شبیه لباسهای زندیه بوده و خیلی کم تغییر کرده است. پیراهن های چاک دار آستین بلند دوره قبل با دامنهای گشاد و پرچین بلند که لبه دامن را بوسیله یراق و گلابتون و.. . حاشیه داده تزیین می کردند، کمربندی طلا و نقره یا جواهر نشان به کمر می بستند. در این دوره مانند دوره زندیه تور و کلاهک زینت سر بوده و چادر نماز و چارقد هنوز معمول نشده بود.

مسافرت ناصرالدین شاه قاجار به فرهنگ و روسیه و دیدن لباسهای بالرینهای پترزبورگ که شلوار بافته چسبان و نازکی به پا می کردند و زیر جامه بسیار کوتاهی به اندازه یک وجب روی آن می پوشیدند، شاه را برآن داشته که زنهای حرمسرای خود را که لباسشان شامل: پیراهن، ارخالق، کلیجه، شلیته، شلوار، جوراب، چارقد و کلاغی بود، به این لباس درآورد.

ساختار طبیعی فلات ایران در طول اعصار تاریخی این مرز و بوم و مرکزیتی که به دلیل داشتن پل ارتباطی بین شرق و غرب عالم داشت باعث شد که این سرزمین سالیان سال در معرض یورش و تهاجمات اقوام و ملل گوناگون قرار گیرد. بدیهی است که این یورشها توسط اقوامی که دارای فرهنگ و اعتقادات ویژه خود بودند صورت می‌گرفت و شدیدترین فشارها را بر فرهنگ بومی و سنتی جامعه به وجود می‌آورد.

زنان ناصرالدین شاه+ عکس

بدین گونه قوم ایرانی که از اعصار باستان اعتقاد به پوشیدگی و مستوری زن داشت و حتی خدایان و الهه‌های خود را در اوج پاکی و قداست می‌پرستید و با قبول دین اسلام و تأکید و تأیید این دین بیش از پیش بر پوشیدگی زنان دقت می‌کرد، تحت فشارهای گوناگون قرار گرفت: « هجوم مغول بعینه نمونه‌ای از این فشارها مبنی بر حضور زن بدون پوشش در مجامع عمومی بود که پس از قدرت گرفتن حکومتهای شیعی مذهبی چون سربداران و صفویان منتفی شد و زن ایرانی با پوشش همچنان به حضور خود در اجتماع می‌پرداخت. »

بنابراین دوران قاجاریه به عنوان نخستین دوران رویارویی نزدیک با غرب حائز اهمیت است. ایرانیان نخستین تجربیات تلخ شکست از غرب را در جنگهای ایران و روسیه آزمودند و به ناچار به تفوق نظام جنگی و علمی آنان آگاه شدند. بروز جنگهای ایران و روس، روابط ایران را که سالیان سال به دلیل جنگهای داخلی از اوضاع جهانی بی خبر بود گسترش داد و رفت و آمد خارجیان فزونی گرفت. از سویی دیگر اعزام محصلین ایرانی به خارج از کشور به منظور کسب علوم و فنون جدید، ایرانیان را با سبک زندگی غربی آشنا کرد. همین رفت و آمدها به دربار و ارتباط خارجیان با ایرانیان در نوع پوشش مردان تأثیر گذاشت و کم کم استفاده از پیراهن و کفش چرمی معمول گشت.

تغییر لباس زنان اندرون نیز که پس از سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا آغاز شده بود، به تدریج از حرمسرای شاهی به خانه اعیان و سایر اقشار جامعه سرایت نمود. اما پوشش زنان در بیرون از خانه تا دوره مشروطیت و مدتی پس از آن به همان شکل سنتی (چادر، چاقچور و روبنده) بود.

تحولات سیاسی ایران پس از انقلاب مشروطه در جامعه زنان بی تأثیر نبود، به ویژه آنکه احزاب سیاسی و گروههای متعدد مسئله تعلیم و تربیت زنان و اصلاح وضعیت آنان را در رأس برنامه خود قرار داده بودند. آنان یکی از عوامل اصلی متمدن بودن را حضور زنان در عرصه اجتماع می‌دانستند و مانع اصلی این حضور را در سبک و شیوه زیستی و سنتی جامعه و نوع پوشاک جست وجو می‌کردند. بنابر این به دنبال یک سری انتقادات نسبت به حضور زنان در اندرونی، خواستار حضور آنان در جامعه بودند. بدین منظور یک جریان پنهان اما مستمر با بیان آزادی زن از اسارت، بین تجددخواهان بروز کرد. اینان خواستار حضور زن در عرصه اجتماعی بودند و از وضع حجاب سخن به میان می‌آوردند.

زنان هنگام بیرون رفتن از خانه چادر بزرگ سفید یا بنفش رنگی، به سر می کردند که تمامی بدن آنان را می پوشاند و فقط جلوی صورت باز می ماند که بوسیله آن می توانستند پیش روی خود را ببینند

ورود اجناس و البسه گوناگون اروپایی و حضور خیاطان و طراحان فرانسوی، و تقلید از آنها، کم کم، باعث تغییراتی مهم در وضع لباس ایرانیان و خصوصا زنان ایرانی شد. به این ترتیب که، از طول و عرض چادر کاسته شد و چاقچور و روبنده در میان جوانان، اکثرا از بین رفت و پیچه عمومیت یافت، شلوار کشی تبدیل به جوراب های ساقه بلند ماشینی شد، پیراهن و شلیته و شلوار و چادر کمری جای خود را به پیراهن های بلند یک تکه که بلندی آن بر حسب مد روز تغییر می کرد، دادند و به جای ارخالق و نیم تنه، کت و ژیلت و بلوز به طرز دوخت اروپایی معمول شد و پارچه های زری و مخمل و تور، به کرپ و ساتن و کرپ دشین و ژرژت و.. . تغییر یافت.

چنانچه گفته شد، با نگاهی به تاریخ تحول پوشاک زنان در ایران خواهیم دید که تغییر و تحولات لباس زنان از اندرونی و زنان درباری شروع شده و به طبقات و اقشار دیگر جامعه سرایت کرده است، این تقلید بنا به موقعیت اجتماعی افراد و به تناسب و توانایی آنها در انتخاب نوع و جنس پارچه و تزیین آن تفکیک می شده است.

در زمان رضا شاه که پوشاک ادامه دروه قبل است، بیشتر زنان اعیان و اشراف لباس های اروپایی به تن می کردند اما هنگام خروج از منزل روی آن چادر می پوشیدند.

ادامه دارد....

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:01 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

 تاریخچه زندگی فردی که برق را به تهران آورد

 نخستین کارخانه برق تهران چگونه شکل گرفت؟ 


   امین الضرب صاحب نخستین کارخانه برق تهران بود و برای نخستین بار کارخانه ذوب آهن را به ایران آورد.


حاج محمدحسین مهدوی امین الضرب

حاج محمدحسین مهدوی امین الضرب فرزند حاج محمد حسن امین الضرب، نماد تجارت مدرن ایرانی ،در شب ششم محرم الحرام 1289 هجری در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی خود را نزد معلمین خصوصی آغاز کرد، فقه و اصول فلسفه را در حد سطح تحصیل کرد و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا را فرا گرفت. زبان فرانسه را نیز به خوبی آموخت و در مدتی که پدرش میزبان سیدجمال الدین اسدآبادی بود، زبان عربی را به طور کامل از سید فرا گرفت.

 

در شانزده سالگی کار خود را در تجارتخانه پدر آغاز کرد و چند سفر کوتاه به اروپا رفت. در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه، اموال پدرش را به علت تقلب در پول سیاه توقیف کردند، محمدحسین به تسویه حساب پدر پرداخت و او را از زندان آزاد کرد. پس از مرگ امین الضرب پدر، مورد توجه مظفرالدین شاه قرار گرفت و ملقب به امین الضرب شد. او که طرفدار حکومت قانون بود، در دوران انقلاب مشروطه از مشروطه خواهان حمایت کرد و حامی مالی آنان بود و در مجلس اول به نمایندگی مجلس شورای ملی از سوی تجار انتخاب و عهده دار نیابت مجلس شد.

در سال 1338 قمری به همراه عده ای از تجار هیأت اتحاد تجار را تشکیل داد و ریاست آن را بر عهده گرفت، پس از کودتای سوم اسفند 1299 به دستور سیدضیاء دستگیر شد و به زندان افتاد. پس از سقوط سید ضیاء از زندان آزاد و در دوره‌های هفتم، هشتم و نهم مجلس شورا و مجلس موسسان به نمایندگی برگزیده شد.

امین الضرب صاحب نخستین کارخانه برق تهران بود و برای نخستین بار کارخانه ذوب آهن را به ایران آورد. وی تاجری مشروطه خواه و تجدد طلب بود و مهم ترین یادگار او تلاش برای توسعه تجارت بخش خصوصی است

امین الضرب صاحب نخستین کارخانه برق تهران بود و برای نخستین بار کارخانه ذوب آهن را به ایران آورد. وی تاجری مشروطه خواه و تجدد طلب بود و مهم ترین یادگار او تلاش برای توسعه تجارت بخش خصوصی است. او در اواخر عمر به بیماری قند مبتلا شد و برای معالجه به پاریس رفت، پس از چندی به تهران بازگشت و در تاریخ 26 آذرماه 1311 دار فانی را وداع گفت. ماندگار ترین یادگار او،تأسیس اتاق بازرگانی تهران است که درحال حاضر با عنوان اتاق بازرگانی وصنایع ومعادن تهران 84 سال قدمت دارد.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  06:00 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: تاریخ ،

امیر کبیر چه خدماتی انجام داد؟


گاه درخشش نام بعضی ازانسانها درصفحات تاریخ آنچنان است كه نیازی به تورق درآن نیست. وچه نیكوست كه این درخشندگی حاكی ازمثبت بودن اثراتی باشد كه ازآن انسانها باقی مانده باشد. میرزا تقی خان فراهانی معروف به امیركبیرازجمله این شخصیت هاست كه به خاطرانقلابی كه درخیلی ازحوزه ها ایجاد كرد، نام خود را به صورت جاودانه درتاریخ حك كرد.


امیر کبیر چه خدماتی انجام داد؟

امیركبیر سواد و سیاست هر دو را دردستگاه قائم مقام و محمدخان زنگنه آموخت و برخلاف آنان كه اشراف زاده بودند، وی ازطبقه متوسط جامعه و فرزند آشپزو دربان قائم مقام بود. او پس از تحصیل درمكتب خانه قائم مقام وارد خدمت دیوانی ( پیش ازبیست سالگی ) شد وطی آن با اصلاحات عباس میرزا و وزیرانش آشنا شد و درخدمت نظام درآمد، دردوره جنگ های ایران و روس و در چارچوب فعالیت نظامی ، اوتحت نظارت مستقیم قائم مقام قرارگرفت.

بدین ترتیب او با رجال نظامی وسیاسی اروپایی كه ازتبریز گردآمده بودند سروكارداشت ودرمرحله بعد به وزارت آذربایجان رسید. اوحتی به همراه هیئت تحت سرپرستی خسرو میرزا عذرخواهی رسمی ازامپراتور روسیه پس ازقتل گریبایدوف در1243 ه.ق ، به آن كشورسفركرد و قریب یازده ماه درآنجاماند وسپس درماموریت ارزنه الروم ومذاكرات باعثمانی نیزشركت كرد.

امیركبیر چهار سال نیزدرنمایندگی ایران درعثمانی به سر برد و توانست ازنزدیك با رشید پاشا صدراعظم وبنیانگذار" تنظیمات " وماهیت اصلاحات وی آشنا شود و ازاصلاحات محمد علی پاشا درمصر هم اطلاعاتی به دست آورد. سرچشمه دیگراندیشه های وی ترجمه كتابهای خارجی، به ویژه فرانسوی بود.

وی همانند قائم مقام درمورد محمدشاه نقش اساسی در به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه داشت ودرسال های اول سلطنت اودرمقام صدراعظم ایران اصلاحات گسترده ای را آغاز كرد. امیركبیردرمدت سه سال زمامداری یك ایران پرآشوب وفتنه تحویل گرفته ویك كشورمنظم ومرتب تحویل داد. او ابتدا كوشید درعزل ونصب ها شایسته ترین افراد رابه اموركشوری ولشكری بگمارد و بعد به اصلاح امورمالیه، امنیت راه ها، اصلاحات لشگری واقتصادی وقضایی وسیاسی همت گماشت.

تشویق وتوسعه صنایع ملی نیز به قول آدمیت از اركان سیاست اقتصادی او بود كه دراین راستا عده ای صنعتگر وهنرآموزدررشته شكرریزی ، بلورسازی، ریخته گری، نجاری و آهنگری به مسكو و پطرزبورگ روانه شدند تا در كارخانه های آنجا فنون تازه را بیاموزند

امیركبیردرسال 1264 ه.ق توسط ناصرالدین شاه به عنوان اتابك اعظم صدارت اموركشوری رابرعهده گرفت. هرچند كه حكم صدارت هیچ گاه به نام اوصادرنشد. درطی سه سال صدارت وی اقدامات اصلاحی مهمی راآغازكرد، اصلاح تشكیلات اداری، براندازی شیوه خرید وفروش ایالات، اصلاح نظام ارتش ، سروسامان دادن به امورمالیه وخزانه، كاهش دادن مواجب ومستمریهای گزاف شاهزادگان ، درباریان، دیوانیان وروحانیون، تفكیك امورعرضی ازامورشرعی، مبارزه بارشوه خواری، دزدی وپیشكش حكام ودیوانیان ، حذف القاب وعناوین وتملق گویی ومدیحه سرایی، راه اندازی چاپارخانه وپست جدید، تاسیس مدرسه دارالفنون .

امیركبیرمعتقدبود صنایع اروپایی راكه ازلوازم ترقیات جدیداست باید ازطریق احداث كارخانه های صنعتی درایران رواج داد، لذا اوبه تاسیس كارخانه شكرسازی، كارخانه ریسمان ریسی، بلورسازی، چلواربافی، حریربافی وماهوت بافی همت گماشت.

تشویق وتوسعه صنایع ملی نیز به قول آدمیت از اركان سیاست اقتصادی او بود كه دراین راستا عده ای صنعتگر وهنرآموزدررشته شكرریزی ، بلورسازی، ریخته گری، نجاری و آهنگری به مسكو و پطرزبورگ روانه شدند تا در كارخانه های آنجا فنون تازه را بیاموزند. دو نفر از حریر بافان كاشان به اسلامبول اعزام گردیدند تا تهیه ابریشم رابه سبك جدید یادبگیرند.

اوهمچنین تشویق به استخراج معادن ایران نمودوساختن سد  ناصری برروی رودخانه كرخه و كشت نیشكردرخوزستان نیزازتلاشهای او بود. آدمیت می نویسد حتی او" اولین كسی است كه فكركشیدن راه آهن را در سر داشت و نقشه آن را ازیك مهندس انگلیسی خواست". بنابه نوشته آدمیت، امیركبیرنخستین وزیری بود كه درصدد برهم زدن آیین تجارت آزاد برآمد وبه تاسیس اقتصاد صنعتی ملی برخاست.

امیر کبیر چه خدماتی انجام داد؟

ازاقدامات مهم امیركبیر می توان تاسیس مدرسه دارالفنون را نام برد. این مدرسه نیزبرای آموزش " علوم وصنایع " روز اروپا به شاگردان وجوانان ایرانی بود كه به تقلید ازدانشكده پلی تكنیك پاریس وبا الهام ازمدارس فنی ونظامی در روسیه وعثمانی بود. استادان خارجی واروپایی ازاتریش وسپس ایتالیاآمده واستخدام شدند وبه رغم بركناری امیركبیروكارشكنی ومخالف میرزا آقاخان نوری صدراعظم جدید با تاسیس و راه اندازی مدرسه باحدود 30 نفرشاگرد ازفرزندان اشراف وخوانین كه بعدتعداد شاگردان به 150 نفررسید، درسال 1268 ه.ق ودرست 13 روزقبل ازقتل امیرافتتاح شد.

ازدیگراصلاحات فرهنگی امیركبیر ایجاد روزنامه " وقایع اتفاقیه " ومطلع كردن مردم ایران ازحوادث سیاسی واخبارمربوط به آزادی های لیبرال دراروپا، پیشرفت های علمی وا كتشافات ونیز بسط موسسات چاپخانه بود.

امیركبیركه خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شان ومنزلت علما وروحانیون كوشید. به ویژه نقش برجسته وی درسركوب شورش باب وازمیان برداشتن فتنه بابیه كه با محاكمه واعدام " سیدعلی محمد باب" به پایان رسید، روابط وی و علمادینی را بیش ازپیش تحكیم بخشید. وطن دوستی ومخالفت شدید امیركبیر با نفوذ كشورهای خارجی درایران، تلاش برای برقراری عدالت وامنیت ، جلوگیری ازشكنجه وآزارمتهمان و مجرمان ، جلوگیری ازپناهندگی جنایتكاران و مجرمین سیاسی وغیره درسفارتخانه های خارجی وتلاش برای قطع ارتباط جاسوسی – اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی ازدیگراقدامات اصلاح گرانه امیركبیر درطول دوران كوتاه ( سه ساله ) صدارت بود.

ازدیگراقدامات اصلاحی امیركبیر كه بسیاراهمیت دارد، اصلاحات مدنی اوست كه درپیوند با آن یك سلسله ازاقدامات اصلاحی دیگر درحوزه های قضایی ، اجتماعی ومذهبی وسیاسی نیزصورت گرفت وبه ویژه درتنظیم رابطه دین ودولت امیرتلاش های زیادی نمود كه همگی درجهت تقویت جامعه ودولت مركزی ونظم وثبات وامنیت وقانونمندی وعدالت اجتماعی بود. این اصلاحات به نظام سیاسی كشورچهره دیگری می دادكه بسیاری ازخصوصیات یك دولت مطلقه ، ملی ومدرن راداشت.

ازاقدامات مهم امیركبیر می توان تاسیس مدرسه دارالفنون را نام برد. این مدرسه نیزبرای آموزش " علوم وصنایع " روز اروپا به شاگردان وجوانان ایرانی بود كه به تقلید ازدانشكده پلی تكنیك پاریس وبا الهام ازمدارس فنی ونظامی در روسیه وعثمانی بود

آدمیت می نویسد برخلاف رای برخی مورخین امیركبیر مانع دخالت شاه دراموركشور نبودونمی خواست ازقدرت سلطنت بكاهد وبراقتدارخود بیفزاید. وی می بایست اصول سلطنت را بر آئین تازه ای استوار می ساخت وقدرت آن را محدود می كرد كه نكرد. اگرچه ازاو نقل شده است كه " خیال كنسطیطوسیون " داشت ولی مجالش ندادند وروسها " مانع بزرگ " اوبودند. درواقع اونتوانست دامنه اصلاحاتش را درحوزه سیاسی درشرایط آن روزگسترش دهد. اصل اختیارنامحدود سلطنت همچنان باقی بودگرچه حكومت یكسره به امیرواگذارشده بود.

سرانجام امیركبیردرمحرم 1268 ازمقام صدارت عظمی عزل شد ودرشب 18 ربیع الاول 1268 توسط حاجب الدوله درحمام فین كاشان به قتل رسید.

فهرست منابع:

1- فریدون آدمیت، امیركبیر، ایران،تهران: خوارزمی چ 9 ، 1384.

2- سیداحمد موثقی ، نوسازی واصلاحات درایران، تهران: قومس، 1385.

3- محمدسالاركسرایی، چالش سنت ومدرنیته درایران، تهران: نشرمركز، 1379.

4- محمودحكیمی، داستانهایی اززندگی امیركبیر، تهران: دفترنشرفرهنگ اسلامی، 1372.

   


نظرات()  
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی