تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - مطالب سینما و تلویزیون
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:12 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

سینمای غرب در دهه 80 هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند.


نگاهی به وجه غالب سینمای امروز هالیوود
امپریالیسم آمریکا پس از عقب نشینی در ویتنام ، اواخر دهه 70 شکست سنگینی را در ایران و نیکاراگوئه تحمل کرد که در تاریخ خود سابقه ای از آن نمی یافت. از این رو برای مقابله فرهنگی - هنری با پدیده های غول آسایی که هیمنه امپریالیستی اش را شکسته بودند ، رو به هیولاها آورد تا با نمایش آنها ، مردم آمریکا و دیگر سرزمین ها را از مخالفان سلطه طلبی اش بترساند. در واقع به قولی سینمای غرب در دهه 80 هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند؛ از دایناسورهای اسپیلبرگ در "پارک ژوراسیک" گرفته تا چهار گانه "بیگانه" و تا دو گانه "predator" که هیولاهای باستان از تخم درمی آیند. همه اینها پس از پیروزی انقلاب اسلامی آمدند که مستقیما مدرنیته غرب را هدف قرار داده بود. در واقع بعد از سقوط شوروی ، سمت دوربین هالیوود ، جهان اسلام را نشانه رفت . حالا دیگر ساموئل هانتیگتون نبرد نهایی غرب با اسلام را تحت عنوان "جنگ مابین تمدن ها" تئوریزه می کرد. جنایتکاران و تروریست هایی که همواره در فیلم های جیمزباند و مت هلم و امثال آن وابسته به شرق بودند ، حالا دیگر مسلمان شده بودند و ملیت عرب داشتند ، در فیلم هایی مانند :"دروغ های حقیقی" جیمز کامرون ، "تصمیم عملی" و "دلتا فورس" و ...که تروریست های مسلمان قصد دارند با سلاح اتمی ، آمریکا را نابود کنند!! یعنی هیولاهای دهه 80 ، شکل و شمایل انسانی می یابند.

اما پس از آغاز هزاره جدید ، سینمای غرب زبان و لحن بیانی دیگری یافته است. در واقع هالیوود آرایش دخانی به مفهوم ماورایی و آخرالزمانی گرفته تا ذهن بشر را برای انتظار نبرد سهمگین آخرالزمان و یا همان "آرماگدون" آماده نمایند.

در کتب و اسناد منتشره آمده است که بنا بر اعتقاد صهیونیست ها ، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعودشان فراهم آمده است. به عبارت دیگر آنان براین باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان مورد نظر مسیحیان و یهودیان صهیونست بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. اگرچه صهیونیست ها ، دیرزمانی است که عمل خویش را برای روز موعودشان به نام "آرماگدون" ، شروع کرده اند.

اوانجلیست‌ها (مسیحیان صهیونیست ) براین باورند که مسیح (ع) دوباره ظهور می‌کند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.

اوانجیلیست‌ها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده می‌شود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا می‌کنند که اونجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی كه از آن به آرماگدون یاد می‌شود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست ، میلیون‌ها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح ، راه آنها را سد می‌کنند و در آرماگدون به هم می‌رسند و جنگ در می‌گیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم می‌گویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... به عنوان سپاه شر از عراق حرکت می‌کنند. ( توجه کنید که سالهاست بوش و دار و دسته اش ، کشورهایی مانند ایران را "محور شرارت " خوانده اند!) طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!!

ادامه دارد....

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:11 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

درباره موسسه جشنواره‌ها و امور بین‌الملل


با حکم وزیر ارشاد جواد شمقدری مسئول تأسیس «موسسه جشنواره‌ها و امور بین‌الملل سینمای ایران» شد.


درباره موسسه جشنواره‌ها و امور بین‌الملل

صنعت فیلم سازی در دنیا محدود به تولیدات تجاری هالیوود و یا معدود فیلم‌های هنری سینمای اروپا نیست. در گوشه و کنار دنیا هر روز فیلم‌سازانی خلاق از خواب برمی‌خیرند، پشت میز کار خود می‌نشینند، به سر صحنه فیلم‌برداری می‌روند و در پشت میز تدوین قرار می‌گیرند تا آثاری خلاقانه، متفاوت و جذاب تولید کنند. آثاری که ایده‌های جالب، پرداخت متفاوت و نیز فضای بکر و تازه آن می‌تواند علاقمندان سینما را غافلگیر و آنها را مجبور کند تا برای تماشای این آثار «پول» پرداخت کنند. البته صرف تولید آثار خوب و جذاب کافی نیست و باید شرایط و ساز و کاری فراهم شود تا این آثار از محل تولید (مبداء) به مکان‌هایی مناسب برای عرضه (مقصد) برسد. در برخی مواقع مقصد «جشنواره‌های سینمایی» است و در برخی مواقع «بازارهای بین‌المللی». حضور در چنین فضاهایی نیز برخلاف تصور ساده‌انگارانه برخی فیلم‌سازان، چندان ساده و آسان نیست. یکی از مدیران سینمایی نقل می‌کرد برای عرضه موفق فیلمی در خارج از ایران، علاوه‌بر تبلیغات محیطی و رسانه‌ای در حین برگزاری جشنواره، معمولا هزینه‌ای نیز صرف سفارش نوشتن یادداشت، نقد و تحلیل و در مجموع «عرضه» آن اثر به مخاطبان می‌شود و اینگونه نیست که فیلم‌سازی با زیر بغل زدن چند کُپی فیلم خود، بتواند در یک جشنواره حضور یابد و فیلمش (حتی با وجود شایستگی‌های آن) مورد توجه قرار گیرد. در سال‌های اخیر چند فیلم ایرانی امکان اکران در خارج از کشور را داشته‌اند. اغلب صاحبان این آثار درخصوص نمایش فیلم‌های خود به گونه‌ای سخن گفته‌اند که انگار فیلم آنها در حجم و ابعادی وسیع و در قالب صدها سالن نمایش داده شده حال آنکه اغلب این فیلم‌ها در سالن‌هایی محدود و عموما با کاربری «سینما تِک» به نمایش درآمده و به همین دلیل نمایش این آثار هیچ گاه سودآوری و بازدهی مالی قابل توجهی نداشته است. اما اگر همین آثار به شیوه‌ای درست و منطقی و از مسیری خوب به نمایش دربیایند، هم بازدهی مالی خوبی به همراه دارند و هم امکان‌های جدیدی همچون: ساخت پروژه‌های مشترک را در اختیار سازندگان آنها قرار می‌دهند. همه این امکان‌ها تنها زمانی به دست می‌آید که چنین فعالیتی به شکلی دقیق، علمی و هدفمند صورت بگیرد. در شرایطی که در جهان برای انجام چنین فعالیتی برنامه‌ریزی‌های خوب و دقیقی صورت می‌گیرد، سینمای ایران سال‌هاست در این بخش گرفتار روابط و مناسبات سنتی در عرضه بین‌المللی فیلم است. خرید و فروش فیلم در سطح بین‌الملل در سال‌ها و دهه‌های اخیر در تشکیلات دولتی سینما در اختیار چند فرد خاص بوده که برای مدتی طولانی در این عرصه حضور دارند و جالب اینکه هیچ گاه نمی‌توان آماری از فعالیت‌های آنها به دست آورد.

خرید و فروش فیلم در سطح بین‌الملل در سال‌ها و دهه‌های اخیر در تشکیلات دولتی سینما در اختیار چند فرد خاص بوده که برای مدتی طولانی در این عرصه حضور دارند و جالب اینکه هیچ گاه نمی‌توان آماری از فعالیت‌های آنها به دست آورد.

به خاطر دارم برای چند سال متوالی هربار که از این مسئولان بین‌المللی سینمای ایران در خصوص دستاوردهای حاصل از حضور در بازارهای بین‌المللی فیلم سوال می‌کردم پاسخ می‌دادند: «بازار معمولا محل بحث و گفت و گو و رایزنی است و نتایج آن در سال آینده مشخص خواهد شد». اما در سال آینده هم پاسخی جز این دریافت نمی‌کردم و معلوم نبود این «آینده» چه زمانی خواهد رسید! چندی پیش وزیر ارشاد در حکمی به جواد شمقدری، معاون سینمایی را مسئول تأسیس «موسسه جشنواره‌ها و امور بین‌الملل سینمای ایران» کرد تا حضور جشنواره‌ای و عرضه بین‌الملل فیلم در سینمای ایران از این پس در قالب موسسه‌ای تخصصی و مستقل دنبال شود. نکته مهم و قابل تامل در حکم صادر شده، اشاره به این موضوع است که فعالیت این دفتر بتواند در دراز مدت دستاوردهای اقتصادی برای سینمای ایران به دنبال داشته باشد؛ موضوعی که اغلب در فعالیت‌های واحد بین‌الملل سینمای ایران از آن غفلت شده و یا کسب چند جایزه معنوی و حضور در جشنواره‌های رده الف دنیا جایگزین آن شده است. این حضور دست و پا شکسته در عرصه بین‌الملل در شرایطی رخ می‌دهد که حداقل در همین منطقه آسیا و خاورمیانه کشورهای فراوانی حضور دارند که با ایران دارای اشتراک‌های تمدنی، فرهنگی، دینی و سیاسی هستند و می‌توانند با یک برنامه‌ریزی درست مخاطب تولیدات سینمایی ایرانی باشند و بابت تماشای این آثار «پول» پرداخت کنند. ضمن آنکه بسیاری از اهداف بلند مدت کشور نیز از طریق نمایش این آثار در کشورهای مذکور محقق خواهد شد. برداشتن این قدم را می توان به فال نیک گرفت و به آینده چنین موسسه‌ای به شدت امیدوار بود.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:10 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

اکران یکی از بهترین‌های سال


فیلم سینمایی "اینجا بدون من" به کارگردانی بهرام توکلی تصویری تراژیک از سرنوشت انسان‌هایی است که زندگی‌شان جایی برای رویاهایشان ندارد.


اکران یکی از بهترین‌های سال

فیلم سینمایی "اینجا بدون من" سومین فیلم کارگردانی است که در میان نسل تازه سینماگران ایرانی موقعیتی ویژه دارد. کارگردانی که با نخستین فیلمش "پابرهنه در بهشت" نشان داد دلبسته روایت‌های ذهنی از دنیای آدم‌هایی ویژه است. فیلم "پابرهنه در بهشت" در اکران جشنواره‌ای مورد توجه قرار گرفت، فیلم در اکران عمومی همان طور که انتظار می‌رفت مهجور ماند و اما بسیاری از آنهایی که "پابرهنه در بهشت" را دوست داشتند، منتظر فیلم دوم توکلی ماندند، توکلی در اولین گام فیلمسازی‌اش بسیار بیشتر از دیگر همنسلانش در روایت، بازی گرفتن از بازیگران و کارگردانی تسلط داشت. اما شخصیت و منش او مانع از آن می‌شد که با حاشیه سازی و خبرسازی درباره فیلمش خود را مطرح کند.

این شیوه و منش را او همچنان و پس از سه فیلم حفظ کرده است، سلوکی که می‌تواند در طول زمان و به مرور به نفع او و کارنامه حرفه‌ای اش تمام شود. "پرسه در مه" دومین فیلم توکلی، نشانه‌های آشنای فیلم اول را داشت، اما فیلمی پخته و کامل‌تر بود، "پرسه در مه" روایت ذهنی یک هنرمند بود، در روزگاری دشوار و لحظه‌هایی که او نمی‌توانست اثری هنری خلق کند و در زندگی شخصی هم چالش‌های فراوان داشت. "پرسه در مه" تولدی تازه برای کارگردان جوانی بود که با "پابرهنه در بهشت" استعداد و توانایی‌اش را نشان داده بود، فیلم با طبف بیشتری از منتقدان و مخاطبان جدی سینما ارتباط برقرار کرد و اگر اکرانی حرفه‌ای و منصفانه داشت می‌توانست مخاطبان بیشتری داشته باشد، اما قربانی شرایط ناعادلانه اکران فیلم‌های فرهنگی شد. فیلمی که بازی درخشان شهاب حسینی را داشت در اکران مهجور واقع شد.

 سومین فیلم توکلی اقتباسی از نمایشنامه معروف "باغ وحش شیشه‌ای" یکی از بهترین فیلم‌های سال 89 و از بهترین‌های سال 90 است، فیلمی ستایش شده درباره انسان‌هایی تنها و درگیر مشکلات مختلف.

اقتباسی هوشمندانه و ایرانی

فیلم سینمایی "اینجا بدون من" از روز چهارشنبه 22 تیرماه روی پرده رفته، سومین فیلم توکلی اقتباسی از نمایشنامه معروف "باغ وحش شیشه‌ای" یکی از بهترین فیلم‌های سال 89 و از بهترین‌های سال 90 است، فیلمی ستایش شده درباره انسان‌هایی تنها و درگیر مشکلات مختلف. روایتی تاثیرگذار از سرنوشت تلخ و تراژیک انسان‌هایی که رویایی در زندگی ندارند

اکران یکی از بهترین‌های سال

 فیلم، اقتباسی هوشمندانه و ایرانی است، ردپای جامعه امروز ایران را می‌توان در آن دید، با این همه فیلم تاریخ مصرف ندارد، می‌توان در هر بار دیدن لایه‌هایی را در آن کشف کرد و به حقایقی درباره شخصیت‌ها، روابط و دنیایشان رسید. بازی‌ها و ترکیب بازیگران از امتیازهای فیلم است و فرم بازیگوشانه روایت به فیلم طراوت داده است. تماشای "اینجا بدون من" لذت‌بخش و امیدوارکننده است، می‌توان با دیدن رشد تکنیکی و مهارت‌های کارگردانی توکلی انتظار این را داشت که او در آینده جایگاهی ویژه در سینمای ایران داشته باشد، این روزها او به عنوان یک کارگردان جوان سهم خود را در سینمای ایران دارد، دیدن فیلم‌های او امیدواری درباره سینمای فرهنگی ایران را هم بیشتر می کند. سینمایی که بدون چشمداشت به جوایز جشنواره‌های داخلی و خارجی، گیشه پررونق سینماها یا حمایت‌های دولتی به کارش ادامه می‌دهد، به خاطر امتیازها و ارزش‌هایی که دارد دیده و تحسین می‌شود و اگر فرصت داشته باشد جوایز باارزشی به دست خواهد آورد، اما به خاطر استفاده از این مواهب ساخته نشده است.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:10 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

نگران «آقایوسف» هستم


دکتر علی رفیعی که پس از «ماهی ها عاشق می شوند» باردیگر کارگردانی در مدیوم سینما را تجربه  کرده است از «آقا یوسف» می گوید.


نگران «آقایوسف» هستم

دكتر علی رفیعی همزمان با اكران جدیدترین ساخته سینمایی‌اش «آقایوسف» از شرایط ساخت و اكران این فیلم سخن گفت و نگرانی‌ها و دغدغه‌هایش را مطرح كرد. این كارگردان سینما و تئاتر با اشاره به پروسه دشوار پیش‌تولید «آقایوسف» یادآور شد: این فیلم از آغاز با مشكل روبه‌رو بود. بعد از 8 ماه پیش تولید دروغین، در شرایطی برای ساخت فیلم پشت دوربین رفتم كه 10 درصد انرژی‌ام باقی مانده بود. تمام‌هیجان‌ها، انگیزه‌ها و عشق خود را به ساخت این فیلم از دست داده بودم.

باید پوستی به كلفتی كرگدن داشته باشی

وی اظهار تاسف كرد: در اینجا برای ساخت فیلم یا اجرای تئاتر باید پوستی به كلفتی كرگدن داشته باشی و همه این‌ها به دلیل تقسیم‌بندی و رده‌بندی‌های نادرست مسئولان است. آن‌ها امثال مرا در رده‌ای قرار می‌دهند كه از هیچ حمایتی برخوردار نمی‌شویم. سانسور همواره كه سانسور سیاسی نیست. همین كه از فیلمی حمایت نشود، شرایط پخش مناسبی برایش در نظر گرفته نشود، همین كه فیلمی دیر پخش شود یا در گروه نامناسبی اكران شود، همه این‌ها نوعی سانسور است. چرا كه سانسور در یك نوع بخصوص خلاصه نمی‌شود. كارگردان فیلم «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» با اشاره به پخش تیزر رایگان برای فیلم‌هایی كه در جشنواره فجر با استقبال بیشتر تماشاگران روبه‌رو بوده‌اند خاطرنشان كرد: همزمان با برگزاری جشنواره و پس از آن در برنامه تلویزیونی هفت اعلام شد، سه فیلمی كه به لحاظ جذب تماشاگر در بالاترین رده قرار بگیرند، صد نوبت تیزر رایگان تلویزیونی خواهند داشت. فیلم «آقایوسف» در رتبه دوم بود. اما آن‌ها این قانون را درباره فیلم من اعمال نكردند. حق تیزر را از من گرفتند و به فیلم دیگری دادند و حالا برای پخش تیزر تلویزیونی باید هزینه كنم. اینجاست تبعیض‌ها دیده می‌شود. علی رفیعی كه برای ساخت دو فیلمش با مشكلات بسیاری روبه‌رو شده است، اضافه كرد: این شرایط است كه من را به یاد سخنان یكی از مدیران می‌اندازد كه به من گفت؛ شما دگراندیش و غیرخودی هستی. بنابراین پروانه ساخت فیلم «آقایوسف» را نمی‌توانید بگیرید. تصورش را بكنید بعد از شنیدن این حرف دیگر آدم انتظار چه حمایتی می‌تواند داشته باشد. در این شرایط بود كه با كمك مرد بزرگی به نام تقی علیقلی‌زاده كه بدون چشمداشت پا پیش گذاشت، توانستم پروانه ساخت فیلمم را بگیرم.

دکتر رفیعی: یكی از مدیران به من گفت؛ شما دگراندیش و غیرخودی هستی. بنابراین پروانه ساخت فیلم «آقایوسف» را نمی‌توانید بگیرید. تصورش را بكنید بعد از شنیدن این حرف دیگر آدم انتظار چه حمایتی می‌تواند داشته باشد.

اما بعد از آن هیچ حمایتی از این فیلم نشد. این كارگردان تئاتر ادامه داد: بعد از این ماجراهاست كه فهمیدم چرا بین ساخت فیلم اول و دومم 6 سال فاصله افتاد. بعد از اینكه فیلم «ماهی‌ها عاشق می‌شوند»، در 53 جشنواره خارجی خوش درخشید، انتظار می‌رفت ارشاد و فارابی برای ساخت فیلم بعدی‌ام پیگیری كنند اما كسی چنین نكرد. خودم پیگیری كردم، پاسخی ندادند. درخواست حمایت كردم. حمایتی نشد. گفتند اگر می‌خواهی این فیلم را بسازی، شرطش این است ساكنان خانه‌هایی كه آقایوسف برای نظافت به آن‌ها می‌رود، آدم‌های خوشبختی باشند. یعنی می‌خواستند مسیر فیلم‌نامه را عوض كنند. نمی‌دانستند با چه كسی طرف هستند. اگر من چنین فردی بودم، برای ساخت فیلمم تا 70 سالگی صبر نمی‌كردم. وی همچنین درباره پخش فیلمش توسط «هدایت فیلم» اضافه كرد: خودم آن‌ها را انتخاب كرده‌ام. از بابت پخش «ماهی‌ها...» كه پخش دیگری بود خیلی لطمه خوردم. تمام سرمایه‌گذاری آن فیلم با من بود. تمام پس‌انداز زندگی‌ام را صرف آن فیلم كردم. اما حقم را به من ندادند.

نگران «آقایوسف» هستم

خودم تلخی «آقایوسف» را كم كردم

رفیعی در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره تلخی فیلم «آقایوسف» گفت: فیلم‌نامه اولیه بسیار تلخ‌تر از این بود. خودم تلخی‌اش را كم كردم. بدون اینكه كسی چنین چیزی را تحمیل كرده باشد. آن كمیسیون هم همین اندازه از تغییرات راضی بود، اما من نمی‌توانستم اجازه دهم كسی از بیرون چیزی را به من دیكته كند و خودم باید به این نتیجه می‌رسیدم. در گفت‌وگوهایی كه با دوستان داشتیم فكر كردیم فیلم نباید این همه تلخ و غم‌انگیز باشد. وی در عین حال اظهار داشت: با وجود اینكه فیلم نیمه تلخی است اما نوعی انرژی در آن وجود دارد. هیچ یك از آدم‌های فیلم به خودی خود تلخ نیستند. آن‌ها همه خواهان زندگی هستند. چه چیزی برای آقایوسف زیباتر از آنكه صبحانه دخترش را آماده كند یا به زن النگو به دست از لای در نان بدهد؟ او آدم مثبت و پر از جوششی است. در این فیلم هیچ شخصیت تلخی نیست كه به زندگی منفی نگاه كند. اما تلخی به دلیل شرایط جامعه است.

نگران «آقایوسف» هستم

شرایط امروز من مانند دونده است

رفیعی اضافه كرد: شرایط امروز من مانند دونده‌ای است كه تا زمانی كه می‌دود و توقف نكرده می‌تواند كار كند. اما اگر متوقف شود، بدنش سرد می‌شود و دیگر خشك می‌شود. یكی از دلایل اینكه كار تئاترم را آغاز كردم، همین بود. می‌دانستم كه اگر متوقف شوم، دیگر كار نخواهم كرد. بنابراین با اینكه بسیار خسته و فرسوده شده بودم، تئاترم را آغاز كردم. فكر می‌كنم اگر همه چیز با همین ریتم جلو برود، زندگی‌ام برای ساخت فیلم سومم كفاف نمی‌دهد. او با اشاره به اینكه نمایش جدیدش پاییز به صحنه می‌رود، ادامه داد: می‌توانم همان فصل پاییز پیش‌تولید فیلم را آغاز كنم. چرا كه فیلم‌نامه زمستانی هم دارم. فیلم‌نامه «دختر كاپیتان» كه فیلم‌نامه‌ی ارزانی است و در بوشهر ساخته می‌شود. دو بازیگر دارد و تمام لوكیشن‌هایش را پیدا كرده‌ام. وی در پاسخ به پرسشی درباره تغییر عوامل فیلم «آقایوسف» به دلیل پروسه پیش‌تولید طولانی آن توضیح داد: بسیاری از عوامل تغییر كرده‌اند. تنها خوبی همه این زیان‌های مالی، روحی و روانی، این بود كه كار مهدی هاشمی در كردستان عراق تمام شد و توانست در فیلم بازی كند. از حضور او بی‌نهایت خوشحالم. درخشان‌ترین بازیگری است كه می‌توانست این نقش را بازی كند. رفیعی درباره پایان‌بندی فیلم هم گفت: از 5 سال پیش تاكنون هر كس فیلم‌نامه را خواندگفت هرچه عوض كردی عوض كن، ولی پایانش را تغییر نده. او همچنین درباره گروه مخاطبان این فیلم توضیح داد: در جشنواره فجر این فیلم در نوبت‌ها و سینماهای متعددی پخش داشت. مردم به خوبی استقبال كردند. همان اندازه كه مخاطب خاص دارد، مخاطب عام هم دارد. هم جوان‌پسند است هم خانوادگی بدون اینكه این را به عنوان نوعی ویژگی مثبت تلقی كنم. همان اندازه كه جوان‌ها مخاطب فیلم هستند پدر و مادرها هم می‌توانند با آن ارتباط برقرار كنند.


   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:09 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

کپی برابر اصل!


گزارش یک  سایت سینمایی درباره کپی برداری صرف طراحان پوستر در سینمای ایران باب تازه ای را در زمینه لزوم توجه به حرفه های جانبی سینمای باز کرد.


کپی برابر اصل!

هفته گذشته خبرگزاری سینمای ایران با انتشار گزارشی کوتاه در ارتباط با اتفاقی عجیب در سینمای ایران موجی از واکنش ها را برانگیخت. این گزارش ناظر بر تعداد قابل توجهی از پوسترهای سینمایی منتشر شده در چند سال اخیر برای فیلم های سینمایی داخلی بود که بدون کوچکترین تغییری از روی نسخه های خارجی کپی شده بودند و بر اساس متن گزارش در مواردی موفق به کسب جوایزی از جشنواره های داخلی نیز شده بودند! در گزارش خبرگزاری سینمای ایران آمده بود: طراحی پوسترهای تبلیغاتی برای فیلم های ایرانی هم پس از نام فیلم ها ، استفاده از سکانس های فیلم ها و تقلید موبه مو صحنه ها، یکی دیگر از مواردی است که درآن کپی برداری بدون دلیل و تقریبا برابر اصل! از نمونه های غربی صورت می گیرد.به طوری که کلیه طراحی، رنگ ها، جزئیات طرح، آیتم های گرافیکی و حتی فیلترهای گرافیکی استفاده شده با نمونه خارجی آن مو نمی زند و درکل بهتر است گفته شود از همان پوستر استفاده می شود فقط نام فیلم و مشخصات آن و عکس های بازیگران تغییر داده می شود. با یک بررسی اجمالی و تاملی کوتاه کاملا محرز است که هیچ دلیل خاصی برای این کپی برداری طنزگونه وجود ندارد. نه طرح ها آنچنان دست نیافتنی ومنحصر به فردند که اگر بودند چنان شهرت می یافتند که دیگرنتوان اینچنین مورد بهره برداری قرارگیرند ونه تقلید بی کم وکاست درچنین موضوعی می تواند دلیل قابل توجه و موجهی داشته باشد.تنها دلیلی که به نظر می رسد فرصت طلبی و بهره بردن از عدم اطلاع مراجع ذی ربط از وجود چنین پوسترهایی است. این پدیده درحالی صورت می گیرد که گرایش به تحصیل آکادمیک گرافیک و تبلیغات و فعالیت شرکت های تبلیغاتی درزمینه طراحی پوستر، تیزر و بنر و... درسال های اخیر رشد قابل توجهی داشته است و تعداد قابل توجهی ازفرصت های بازار کارورشته های دانشگاهی هم اکنون پذیرای علاقه مدان به امور تبلیغی است.

بهزاد خورشیدی با ابراز بی اطلاعی از پروسه طراحی پوستر فیلم «حوالی اتوبان»، گفت: من روحم هم از این مسئله خبر ندارد و به تازگی متوجه شده ام که طراحی پوستر فوق را به من نسبت داده اند.

 در همین سال ها هم اثبات شده است که ذهن تبلیغاتی ایرانیان در برخی موارد چیزی که کم ندارد هیچ به نبوغ هم نزدیک است. پوسترهای نشان داده شده تنها نمونه هایی هستند که خبرنگار سینماپرس توانسته است به دست آورد وقطعا نمونه های متعدد دیگری هم وجود دارد. بنا بر این گزارش نکته جالب توجه آنجا روی می دهد که برخی از این پوسترها در جشنواره های داخلی مانند فجر هم حائز رتبه شده و جایزه دریافت کرده اند!

کپی برابر اصل!

این پوستر کار من نیست

این گزارش بلافاصله در دیگر سایت های خبری و حتی خبرگزاری های رسمی بازتاب یافت و روز بعد در روزنامه ها نیز انعکاس قابل توجهی داشت. در برخی از این گزارش های علاوه بر اشاره به کلیت این داستان مصداق یابی شده و نام برخی طراحان پوستر نیز به میان آمد. از آن دست بهزاد خورشیدی بود که نام او بعنوان طراج پوستر تقلبی فیلم «حوالی اتوبان» در برخی رسانه ها منتشر شد. خورشیدی بلافاصله طراحی پوستر فیلم سینمایی "حوالی اتوبان" را که در برخی رسانه ها به وی نسبت داده شده بود، تکذیب کرد و کپی برداری از آثار هنری را امری نادرست خواند. بهزاد خورشیدی که یکی از طراحان قدیمی پوستر در سینمای ایران است، گفت: هرگز برای فیلم "حوالی اتوبان" طراحی نکرده ام و مدتی است که با شرکت فیلمیران کار نمی کنم. وی با ابراز بی اطلاعی از پروسه طراحی این پوستر فیلم، ادامه داد: من روحم هم از این مسئله خبر ندارد و به تازگی متوجه شده ام که طراحی پوستر فوق را به من نسبت داده اند. خورشیدی در مورد تقلید از پوسترهای خارجی تصریح کرد: شخصا با این گونه کپی برداری ها مخالفم و در برخی موارد دیده ام که دوستان دست به چنین کارهایی می زنند و همیشه هم به دوستان گوشزد کرده ام که از این آثار هنری برای تقویت خلاقیتشان استفاده کنند. وی افزود: استادی چون مرتضی ممیز پس از سفر به لهستان و مشاهده هنر هنرمندان گرافیک آنجا، نگاهشان تغییر کرد ولی هنرشان امضای خودشان را داشت و تاثیری برای رسیدن به نگاه شخصی خودشان بود. این اتفاق باید در پوسترهای سینمای ایران هم بیافتد. 

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:08 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

تقدیس عشق سیاه یا تقبیح گرد سفید؟


در مواجهه با فیلم جدید «فریدون جیرانی»، حیرانی رهای‌مان نمی‌كند و نمی‌دانیم كدام عاقبت در نظر فیلمساز زیباتر است، تقدیس عشق سیاه یا تقبیح گرد سفید؟


تقدیس عشق سیاه یا تقبیح گرد سفید؟

دوران فعالیت‌های «فریدون جیرانی» به عنوان كارگردان را می‌توان به سه دوره تقسیم نمود. دوره اول به دهه شصت باز می‌گردد زمانی كه وی موفق شد پس از تلاش فراوان با همیاری همكاران سابقش در مجموعه روزنامه اطلاعات به عرصه فیلمسازی ورود نماید. بعد از این مرحله كاملاً ناموفق با فیلم «صعود»، دوره دوم فیلمسازی‌اش با «قرمز» آغاز می‌شود و این دوره با «پارك وی» پایان می‌یابد اما «قصه پریا» و «من مادر هستم» به دوره سوم فیلمسازی وی تعلق دارد.

اصولاً این سه دوره شامل حال هر فیلمساز حرفه‌ای می‌شود و هر هنرمند اندیشه‌نگری به صورت قراردادی در دوره سوم فیلمسازی‌اش به تكامل می‌رسد و در گذر از دوران بلوغ به نوعی نبوغ خواهد رسید، اگر چنین نشود و فیلمساز نتواند نبوغ اندیشمندانه خویش را در سومین دوره از فعالیت نشان دهد مشخص خواهد شد كه این سیر تكاملی را به صورت طبیعی طی نكرده است. «قصه پریا» در دوره سوم این فیلمساز نشان می‌دهد «فریدون جیرانی» نه تنها گامی به پیش برنداشته بلكه با گام‌هایی معلق این سیر تكاملی را به صورتی معكوس طی نموده است و حكایت عدم رشد جهان‌بینی فیلمساز را عیان‌تر می‌سازد.

اگر در آثار «فریدون جیرانی» تامل بیشتری نمائیم و در فیلمنامه‌هایی كه وی برای سایر فیلمسازان به نگارش درآورده است، كنكاش كنیم به سادگی پی خواهیم برد «فریدون جیرانی» ملودرام‌هایی كاملاً شبیه به هم را خلق نموده است كه چند استثنا كوچك نیز در این میان وجود دارد، عمده ملودرام‌هایی كه روایت‌هایش ریشه در روابط یك زوج دارد، چالش‌ها و تضادها میان این زوج چرخ درام را به گردش در می‌آورد. این قاعده به صورت كلی در میان تمام آثار «فریدون جیرانی» كلیشه‌ای است كه گرفتاری عمده فیلمساز محسوب می‌شود، وی نمی‌تواند از این قاعده‌هایی كه او را در حصاری ذهنی به بند كشیده‌اند رهایی یابد.

این پایبندی به كلیشه‌های ذهنی حتی در سریالی كه برای مدیوم تلویزیون ساخت نیز به گرفتاری مهمش بدل می‌شود. ملودرام‌های «فریدون جیرانی» كاملاً به یكدیگر شبیه هستند و كلیات مشتركی در تمامی این روایت‌ها در بستر فیلمنامه لحاظ می‌شود، مشكل دیگر فیلمساز كه او را در این گرداب خود تكرار گرفتار ساخته لحن فیلمساز است. همیشه نوعی لحن اغراق آمیز در آثار «فریدون جیرانی» موج می‌زند كه این لحن اغراق آمیز به صورت موجی متكثر بر عناصر جزئی فیلم نیز تاثیر می‌گذارد.

این لحن اغراق آمیز نوعی سطحی‌نگری دراماتیك را به بدنه درام جاری می‌سازد، در نهایت به دلیل جهان بینی اغراق آمیزش در درام‌پردازی تشابه كلیات روایت‌هایش امری طبیعی به شمار می‌شود.

«قصه پریا» در دوره سوم این فیلمساز نشان می‌دهد «فریدون جیرانی» نه تنها گامی به پیش برنداشته بلكه با گام‌هایی معلق این سیر تكاملی را به صورتی معكوس طی نموده است و حكایت عدم رشد جهان‌بینی فیلمساز را عیان‌تر می‌سازد.

با رجوع به یكی از آثارش می‌توان تبعیت فیلمساز از یك كلیشه و الگوی مشخص را تبیین نمود، وی برای درام‌پردازی در مقدمه روایی داستانش عمدتاً دو شحصیت را در محور قصه قرار می‌دهد كه دامنه داستانی، منحصر می‌شود به برخورد این دو، سپس همین دامنه ابتدایی زمینه‌ساز پیوند این زوج می‌شود در ادامه آنچه بدنه اصلی روایت را در می‌گیرد ماحصل بعد از این پیوند است. نمونه‌هایی همچون «پارك وی»، «شام آخر»، «مرگ تدریجی یك رویا» و تا حدودی «آب و آتش» و همین فیلم تازه او یعنی «قصه پریا». با لحن اغراق آمیز و همان كلیشه از آشنایی تا ازدواج و حواشی بعد از آن ، كه مجموعه اصلی قصه را در بر می‌گیرد بدنه درام آثار «فریدون جیرانی» شكل می‌گیرد، حال اگر وی پندآمیزترین فیلم تاریخ سینما را بخواهد بسازد باز همین الگو را مد نظر قرار خواهد داد. «قصه پریا» با توجه به نوع درام‌پردازی فیلمساز، فرمول ساده و كاملاً كلیشه‌ای ذكر شده را ابزار درام‌پردازی قرار می‌دهد. دو جوان در دوران تجرد، آشنایی، ازدواج و سپس همان تراژدی اغراق‌آمیز. عموماً در آثار «فریدون جیرانی» تضاد اجتماعی،اقتصادی و حتی سنی این دو زوج (شام آخر، پارك وی، سالاد فصل ) جزئیات متصل به بدنه درام هستند.

در «قصه پریا» فیلمساز به همان الگوهایش برای چندمین بار چنگ می‌اندازد و «قصه پریا» بدل به تكرار هزاران باره «فریدون جیرانی» می‌شود. «قصه پریا» داستان تكراری وصال همان دو زوج متجانس است كه این بار به لحاظ طبقه اجتماعی حتی مذهبی تفاوت‌های عمده ای دارند اما نوع اغراق «قصه پریا»، چه در نوع بافت طبقاتی قهرمان قصه، ساختار و قراردادهای اجتماعی به عدم درك كارگردان از مقتضیات زمانه‌اش دامن می‌زند و «فریدون جیرانی» با لحن كاملا كلیشه‌ای و تكراری خویش در قالب همان ملودرام همیشگی این بار می‌خواهد داستان پند آموزی بسازد، اما عدم موفقیت كارگردان بستگی دارد كه آیا از قراردادهای تكراری و مرسوم خود می‌تواند عدول می‌نماید تا جهانی تازه خلق نماید. كم‌مایگی، سطحی‌نگری مفرطی كه در «قصه پریا» موج می‌زند حاصل عبور نكردن از همان ورطه خود تكراری است كه از آن رهایی نیست، اگر «دیوید ممت» برای «فریدون جیرانی» فیلمنامه بنویسد در نهایت «فریدون جیرانی» فیلم خودش را می‌سازد بنابراین نگارش فیلمنامه توسط افراد دیگر برای فیلمساز اهمیتی نخواهد داشت.

نكته قابل تامل دیگر این است كه روابط مثلثی كه در درام «فریدون جیرانی» لحاظ شده آیا در دایره ذهنی فیلمساز تازگی دارد؟ جواب واضح و مبرهن است این قاعده نیز در آثار قبلی فیلمساز عمومیت داشته است. «شام آخر»، «سالاد فصل»، «آب و آتش» و برخی از فیلمنامه‌هایی كه نگارش آن به عهده وی بوده است از الگوی روابط مثلثی بهره برده است. در نهایت با فیلمی مواجیهم كه محصول «فریدون جیرانی» است و در پایان همچنان حیرانی از تماشای فیلم «فریدون جیرانی» رهایمان نمی‌كند و نمی‌دانیم كدام عاقبت در نظر فیلمساز زیباتر است، تقدیس عشق سیاه یا تقبیح گرد سفید؟

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:08 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

فرصت مغتنم «رادیو هفت»


«رادیو هفت» برنامه‌ای است كه به نوعی راه رفتن بر روی لبه تیغ را تجربه می‌كند و با انتخاب‌های آگاهانه و توانمندی ضابطیان در اجرا، توانسته تا به امروز همچنان تازه بماند.


فرصت مغتنم «رادیو هفت»

تلویزیون رسانه‌ای غریبی است. آنقدر فراگیر و تاثیر گذار كه به راحتی مخاطب را می‌تواند پای گیرنده میخكوب كند. اما همین رسانه در عین فراگیری باید جنبه‌های مختلفی را برای مخاطب همراه داشته باشد و اگر هر كدام از این جنبه‌ها نادیده گرفته شوند ارتباط متقابل و دو سویه بین مخاطب و رسانه از بین خواهد رفت و تبدیل به ارتباطی یك سویه و بدون درگیری ذهنی خواهد شد. در علم ارتباطات، تلویزیون به عنوان فراگیرترین رسانه عصر حاضر شناخته می‌شود، حتی بالاتر از اینترنیت. (در علم رسانه وا‍ژه‌ای به نام اعتیاد رسانه‌ای وجود دارد كه مختصصان میزان اعتیاد به تلویزیون را در كشورهای درحال گذار و توسعه یافته حتی از اعتیاد به اینترنت نیز بالاتر می‌دانند). به طبع وجود چنین جامعه آماری می‌تواند با ایجاد یك رویكرد هدفمند رسانه را صاحب جامعه آماری معین به گستردگی جغرافیای آن دانست. معمولا مدیران و برنامه‌سازان تلویزیون برای اینكه بتوانند ارتباط منطقی و تعاملی دو سویه را با مخاطبان خود برقرار كنند اقدام به درجه بندی سنی و محتوای برنامه‌های خود می كنند. به عنوان مثال در یك قانون نانوشته اما تجربه شده اكثر شبكه‌های تلویزیونی در ساعات اولیه صبح اقدام به پخش برنامه‌های گفت وگو محوری با حضور كارشناسان مختلف می‌كنند و در ساعات بعدی این بانوان هستند كه به عنوان مخاطب هدف در معرض برنامه‌های خانوادگی قرار می‌گیرند كه می‌تواند برای تمامی گروه‌های سنی چنین تقسیم‌بندی‌هایی را ذكر كرد.

امروزه در حیطه ارتباط جمعی پنج رویكرد اصلی در زمینه شناخت مخاطب وجود دارد: تاثیر رسانه‌ها، استفاده و رضایت‌مندی از رسانه‌ها، نقد متون ادبی، مطالعات فرهنگی و تحلیل نحوه دریافت پیام كه اگر برنامه‌ای و یا گروه برنامه سازی بتوانند به همه این پنج رویكرد توجه نشان دهند قطعا در میزان برقراری ارتباط با طیف گسترده‌تری از مخاطبان موفق‌تر خواهند بود. در همین راستا در یكی دو سال اخیر شاهد برنامه‌ای در سیما و شبكه تازه‌ تاسیس آموزش هستیم كه اصطلاحا می‌توان گفت قواعد مخاطب سنجی را به خوبی بلد است و می‌داند چگونه باید در ساعاتی كه شاید جزو ساعات مرده تلویزیون قلمداد شود، برای خود مخاطبانی ثابت دست و پیدا كند. «رادیو هفت» برنامه‌ای است كه با اجرای گرم منصور ضابطیان روزنامه‌ نگار خوش ذوقی كه توانست در میانه دهه 70 طیفی از نوجوانان را در هفته نامه چلچراغ با رویكرد جدیدی از ‍ژورنالیست آشنا كند شب‌ها از آنتن شبكه آموزش پخش می‌شود.

«رادیو هفت» برنامه‌ای است كه با اجرای گرم منصور ضابطیان روزنامه‌ نگار خوش ذوقی كه توانست در میانه دهه 70 طیفی از نوجوانان را در هفته نامه چلچراغ با رویكرد جدیدی از ‍ژورنالیست آشنا كند شب‌ها از آنتن شبكه آموزش پخش می‌شود.

ضابطیان كه پیش از روی آنتن بردن برنامه «رادیو هفت» تجربه ساخت برنامه‌ای موفق به نام نقره را داشت، و در نگارش متن‌های برنامه گفت‌وگو محور و متفاوت «تیك تاك» نیز با برادران صفاریان‌پور مشاركت كرده بود. با استفاده از تجربه كار در فضای متفاوت ژرونالیستی چلچراغ و برنامه‌های تلوزیونی ذكر شده توانسته است برنامه‌ای را روی آنتن ببرد كه مهمترین ویژگی آن سادگی است. «رادیو هفت» با قالب و نوع بسیار ساده اما گیرایی كه سازندگان آن برایش طراحی كرده‌اند توانسته بخشی از مخاطبان نیمه‌شب‌های تلویزیون را به خود اختصاص دهد و این موضوع وقتی اهمیت می‌یابد كه بدانیم این جذب مخاطب اصولا در شبكه‌ای اتفاق افتاده است كه در نگاه شاید مخاطبان چندانی نداشته باشد. ساختار و طراحی شبكه آموزش اصولا برای قشر نوجوان و جوان است و عمده برنامه‌های این شبكه نیز برای همین گروه سنی برنامه‌ریزی شده است، اما در ساعات پایانی شب برنامه‌ای از این شبكه پخش می‌شود كه طیف وسیع‌تری از مخاطبان را نشانه‌گذاری كرده و به زبانی بسیار ساده و گیرا مطالب بعضا عمیق خود را منتقل می‌كند. حضور یك چهره مطرح هنری در این برنامه و اجرای یك متن ادبی قوی و یا شعری خاطره‌انگیز تمهید بسیار خوبی است كه در آن ساعات شب می‌تواند آرامش را برای مخاطب به ارمغان بیاورد و در كنار آن میهمانانی كه روبروی ضابطیان می‌نشینند و به سوالات بعضا متفاوت او پاسخ می‌گویند نیز از دیگر ویژگی‌های «رادیو هفت» است. «رادیو هفت» برنامه‌ای است كه به نوعی راه رفتن بر روی لبه تیغ را تجربه می‌كند و با انتخاب‌های آگاهانه توانسته است تا به امروز همچنان تازه بماند.موضوعی كه شاید به ندرت برای برنامه‌ای زنده كه در آن ساعت از شب كه اصلاحا ساعات مرده رسانه می‌گویند اتفاق بیافتد.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:07 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

سیزده59؛ ترانه تنهایی در تهران


سیزده 59 این روزها باردیگر حال و هوای دفاع مقدس را در سینمای ایران احیا کرده‌است اما...


سیزده59؛ ترانه تنهایی در تهران

برای همه آن‌ها که پیگیر کارهای جشنواره‌ای سامان سالور بودند خبر دورخیز این کارگردان جوان برای کارگردانی فیلمی در حال و هوای سینمای دفاع مقدس تعجب‌برانگیز بود. در هر حال اما چرخش دوربین سالور با نگاه ویژه‌ای که پیش‌تر از او سراغ داشتیم به سمت آدم‌های جنگ در نوع خود یک اتفاق است. اتفاقی که حاصلش این روزها برپرده سینماهاست و به‌رغم برخی ناهماهنگی‌ها در اکران، مخاطبان خاص خود را نیز پیدا کرده‌است. فیلم موافقان و مخالفان صفت و سختی هم دارد. برخی آن‌را گرفتار در آشفتگی‌ها روایی می‌دانند و گروهی دیگر احیای نگاهی تازه به سینمای جنگ را حاصل اکران این فیلم. در مجموع اما سیزده 59 حاصل یک پروسه نه‌چندان مطلوب برای به ثمر رساندن یک ایده بشدت جذاب است. پروسه‌ای که طبیعتاً نمی‌توانست خروجی با کیفیتی داشته باشد.

خنده تلخ و اشک شیرین

«طرح اولیه سیزده59 یک کمدی سیاه بود و داستان فیلم در مورد فردی بود که به کما می‌رفت و همه دوستانش دست به دست هم می‌دادند که متوجه گذر زمان نشود. این فیلمنامه شباهت‌هایی با فیلم «خداحافظ لنین» داشت و یکی از دلایل تغییر این فیلمنامه این بود که بعد از نوشتن طرح اولیه در جشنواره سوفیه بلغارستان دیدم، چقدر فیلمنامه من به این فیلم شبیه است.» این توضیحات سامان سالور درباره خواستگاه اولیه فیلمنامه سیزده 59 بهترین توضیح برای شرح پروسه فوق‌الذکر است. فیلمنامه‌ای که ابتدا بنابر خندادن مخاطب داشته و گام‌به‌گام توفیق خود را در این دیده‌است که اشک مخاطب را جاری کند. سالور در توضیح این تغییر رویکرد گفته‌است: «سیزده 59 رویکرد کمدی‌تری داشت و فیلم اینقدر تلخ نبود و سه یا چهار بار آماده شد تا ساخته شود در دفاتر آقایان اعتباریان و بعد نشاط و نجیبی و در نهایت دفتر نوروز بیگی بررسی شد و در این دست به دست شدن و گذر زمان در فیلمنامه تغییراتی دادم به این خاطر که دوست نداشتم «سیزده 59» با فیلم‌های در ژانر جنگی کمدی که سطحی ساخته می‌شوند مقایسه شود. قرار نبود این فیلم پرفروش شود، قرار بود فیلمی بسازیم و در روزگاری که آدم‌ها خیلی مسائل را فراموش کرده‌اند یادآور  برخی مسائل باشیم.»

10 دقیقه ابتدایی فیلم که مربوط به زمان جنگ و تصویر کردن لحظه مصدوم شدن سیدجلال است هم در کیفیت اجرا و هم در نوع روایت یک سروگردن بالاتر از باقی فیلم است

آن 10 دقیقه ابتدایی

جدای از انتقادات وارد به روند نهایی شدن فیلمنامه اما هر دو نسخه طنز و جدی «سیزده 59» فصل مشترکی داشته‌است که در نتیجه کار هم بی‌تردید مهمترین برگ برنده آن محسوب می‌شود. 10 دقیقه ابتدایی فیلم که مربوط به زمان جنگ و تصویر کردن لحظه مصدوم شدن سیدجلال است هم در کیفیت اجرا و هم در نوع روایت یک سروگردن بالاتر از باقی فیلم است. فصلی که جواد نوروزبیگی تهیه‌کننده فیلم آن را پرهزینه‌ترین بخش فیلم دانسته درباره آن گفته است: «یک چهارم بودجه فیلم در این بخش صرف شد چراکه در این چند دقیقه نوعی خاص از فیلمبرداری و شیوه خاصی از جنگ به نمایش گذاشته شده‌است.» سامان سالور خود درباره این شیوه خاص این گونه توضیح داده‌است: «ما تلاش کردیم با امکانات محدودی که داریم چند دقیقه از صحنه‌های جنگ را به شیوه‌ای دیگر فیلمبرداری کنیم. شش ماه برای آن ده دقیقه ابتدایی کار شده‌است. اگر چند صفحه ابتدایی فیلمنامه را هرکسی می‌دید می‌گفت به‌دنبال ساخت آن نروید، این سکانس‌ها در حد تعریف هستند و باید از بیمارستان فیلم شروع شود، اما این کار را با رحمی که خدا به ما داشت انجام دادیم. ما این تجربه را انجام دادیم و در بخش مونتاژ و صداگذاری به نظرم ده دقیقه ابتدایی مربوط به صحنه‌های جنگ سکانسی تاثیرگذار است که با آزمون و خطا شکل گرفت و زمان و انرژی زیادی برای آن صرف شد.» با وجود این حجم از تلاش عوامل فیلم اما نکته اصلی درباره این سکانس که بی‌اغراق در اجرا کاملاً آبرومند از کار درآمده همان واقعیتی است که به گفته سالور دیگران نیز پیش‌تر آن را متذکر شده بودند و زمانی که کارگردان «سیزده59» در برنامه زنده «هفت» مقابل مسعود فراستی نشست باردیگر هم آن را از زبان یک منتقد شنید؛ «مقدمه فیلم طولانی است.»

سیزده59؛ ترانه تنهایی در تهران

باید برای دلم هم کار کنم

جدای از این مباحث فنی اما اصلی‌ترین امتیاز «سیزده 59» ترکیب بازیگران است. بازیگرانی که حول محوز بازی تأثیرگذار پرویز پرستویی جغرافیای به نسبت باورپذیری برای داستان غریب فیلم فراهم آوردند. نقش پرستویی در این فیلم اما فراتز از یک بازیگر صرف بوده‌است. او این روزها در مقام یکی از سرمایه‌گذاران فیلم تکاپوی بسیاری برای رفع موانع پیش‌روی فیلم و هرچه بهتر دیده‌شدن آن داشته و دارد. پرستویی خود درباره کیفیت این همکاری گفته است: «من سرمایه‌ای ندارم كه بخواهم در فیلمی سرمایه‌گذاری كنم. من آمده بودم تا در سیزده59 بازی كنم و تنها با آقای نوروزبیگی كه سال‌های سال با هم كار كرده‌ایم، گفتیم كه باید این بار را به منزل برسانیم. اینگونه نبود كه بخواهیم فیلمی بسازیم كه برای جانبازان باشد و اشك آنها را در بیاورد. در واقع به جای اینكه اشك كس دیگری دربیاید اشك خودمان درآمد. در آلمان هم در یك سینمای 800 نفره هزار نفر را دیده و ما از آنهایی كه خیلی‌ها می‌گویند غرب زده، تارك دنیا و خیلی چیزهای دیگر هستند، جوابمان را گرفتیم.» پرستویی با بیان اینكه فرایند و زائده‌های جنگ درد جامعه ماست عنوان كرد: «من در مرد عوضی، مومیای3 و فیلم‌های دیگری نیز بازی كرده‌ام، اما در جایی نیز باید برای دل خودم كار كنم. آنهایی كه از اثرات جنگ درد می‌كشند خودشان نمی‌خواهند كه دردهایشان تصویر شود، اما متاسفانه ما در بسیاری از مواقع پز این آدم‌ها را می‌دهیم و از آنها به‌عنوان ویترین استفاده می‌كنیم، اما بازهم این عزیزان صورت خودشان را با سیلی سرخ نگه می‌دارند. به نظرم این درد جامعه ماست.»

یا حرف نزنیم، یا...

پرستویی با گلایه از شرایط اکران فیلم‌های دفاع مقدس گفت: اگر دفاع مقدس برای ما یك ارزش است، باید از فیلم‌هایش نیز حمایت كنیم. هجمه فیلم‌های سخیف بر پرده سینما سبب شده كه من به‌عنوان بازیگر خودم را از حضور در این فیلم‌ها سانسور كنم و فكر می‌كردیم كه اگر بخواهیم كار دفاع مقدس انجام دهیم تمام گروه‌ها و جناح‌هایی كه از 8 سال دفاع مقدس ما حرف می‌زنند از این فیلم حمایت خواهند كرد، اما با صراحت می‌گویم هیچ ارگانی از ما حمایت نكرد و هیچ وامی نیز نتوانستیم دریافت كنیم.» بازیگر «سیزده 59» عنوان كرد: «من برای بازی در این فیلم 20 كیلو گوشت تنم را آب كردم تا تنها بتوانم نقش فردی كه چند سال در كما بوده را بازی كنم.

پرستویی: سامان سالور را مجبور كرده بودند كه «سیزده59» را به صورت كمدی بسازد. او وقتی با تهیه‌كنندگان مختلف صحبت كرده بود فیلمنامه‌اش به اینجا رسیده بود كه وقتی سید جلال از كما خارج می‌شود با یك همجنس‌باز مواجه می‌شود كه به او در پنچرگیری ماشینش كمك می‌كند!

من می‌دانم كه «سید جلال» فیلم ما باید خودش را از بین پوسترهای فیلم‌های دیگر بیرون بكشد. متاسفانه در دورانی هستیم كه بلیت‌های نیم‌بها به عرف سینما تبدیل شده‌است. اما حرف ما این است كه اگر بتوانیم سخن اصلی‌مان را به خوبی بیان كنیم مردم خودشان برای دیدن فیلم به سینما می‌آیند. به نظر من ما یا نباید از ارزش‌های دفاع مقدس حرف بزنیم و یا اینكه اگر حرفی در این زمینه زدیم باید از فیلم‌هایش نیز حمایت كنیم.» پرستویی که از ابتدا درگیر پروژه بوده‌است، درباره نکته‌ای که در ابتدای این گزارش هم به آن اشاره شد نکته جالبی گفته‌است که بازخوانی‌آن خالی از لطف نیست. وی در پاسخ به اینکه چرا فیلمنامه «سیزده59» چندین‌بار بازنویسی شده است؟ گفته بود: «جالب است كه بدانید در این فیلم حتی سامان سالور را مجبور كرده بودند كه «سیزده59» را به صورت كمدی بسازد. او وقتی با تهیه‌كنندگان مختلف صحبت كرده بود فیلمنامه‌اش به اینجا رسیده بود كه وقتی سید جلال از كما خارج می‌شود با یك همجنس‌باز مواجه می‌شود كه به او در پنچرگیری ماشینش كمك می‌كند! واقعا من این را باید كجای دلم بگذارم كه در سینمای دفاع مقدس چنین چیزی را می‌خواهند بسازند.»

سیزده59؛ ترانه تنهایی در تهران

تبلیغ در شهر مه‌ گرفته

«در فصل پایانی فیلم همه چیز مشخص است و حرف ما این بود که سید جلال به کما نرفته بلکه فقط سکوت کرده‌است. در سکانسی که سید جلال در بالای تپه به عظمت شهر نگاه می‌کند این شخص است که بزرگ نشان داده می‌شود و شهر در حاله‌ای از مه گرفتگی است.» این توصیف کارگردان جوان فیلم «سیزده 59» از پایان‌بندی فیلم خود است. کارگردانی که این روزها و هم زمان با اکران چهارمین فیلمش فیلمنامه‌ای دیگر در دست گرفته‌است و مراحل پایانی ساخت آن را طی می‌کند. «آمین خواهم گفت» پنجمین تجربه سینمایی سامان سالور است که براساس خبرهای منتشر شده درباره آن احتمالاً بازگشت این کارگردان به حال و هوای مطلوب خود است. سالور خود درباره این فیلم گفته است که داستان «آمین خواهیم گفت» مانند «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» جغرافیای خاصی ندارد و در ناکجا آباد به تصویر کشیده می‌شود اما داستانش بسیار جذاب و غافلگیرکننده است. با این همه فیلم «سیزده 59» اکران قابل قبولی تا به امروز داشته‌است. اکرانی که جواد نوروزبیگی درباره آن گفته‌است: «معمولا نوع اکران ابتدایی فیلم‌ها یک تبلیغ خوب محسوب می‌شود اما حمایتی که باید از این فیلم صورت می‌گرفت، اتفاق نیافتاد و فیلم به نوعی در هفته اول اکران آسیب دید. در حال حاضر با بیشتر شدن تعداد سینماهای فیلم فروش بدی نداشتیم و تا به حال هر نسلی که به سینما وارد شده و سیزده 59 را تماشا کرده راضی بوده‌است.» تهیه‌کننده «سیزده 59» در مورد تبلیغات اندک فیلم در سطح شهر هم تأکید کرده‌است: «مقداری از این مساله به عدم حمایت مالی برخی سازمان‌ها از فیلم است البته در فیلم‌های جنگی تلاش برای تبلیغات بیشتر موجب جذب مخاطب بیشتر نمی‌شود بلکه تبلیغات دهان به دهان و زبانی در مورد این گونه فیلم ها موثرتر است.»

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:06 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

یک اسرائیلی ادامه فیلم ضدایرانی «300» را می‌سازد


استودیو برادران وارنر نوام مورو را برای کارگردانی «300: نبرد آرتمیزیا» انتخاب کرد که ادامه‌ای بر فیلم «300» است

.
یک اسرائیلی ادامه فیلم ضدایرانی «300» را می‌سازد

این کارگردان متولد اسرائیل که سال 2008 فیلم «آدم‌های باهوش» را کارگردانی کرد، برای ساخت «300: نبرد آرتمیزیا» (با نام قبلی «خشایارشا») با جام کولت-سرا (کارگردان فیلم «ناشناس» با بازی لیام نیسن) رقابت داشت.

اما استودیو برادران وارنر که به هر دو فیلمساز علاقه دارد، این دو را برای کارگردانی دو فیلم مختلف انتخاب کرده است. کولت-سرا قرار است اقتباسی از «آکی‌را» را کارگردانی کند و نوام مورو هم روی صندلی کارگردانی «300: نبرد آرتمیزیا» می‌نشیند. انتظار می‌رود هفته آینده این خبر به طور رسمی اعلام شود. «300: نبرد آرتمیزیا» بر مبنای تازه‌ترین رمان گرافیکی فرانک میلر ساخته می‌شود. خشایارشا پادشاه ایران و ضدقهرمان فیلم «300» شخصیت اصلی این رمان است، هرچند این‌بار شخصیت او به مراتب محوری است.

«300: نبرد آرتمیزیا» بر مبنای تازه‌ترین رمان گرافیکی فرانک میلر ساخته می‌شود. خشایارشا پادشاه ایران و ضدقهرمان فیلم «300» شخصیت اصلی این رمان است، هرچند این‌بار شخصیت او به مراتب محوری است.

او که پس از مرگ پدرش داریوش در جستجوی جایگاه خدایگان است، با تمیستوکل سردار آتنی وارد جنگ می‌شود. داستان چند سال را دربرمی‌گیرد، اما مرکز داستان نبرد آرتمیزیوم است که سال 480 پیش از میلاد روی داد. زاک اسنایدر که «300» را کارگردانی کرد فیلمنامه «300: نبرد آرتمیزیا» را با همکاری کرت یانستاد نوشته است. قرار است این فیلم به لحاظ تکنیکی مشابه «300» باشد. به گزارش خبرآنلاین، «300» سال 2006 با بودجه‌ای 65 میلیون دلاری ساخته شد و در دنیا حدود 456 میلیون دلار فروخت.

داستان فیلم سال 480 پیش از میلاد روی می‌دهد. خشایارشا پادشاه ایران برای انتقام شکست پدرش داریوش تصمیم به فتح یونان می‌گیرد. او با لشگری انبوه به این کشور حمله می‌کند، اما در تنگه ترموپیل 300 سرباز اسپارتی با آن‌ها رو‌به‌رو می‌شوند. «300» به خاطر تحریف آشکار تاریخ و ارائه تصویر غیرواقعی از ایرانیان مورد انتقاد قرار گرفت.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:06 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

چه کنیم تا سینما، سینما شود؟

نگاهی به ضرورت ارتباط میان سینماگران و متفکرین


یکی از مهم‌ترین وظایف وزارت ارشاد، حمایت از سینمایی است که با ارائه کیفی بالای مفاهیم عمیق اسلامی و انقلابی و عرضه آن به دنیا هم در ترویج فرهنگ اسلامی و انقلابی به سایر ملل بکوشد و هم چرخه اقتصادی مناسبی برای اقتصاد داخل فراهم نماید.


چه کنیم تا سینما، سینما شود؟

سینما چیست؟ پرسش سینما چیست، برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرسش صرفاً نظری نیست بلکه طرح این پرسش می‌تواند راه آینده این «هنر- صنعت» را در چارچوب فرهنگی انقلاب روشن نماید. سینما هنر و صنعت است، هنر است برای آنکه نگاه زیبایی شناسانه هنرمند در طرح موضوع یا داستان یک فیلم دخیل است.

صنعت است به دو دلیل: نخست اینکه بر اساس تکنولوژی بنا شده است. دیگر اینکه این هنر صنعت، در چرخه اقتصاد یک کشور می‌تواند تأثیر مستقیم و غیرمستقیم داشته باشد. پس سینمایی که نتواند در چرخه اقتصاد تأثیر نهد، اساساً از ماهیت خود دور افتاده است. «هالیوود» نمونه برجسته این هنر- صنعت است که علاوه بر اقتصاد امریکا، بلکه در بسط و ترویج فرهنگ امریکایی نقش اساسی و بلکه مهم‌ترین نقش را ایفا می‌کند. بنا بر نظر «بو در یار» (فیلسوف پست مدرن فرانسوی)، «امریکا با هواپیما دشمن خود را بمباران می‌کند و با سینما و رسانه‌ها، بقیه دنیا را بمباران می‌کند.».

با توجه به چنین نگاهی به سینما، یکی از مهم‌ترین وظایف وزارت ارشاد، حمایت از سینمایی است که با ارائه کیفی بالای مفاهیم عمیق اسلامی و انقلابی و عرضه آن به دنیا هم در ترویج فرهنگ اسلامی و انقلابی به سایر ملل بکوشد و هم چرخه اقتصادی مناسبی برای اقتصاد داخل فراهم نماید.

یکی از مهم‌ترین وظایف وزارت ارشاد، حمایت از سینمایی است که با ارائه کیفی بالای مفاهیم عمیق اسلامی و انقلابی و عرضه آن به دنیا هم در ترویج فرهنگ اسلامی و انقلابی به سایر ملل بکوشد و هم چرخه اقتصادی مناسبی برای اقتصاد داخل فراهم نماید.

حصول چنین مقصودی نیاز به تمهیداتی دارد که اجمالاً در دو مقصد چنین بیان می‌شود:

1- پرورش و آموزش سینماگرانی که نسبت تنگاتنگی با متفکرین داشته باشند. یکی از مسائل تأسف‌بار در عرصه سینمای انقلاب این بوده است که هرگز بین سینماگران انقلاب و متفکرین متعهد، ارتباط و پیوندی وجود نداشته است. حال آنکه در بین سینماگران لائیک کشور شاهد آن هستیم که ارتباط بسیار زیادی بین ایشان و اندیشمندان لائیک وجود دارد. برای نمونه می‌توان از ارتباط بعضی سینماگران با آقای «داریوش شایگان» یاد کرد. اما با تأسف هرگز بین سینماگران انقلابی این نیاز به تلمذ نزد اساتید حکمت و فلسفه دیده نمی‌شود. البته این فقدان و خلأ ارتباطی میان هنرمندان انقلاب با متفکران انقلاب، می‌بایست توسط وزارت ارشاد انجام و پر شود.

2- تولید فیلم و مجموعه‌هایی که به طور مستقیم در بسط مفاهیم انقلابی و اسلامی می‌کوشند. سیاست گذاری در امر تولید فیلم و مجموعه‌ها می‌بایست با هماهنگی سازمان صدا و سیما انجام پذیرد. به واقع سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی در طول سی سال گذشته در فرهنگ این مرز و بوم چنان مؤثر بوده است که شاید نتوان حدود تأثیرات آن را با عدد و رقم نشان داد. هیچ نهاد و سازمان و حتی وزارتخانه ای مانند سازمان صدا و سیما در فرهنگ تأثیرگذار نیست؛ لذا لازم و ضروری ست که سیاست‌های این سازمان در امر تولید فیلم و مجموعه با سیاست‌های وزارت ارشاد هماهنگ گردد.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:05 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

شوری های قهوه تلخ!

رنج نامه ای برای ملالت های آخرین کارهای مدیری


مدیری، خوب یا بد بهترین کارگردان سریال های طنز در کشور به حساب می آید و در این قحط الرجال کارگردان کارآشنا به مقوله طنز با درون مایه اجتماعی، او توانست با کارهایش تحسین مخاطبان را برای خود به ارمغان بیاورد!


شوری های قهوه تلخ!

1) تابستان 89 زمزمه ها و بیلبوردهای تبلیغاتی "قهوه تلخ" فضای شهرها و استان های کشور را با سرعت فراوانی در برگرفت، این اتفاق بعد از حرف ها و شایعات فراوانی که پیرامون به تفاهم نرسیدن مهران مدیری با مدیران شبکه 3 سیما برای پخش آخرین ساخته او صورت گرفت برای مخاطبان کشور هم جذاب بود و هم سوژه ای داغ! چرا که برای اولین بار در کشور قرار بود یک سریال طنز که همیشه ماوایش شبکه های سیمای جمهوری اسلامی ایران بودند در قالب شبکه نمایش خانگی به مخاطب عرضه شود و آن سریال هم متعلق به هیچکس نبود جز مهران مدیری!

2) مدیری، خوب یا بد بهترین کارگردان سریال های طنز در کشور به حساب می آید و در این قحط الرجال کارگردان کارآشنا به مقوله طنز با درون مایه اجتماعی، او توانست با کارهایش تحسین مخاطبان را برای خود به ارمغان بیاورد! همه این داشته ها عطش و میل مخاطب برای دیدن مجموعه جدید او با نام "قهوه تلخ" را بیشتر می کرد. بالاخره 23 شهریورماه 1389 روزی بود که مجموعه قهوه تلخ برای اولین بار در فروشگا ها، سوپرمارکت ها، دکه های روزنامه فروشی و ... عرضه شد و با سرعت خیره کننده ای سیل مشتاقان به خود را جذب کرد، به طوری که شاهد فروش نیم میلیون نسخه در طی یک هفت اول از این مجموعه در بین خریداران بودیم! البته ناگفته نماند که علاوه بر محبوبت مدیری در بین مردم، جوایز خیره کننده هفتگی، ماهانه و مجموعه ای آن از خودروی سواری گرفته تا آپارتمان 2 خوابه با تمام امکانات در افزودن به سیل مشتاقان خرید این مجموعه بی تاثیر نبوده! جوایزی که هنوز هم در پرداخت کامل آنها به برگزیدگان شک و شبهات بسیاری وجود دارد. هر چند هدف این نوشتار پرداختن به چند و چون کیفیت پرداخت جوایز نیست!

حالا دیگر "قهوه تلخ" آنقدر شور شده که نه تنها مردم را نمی خنداند که دل آنها را زده است! آری اینچنین است پایان رنج نامه "قهوه تلخ" که در سیر تطور خود با نزول فراوان از اعتماد مخاطب نتوانست استفاده کند و بار دیگر او را مغموم و سرخورده کرد

3) منتقدان آشنا به آثار مدیری از باب کیفی گرایی از ابتدا عنوان می کردند که کار جدید مدیری به دلیل تغییر گروه نویسندگان خود (برادران قاسم خانی) در ادامه با آسیب های جدید رو به رو خواهد شد، چرا که تا پیش از این جملگی از منتقد و کارشناس گرفته تا مخاطب عام، یکی از مهمترین نقاط قوت آثار مدیری را در متن ها و دیالوگ های قوی و چند پهلوی آن می دانستند که حالا با غیبت نویسندگان ثابت مدیری می توان آسیب خلاء این نوع نگارش ها را در بین گروه نویسندگان جدید در آینده پیش بینی کرد، اما مدافعان سینه چاک مدیری و آثار او این انتقادها را، نمی پذیرفتند و در مواردی با رعایت نکردن ادب ژورنالیستی سیله منتقدان "قهوه تلخ" را عده ای حسود می خواندند که چشمانشان یارای دیدن موفقیت یک گروه حرفه ای طنز ساز را ندارد!

شوری های قهوه تلخ!

4) به هر حال طبق روال عادی کارهای مدیری چند لوح فشرده ابتدایی این مجموعه به معرفی فضای داستان، شخصیت ها و آغاز گره گشایی ها گذشت و در همان گام های ابتدایی نشان داد که این اثر نمی تواند در ادامه به میخکوب کردن مخاطب و افزودن عطش او برای خرید ادامه مجموعه موفق باشد! این قصه به گوش مدیری و گروه تهیه کننده اش رسید و چاره در این اندیشیده شد که باید مدیری از پشت دوربین به عنوان کارگردان در جلوی آن به عنوان بازیگر عزیمت کند! اتفاقی که برای قسمت های 30 و 40 اندیشیده شده بود به دلیل افت کیفی فضای داستانی و متکی بودن بار سریال بر دوش یک کاراکتر اصلی (مستشار با بازی سیامک انصاری) در قسمت های ابتدایی رخ داد! این ترفند اگر چه در ابتدا توانست بار دیگر موج آرام شده و فروخفته خریدهای میلیونی لوح های فشرده سریال را بار دیگر به خروش وادارد اما بیم آنرا به تولیدکنندگان می داد که برای آینده و تا انتهای قسمت 90 این سریال روتین، باید چاره ای جدی اندیشیده شود!

شوری های قهوه تلخ!

5) گام اول افزودن به تبلیغات بود، تقریبا هیچ فروشگاهی را نمی شد از خاطر گذراند و در آن پوسترهای قدی و استندهای شخصیت های "قهوه تلخ" را ندید! حتی نگارنده در 2 داروخانه نیز شاهد فروش این مجموعه بوده است!، که این تصاویر بار دیگر بر حقانیت گفته های آن منتقداد در آغاز پخش این سریال صحه می گذاشت! گام دوم، به راه انداختن بازار شایعه بود، بازاری که خوشبختانه در کشور ما برای راه اندازی موج آن و سوار شدن بر سیل امواجش فوق العاده گرم است! در این بین مدیری را به بیمارستان فرستادند، دست و پای عوامل را به دلیل سختی کار شکستند! توقیف سریال را فریاد زدند! از ممیزی بیش از حد گلایه کردند! رسانه ها را از حضور بازیگران سوپراستار سینما مانند گلزار و شاکردوست در ادامه این مجموعه انباشتند و بالخره گفتند با ساخت یک فیلم سینمایی انتهای این سریال را بر پرده سینما برای مخاطب ارائه خواهند داد! اما متاسفانه در این بین گروه تولید کننده، تبلیغ کننده و جار زننده یک نکته مهم را فراموش کرده بودند و آن ذهنیت بالا و قدرت درک مخاطب بود! مخاطبی که مجبور نیست پای جعبه جادویی بنشیند و سریالی را ببیند که از هزار و یک صافی سیما برای پخش رد می شود! او برای اولین بار برای تماشای سریال محبوبش پول پرداخت می کرد و انتظار داشت با پشتیبانی ارشاد کمتر رد تیغ ممیزی را بر روی اثر مشاهده کند، او می خواست با حمایت نقدی اش از تولیدکنندگان، آنها را وادارد که مدام بر کیفیت کارشان بیافزایند تا تحقق شعار "خواهش می کنم کپی نکنید!" را برای اولین بار آن هم برای یک اثر با کیفیت شاهد باشیم! اما در مقابل، سریال در هر هفته کشدارتر، طنز آن سطحی تر، فیلمنامه هایش آب دار تر، بازیگرانش بی حال تر می شد و تمام ترهای منفی را هر هفته به جای کیفیت خوب اثرش به مخاطب هدیه می داد! دیگر "قهوه تلخ" مدیری، شیرین نبود! که واقعا تلخ شده بود و کام مخاطب را تلخ و تلخ تر می کرد!

شوری های قهوه تلخ!

6) حالا که تنها 10 مجموعه تا پایان این اثر رها شده به خود باقی مانده، گویا تولیدکنندگان به جای احترام بیش از حد به مخاطب برای افزودن کیفیت به قسمت های پایانی اثر سخت درگیر شمارش صفرهای سود حاصل از فروش های این مجموعه شده اند! مردم به خود رها شده اند و کار دیگر در دست کاردان نیست، بلکه در دست عده ای قرار گرفته که فقط روزها را می شمارند تا بالاخره قسمت 90 این مجموعه نیز با انشعاب گرفته شده از سد لتیان پر شود و به دکه ها عرضه شود تا بروند و دور از چشم مخاطب به ریش او بخندند! اما آنها فراموش کرده اند که باید برای دریافت احترام و حفظ آنچه تا پیش از این اندوخته بودند به شعور و تفکر مخاطب احترام بیشتری می گذاشتند! حالا مردم دیگر به ندرت لوح های "قهوه تلخ" می خرند و حتی آن دوآتشه های مدیری نیر به احترام خودشان به خرید این مجموعه اقدام می کنند و این گروه اگر قصد تولید چنین مجموعه ای را در آینده دارند باید به فکر آشتی دوباره ای برای اعتماد دوباره مردم به آنها باشند! حالا دیگر "قهوه تلخ" آنقدر شور شده که نه تنها مردم را نمی خنداند که دل آنها را زده است! آری اینچنین است پایان رنج نامه "قهوه تلخ" که در سیر تطور خود با نزول فراوان از اعتماد مخاطب نتوانست استفاده کند و بار دیگر او را مغموم و سرخورده کرد!

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:04 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: سینما و تلویزیون ،

صید بدون دام‌افكنی!

یادداشت نیما حسنی‌نسب درباره شیوه بازیگری کمدی رضا عطاران


نكته این‌جاست كه رضا عطاران پرسونای مرد ابله از همه جا بی‌خبر را جوری رندانه و دوپهلو بازی می‌كند كه مدام فكر می‌كنیم، برخلاف جریان داستان و فیلم، از همه چیز خبر دارد و ته همه ماجراها را می‌داند و فقط دارد به اقتضای نقشه یا سیاستش نقش آدم پرت از مرحله را بازی می‌كند.


صید بدون دام‌افكنی!

نوعی تجاهل‌العارف در جنس نگاه و ری‌اكشن و دیالوگ‌گویی او هست كه همیشه انگار طرف مقابلش را به هیچ گرفته و دارد او را دست می‌اندازد (این ویژگی را در زندگی عادی هم در برخوردهای مختلفش می‌شود رصد كرد.). انگار هیچ موضوعی برای جدی‌شدن و بیرون آمدن از این پوسته بی‌خیالی و لاابالی‌گری وجود ندارد.

 رضا عطاران پیش از این هم نقش آدم تن‌لشی را كه در مقاطعی ناگهان معرفت و محبت و درك و فهمی خارج از محدوده بروز می‌دهد و چهره عوض می‌كند، در سریال‌های خودش اتود زده بود و حالا تركیب آن‌ را با چاشنی نوعی تشخص كارمندمابانه‌ی ویژه ی دبیران مدارس مخلوط كرده، جوری‌كه بدون حتی یك امتیاز ویژه و قابل ذكر، گزینه مناسب و لقمه نظرگیری برای زن‌های جدی و خشك و به ظاهر محكم داستان به نظر می‌رسد و بامزه این‌جاست كه این شخصیت را جوری اجرا كرده كه انگار خودش هم از این جذبه‌ی بی دلیل و بی‌منطق خودش باخبر است. وقتی از نقش جدی و موثر عطاران در به ثمر نشستن لحظه‌ها و كلیت موقعیت‌های طنزآمیز ورود آقایان ممنوع حرف می‌زنیم، منظور همین است و قطعاً پیمان قاسم‌خانی بیش از همه از این كه شخصیت فیلمنامه‌اش را عطاران بازی كرده، خوشحال و راضی‌ست.

عطاران موفق می‌شود صداقت آمیخته با بلاهت را به نوع خاص و منحصر به فردی از دلبری و كرشمه‌ تبدیل كند كه مقاومت‌كردن در مقابلش – لااقل برای شخصیت‌های فیلم – آسان نیست و به دام‌افتادن‌شان بی هیچ دام‌افكنی مشخصی قطعی به نظر می‌رسد. عطاران در ورود آقایان ممنوع از همان لحظه ورودش حسی از پیروزی و موفقیت ناشی از معصومیت كودكانه را با خودش به محیط مدرسه‌ی خانم دارابی می‌آورد كه همدلی مخاطب را برمی‌انگیزد و همین است كه او را بدون داشتن مولفه‌ای قهرمانانه به قطب مثبت ماجرا تبدیل می‌كند.

عطاران موفق می‌شود صداقت آمیخته با بلاهت را به نوع خاص و منحصر به فردی از دلبری و كرشمه‌ تبدیل كند كه مقاومت‌كردن در مقابلش – لااقل برای شخصیت‌های فیلم – آسان نیست و به دام‌افتادن‌شان بی هیچ دام‌افكنی مشخصی قطعی به نظر می‌رسد.

اندازه‌ی این حس‌های متغییر البته با دقت و هوشمندانه نگه داشته می‌شود؛كمی اغراق در نمایش خودآگاهی و هوش یا اندكی افراط در اجرای بلاهت و دست و پا چلفتی‌گری می‌تواند فیلم و روند داستان را از تعادلی كه به شدت بهش نیاز دارد خارج كند و مسیر داستان را به سمت و سوی دیگری بكشاند كه حاصلش آشفتگی‌ و بی‌تعادلی در لحن شوخ و بانمك موقعیت‌هاست. عطاران این روزها مطمئن‌ترین كمدین سینمای ایران است كه - با احترام به همه كمدین‌های خوب گذشته این سینما- درك و فهمش از ریتم و زمان‌بندی بازیگری این ژانر گاهی ابعادی فراتر از سینمای ایران پیدا می‌كند و یادآور بزرگان جهان كمدی‌ می‌شود (برای اثبات این ادعا باید منتظر اكران «اسب حیوان نجیبی‌ست» بمانید). اگر این استعداد عطاران اسیر و گرفتار سطح نازل و غیر استاندارد كمدی ایران نشود، سینمای ما می‌تواند با رها كردن این شخصیت‌ آشنا و جذاب "شهروند معمولی محترم و ساده‌دلی كه در موقعیتی ناخواسته گرفتار می‌شود و باید از دل این گرفت‌وگیرها به خوشبختی و رهایی برسد" در دل داستان‌های مختلف، چندتایی كمدی دست‌اول و مفرح - و قطعاً پرمخاطب – به كیسه خالی این ژانر اضافه كند.

صید بدون دام‌افكنی!

مدال شجاعت و عیار جسارت و كوچه‌های خلوت!

عیار استقلال رای و جسارت مسعود فراستی در نقد فیلم این روزها در برنامه «هفت» ؟؟ خرداد 1389 روشن‌تر از همیشه پیش چشم بینندگان برنامه بود. اگر بنا بود همه ایرادهای تك‌صدایی ناشی از حضور همیشگی یك منتقد (بخوانید یك نگاه) به سینمای ایران را تنها به یك ویژگی مثبتش ببخشیم، آن ویژگی صداقت و جسارت منتقد در بیان دیدگاه خاص و خلاف جریانش و پرهیز از هرگونه مماشات، محافظه‌كاری، توصیه‌پذیری یا كوتاه‌آمدن با هر موضوع فرامتنی بود. شكل برخورد فراستی با فیلمی در حد و اندازه‌های «پایان‌نامه» و محافظه‌كاری و كوتاه‌آمدن آشكار و غیرقابل انكارش در مواجهه با كیفیت نازل آن فیلم و دقایقی بعد شوریدن پرطمطراق و تكراری‌اش به «جدایی نادر از سیمین» نشان داد كه همان یك دانه مدال شجاعت و جسارت را هم انگار باید از منتقد ثابت «هفت» پس گرفت! این مدال شجاعت و جسارت و شفاف‌گویی را تا اطلاع ثانوی به فریدون جیرانی باید داد كه چند برنامه‌ای هست كه - بر خلاف همه شائبه‌ها و پیش‌فرض‌های قبلی - جوری برنامه را مدیریت می‌كند كه تصویری هر چند كوچك از یك وضعیت عمومی واقعی و مستقل و منصفانه از صنف سینمای ایران و فیلم‌های در حال اكران به دست می‌دهد. دخالت جیرانی در كار منتقد ثابت برنامه – كه به هر دلیل این بار ناگهان آرام و متعادل شده بود - دست مریزاد داشت. دوست دارم كمی هم بحث را به راه و رسم جوانمردی بكشانیم! عمیقاً معتقدم شكل برخورد و میزان تندروی و ادبیات خاصی كه فراستی در نقد فیلم‌هایی هزاران بار بهتر و شریف‌تر از فیلم مذكور در همین برنامه در پیش گرفت (نیازی هست مثال بزنیم؟) و از سوی دیگر میزان نرم‌خویی و خطاپوشی و كوتاه‌آمدن او در برابر این فیلم و دو نمونه شاخص قبلی این جریان (ملك سلیمان و اخراجی‌ها 3) ابداً رسم جوانمردی و انصاف نیست. تریبونی به‌شدت مهم و موثر و پرمخاطب را در نظر بگیرید كه كسی از آن به سینمای این روزها نگاه می‌كند و شكل این نگاه و میزان ایرادگیری و ادبیات این انتقاد در ساختن تصویری عمومی از یك فیلم مهم و تاثیرگذار است. آن‌وقت به این نتیجه می‌رسیم كه تعبیر اول علی معلم در مناظره به‌شدت راه‌گشای هفته قبل درباره بعضی‌ها (!) تا چه حد درباره همین ماجرا هم صدق می‌كند. كوبیدن فیلمسازان مستقل و بی‌پشتوانه و بی‌رانت (بخوانید بی‌خطر!) با شدیدترین الفاظ و ابعاد مختلف و بعد آرامش و كوتاه‌آمدن در برابر معدودی فیلم و فیلمساز مورد تایید و موجه متولیان سینما و پایین‌كشیدن شعله انتقاد به شكلی ظاهراً ظریف و هوشمندانه فقط و فقط حقانیت یك گروه بر دیگری را آشكار می‌كند و لاغیر. این نكته را خوشبختانه فراستی در گفت‌وگویی درباره شكل برخوردش با «ملك سلیمان» (كه اتفاقاً در قیاس با دو فیلم دیگر خیلی بهتر و سینمایی‌تر و قابل دفاع‌تر به نظر می رسد) آشكار كرد و تلویحاً از فشارها و تماس‌ها و توصیه‌هایی گفت كه باعث شده تا فتیله نقد را پایین بكشد!

صید بدون دام‌افكنی!

برنامه اخیر «هفت» در انتها با مطرح‌شدن مجدد بحث «جدایی نادر از سیمین» ناخواسته وضعیتی پدید آورد كه دو شكل رفتار و گفتار و عملكرد متناقض فراستی را در یك برنامه كنار هم ببینیم؛ مجسم كنید چند نفر از همه جا بی‌خبر كه موضع منتقد را در برابر «پایان‌نامه» دیده‌اند و چند دقیقه بعد در برابر «جدایی نادر از سیمین» هم می‌بینند. هر دو نقدها البته منفی و مخالف فیلم‌ها بود، اما واژه‌ها و صفات به كار رفته، میزان عصبیت و تند شدن و میدان‌داری در مخالفت با هر چیز فیلم اصغر فرهادی كجا و آن نقد ملو و بی‌تندروی در برابر محصول حامد كلاهداری و روح‌الله شمقدری و موسسه مرآت‌هنر كجا؟ كشتن زمان برنامه به بث‌های بیهوده و بردن موضوع به جاهایی بیرون از ایرادها و ضعف‌های فیلم و توقف روی یك موضوع بی‌اهمیت برای نپرداختن به اصل ماجرا آدم را یاد وقت‌كشی مرسوم فوتبالی‌ها در دقایق آخر بازی می‌اندازد و فراستی در چند برنامه ثابت كرد خوب بلد است توپ را به گوشه زمین ببرد و وقت تلف كند و اوت و كرنر بگیرد و منتظر سوت پایان بازی باشد و خلاص!

می‌دانم كه مسعود فراستی – اگر حاشیه‌ها و فرامتن‌ها و فضایی كه حضور رسانه‌ای به او تحمیل كرده بگذارد – سینما را می‌شناسد و همیشه هم روی فرم تاكید دارد. دوست دارم خودش در یك قضاوت در خلوت به تماشای وضعیت فرمالیستی (!) خودش در مواجهه با این دو فیلم در برنامه «هفت» بنشیند و قضاوت كند... كوچه خلوت فیلم‌هایی مثل «جدایی نادر از سیمین» شبیه خلوتی «خیابان‌های آرام» چاپلین دلایل فرامتنی دارد، وگرنه به گواهی آمار فروش و استقبال و روحیه عمومی مخاطب می‌شود فهمید كدام كوچه خلوت است و كدام ظاهراً خلوت و بی سروصدا نگه داشته شده است.

   


نظرات()  
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی