تبلیغات
وبلاگ آشـــــــــوب - مطالب ادبیات
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:49 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: ادبیات ،

سومین جایزه ادبی داستان لوح

فراخوان داستان های کوتاه کوتاه عاشورایی

فراخوان داستان های کوتاه کوتاه عاشورایی

آیا یاری کننده ای هست تا مرا یاری کند؟ فریاد یاری خواهی امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا و پس از شهادت همه یاران، فرزندان و خویشاوندان، هنوز و همیشه در گوش تاریخ طنین انداز است و وجدان های بیدار و آزادگان را به مقاومت در برابر ستم فرا می خواند و به نصرت دین خدا و یاری ولی خدا می طلبد.

عطش برای آنهایی که از همه چیزشان، از جانشان گذشته اند، قوت قلب است. مژده ای است برای رسیدن. رسیدن به آنجا که باید رسید. عطرش بوی خوش وصال حقیقی است. رایحه دل انگیز بهشت است.

آنها که از میان دو انگشت مولاشان جایگاه حقیقی خود را نزد حضرت حق دیده اند، چیز دیگری چشم شان را نمی گیرد. طعم شهادت برای شان شیرین تر از عسل می شود (احلی من العسل). بدن هاشان جز در آغوش کشیدن خاک نمی طلبد. رایحه ای دل انگیز تر از عطر بهشت نمی جویند و صدایی جز هل من ناصر رهبرشان نمی شنوند. گویی همه اعضا و جوارح و حواس در یک معنا به وحدت رسیده اند.

امام استغاثه کرد، تا شاید غیرت شنوندگان را بر انگیزد. تا مانع هجوم لشکریان به حریم حرم شود. تا حجت را بر تاریخ تمام کند. تا شاید عطر سخنش شامه دل کسی را به وجد آورد. عطر حسین، عطر بهشت، عطر تربت، عطر لبان طفل شیرخوار، عطر نگاه های معصوم. عطری که موج می زند در صحرای داغ نینوا، عطر عطش.

و حال که سال ها از آن فاجعه عظیم و جانگداز می گذرد، در آستانه محرم حسین (ع)، نیت خالص کردیم، قصد قربت نمودیم و احرام عشق بستیم با سرور آزادگان عالم تا با برگزاری سومین جایزه ادبی داستان لوح با عنوان «داستان های کوتاه کوتاه عاشورایی» کوچکترین قدمی به مقدار وسع خویش برداریم در راه زنده نگاه داشتن عاشورا و درس ها و عبرت ها و اسراری که در آن است. قلم زدن در راه و اهداف والای انسانی امام مان، فرصتی است که باید مغتنم شمرد.

دبیرخانه «داستان های کوتاه کوتاه عاشورایی» در پایگاه ادبی لوح، با اعلان این فراخوان، کار خود را رسما آغاز می کند و از همه نویسندگان فارسی زبان دعوت می نماید تا با ارسال آثار خود ضمن شرکت در مسابقه، سهمی در این حرکت فرهنگی ایفا نمایند.

 

شرایط و نحوه ارسال آثار:


-  داستان ها باید در قالب داستان کوتاه کوتاه نوشته شده و فرستاده شوند.
  • -  تعداد کلمات انتخاب شده برای داستان ها، تا جایی که داستان ارسالی از نظر داوران، داستان کوتاه کوتاه محسوب شود و ویژگی های آن را داشته باشد محدودیتی ندارد.
  • - عنوان در داستان کوتاه کوتاه یکی از عناصر اصلی داستانی محسوب می شود و گاه نقش کلیدی در داستان ایفا می کند. لذا داستان های بدون عنوان پذیرفته نخواهند شد
  • - هر نویسنده می تواند حداکثر سه عنوان داستان کوتاه کوتاه خود را به دبیرخانه ارسال کند.
  • -  موضوع داستان های کوتاه کوتاه ارسال شده به دبیرخانه تا جایی که در ذیل عنوان داستان کوتاه کوتاه عاشورایی بگنجد هیچ محدودیتی ندارد.
  • - آثار مکتوب باید تا ساعت 24 روز جمعه 24 دی ماه 1389 به آدرس الکترونیکی دبیرخانه jashnvare@louh.com   ارسال گردد.
  • - حتما ذیل داستان، نام، نام خانوادگی، تلفن تماس، ایمیل و شهر محل سکونت درج شود.
  •  

    بدیهی است از آثار برگزیده در سومین جایزه ادبی داستان لوح با عنوان «داستان های کوتاه کوتاه عاشورایی» تقدیر به عمل آمده و از بین آثار ارسالی به این جشنواره، تعدادی از داستان های کوتاه کوتاه انتخاب شده و در مجموعه ای به چاپ خواهد رسید. همچنین طی مراسمی نفرات برگزیده معرفی و از ایشان تقدیر بعمل خواهد آمد.

     

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:49 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    نامه آیت‌الله خامنه‌ای به شمس آل احمد

    نامه آیت‌الله خامنه‌ای به شمس آل احمد

     نامه زیر در دوران ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای در پاسخ به نامه شمس آل احمد نگاشته شده است.

     متن کامل این نامه در آخرین دیدار خبرآنلاین با شمس، در اختیار سایت خبرآنلاین قرار گرفته است.

     

     

     

     

    شمس آل احمد در دست نوشته ای در ابتدای این نامه نوشته است:

    1. " آیت الله خامنه ای به شیوه عیاری و جوانمردی شان، چندین بار مرا نواخته‌اند. یکبارش در ایام ریاست‌جمهوری‌شان که من زیر فشار خانواده‌هایی بودم از ده، دوازده تن اعاظم اهل قلم که با همه‌شان در دوران‌هایی الفت‌هایی داشتم. اما از ابتدای انقلاب، و بروز علایق فردی، تقریباً با همه‌شان اختلاف‌نظرهایی یافتم و آنان افرادی بودند از اهل قلم هم نسل‌ من یا بعضی‌شان نسل پس از من. که هر کدام بجهتی از دید و نظر من پنهان، مقید شده بودند.
    2. در آن زمان ریش نداری من، گهگاه، اینجا و آنجا بگرو مورد قبول بود. خدمت ایشان رسیدم و تقاضای آزادی ده‌نفری از افراد مورد علاقه‌ام را کردم و ایشان از موضع تازه قدرتشان - ریاست‌جمهوری - سفارشاتی کردند که آن افراد دو، سه ماهه آزاد شدند. زشت می‌دانم بیشتر از این و در این مجال از آن عوالم حرف بزنم.
    3. باری دیگر و قبل از آن هنگام - ده‌سال پیش- ایشان به سؤال من از موضع مدیریت رواق در مورد جلال اظهاررأی کردند. که من یک دو جا، شمه‌ای از آن رأی را چاپ کرده‌ام. اینک زمان انتشار کل نظر ایشان برایم فراهم شده است. اگر تأخیری در این امر واقع شده است، تنها بعلت عدم مجال ممکن برای من بوده است که از این بابت شرمسارم."

    مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست - شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند ... افسوس

    متن کامل نامه آیت الله خامنه ای به این شرح است:

    1. نامه آیت‌الله خامنه‌ای به شمس آل احمد
      بنام خدا
    2. با تشکر از انتشارات رواق
    3.  اولاً بخاطر احیاء نام جلال آل‌احمد واز غربت در درآوردن کسی که روزی جریان روشنفکری اصیل و مردمی را از غربت درآورد. و ثانیاً بخاطر نظرخواهی از من که بهترین سالهای جوانیم با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است - پاسخ کوتاه خود به هر یک از سؤالات طرح شده را تقدیم می‌کنم:
    4. 1- دقیقاً یادم نیست که کدام مقاله یا کتاب مرا با آل‌احمد آشنا کرد. دو کتاب «غربزدگی و دستهای الوده» جزو قدیمی‌ترین کتابهایی است که از او دیده و داشته‌ام. اما آشنایی بیشتر من بوسیله و برکت مقاله «ولایت اسرائیل» شد که گله و اعتراض من و خیلی از جوانهای امیدوار آن روزگار را برانگیخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصاً برای اینکار) تلفنی با او تماس گرفتم. و مریدانه اعتراض کردم. با اینکه جواب درستی نداد از ارادتم به او چیزی کم نشد. این دیدار تلفنی برای من بسیار خاطره‌انگیز است. در حرفهایی که رد و بدل شده هوشمندی، حاضرجوابی، صفا و دردمندی که آن روز در قله‌ای «ادبیات مقاومت» قرار داشت، موج می‌زد.
    5. 2- جلال قصه‌نویس است (اگر این را شامل نمایشنامه‌نویسی هم بدانید) مقاله‌نویسی کار دوم او است. البته محقق اجتماعی و عنصر سیاسی هم هست. اما در رابطه با مذهب. در روزگاری که من او را شناختم بهیچ وجه ضدمذهب نبود، بماند که گرایش هم به مذهب داشت. بلکه از اسلام و بعضی از نمودارهای برجسته آن بعنوان سنت‌های عمیق و اصیل جامعه‌اش، دفاع هم می‌کرد. اگرچه به اسلام به چشم یک ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمی‌نگریست.
    6. اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناخته شده‌ای را هم به اینصورت جایگزین آن نمی‌کرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگی‌اش موجب شده بود که اسلام را اگرچه بصورت یک باور کلی و مجرد، همیشه حفظ کند و نیز تحت تأثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفت‌انگیز سال‌های 41 و 42 او را به موضع جانبدارانه‌تری نسبت به اسلام کشانیده بود. و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیکش نه آن روز و پس از آن، تحمل نمی‌کردند و حتی به رو نمی‌آوردند!
    7. اما توده‌ای بودن یا نبودنش. البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای بود. و روزی هم نه این بود و ]نه[ آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقف نماندن او در هیچکدام از آنها بود. کاش چند صباح دیگر هم می‌ماند و قله‌های بلندتر را هم تجربه می‌کرد.
    8. 3- غربزدگی را من در حوالی 42 خوانده‌ام. تاریخ انتشار آن را به یاد ندارم.
    9. 4- اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکری‌اش بدانیم و شخصیت حقیقی او را آن چیزی بدانیم که در آخرین مراحل این تکامل بدان رسیده است،‌ باید گفت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نشان دهنده و معین‌کننده شخصیت حقیقی آل‌احمد است. در نظر من، آل‌احمد، شاخصه یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کاری مشکل و محتاج تفصیل است. اما در یک کلمه می‌شود آن را «توبه روشنفکری» نامید. با همه بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست جریان روشنفکری ایران که حدوداً صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند: هم از بدفهمی‌ها و تشخیص‌های غلطش و هم از بددلی‌ها و بدرفتاری‌هایش.
    10. آل‌احمد، نقطه شروع «فصل توبه» بود و کتاب «خدمت و ...» پس از غرب‌زدگی، نشانه و دلیل رستگاری تائبانه. البته این کتاب را نمی‌شود نوشته سال 43 دانست. به گمان من، واردات و تجربیات روز به روز آل‌احمد، کتاب را کامل می‌کرده است. در سال 47 که او را در مشهد زیارت کردم سعی او را در جمع‌آوری مواردی که «کتاب را کامل خواهد کرد» مشاهده کردم.
    11. خود او هم همین را می‌گفت. البته جزوه‌ای که بعدها با نام «روشنفکران» درآمد،‌ با دو سه قصه از خود جلال و یکی دو افاده از زید و عمرو، به نظر من تحریف عمل و اندیشه آل‌احمد بود. ]و ایشان اطلاع داشته باشند که خانواده آل‌احمد حتی در نظام نوین اسلامی هم، تاکنون موفق نشده‌اند ناشر قاچاقچی آن کتاب را در محاکم قضای اسلامی محکوم یا تنبیه کنند[ این کتاب مجمع‌الحکایات نبود که مقداری از آن را گلچین کنند و به بازار بفرستند. اثر یک نویسنده متفکر، یک «گل» منسجم است که هر قسمتش را بزنی، دیگر آن نخواهد بود. حالا چه انگیزه‌ای بود و چه استفاده‌ای از نام و آبروی جلال می‌خواستند ببرند بماند. ولی به هر صورت گل به دست گلفروشان رنگ بیماران گرفت ...
    12. 5- به نظر من سهم جلال بسیار قابل ملاحظه و مهم است. یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع می‌شود. روشنفکر درست، آن کسی است که در جامعه جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی نو می‌کشاند و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است، با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد.
    13. برای این کار، لازم است روشنفکر اولاً جامعه خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاً بداند ثانیاً آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در اینصورت است که می‌شود: العلماء ورثه الانبیاء.
    14. آل‌احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوم و سوم هم بی‌بهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملت که به سوی انقلابی تمام عیار پیش می‌رود، نعمت بزرگی است. و آل‌احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است و این برای یک انقلاب، کم نیست.
    15. 6- این شایعه (باید دید کجا شایع است. من آن را از شما می‌شنوم و قبلاً هرگز نشنیده بودم) باید محصول ارادت به شریعتی باشد و نه چیزی دیگر. البته حرف فی‌حد نفسه، غلط و حاکی از عدم شناخت است. آل‌احمد کسی نبود که بنشینند و مسلمانش کنند. برای مسلمانی او همان چیزهایی لازم بود که شریعتی را مسلمان کرده بود و ای کاش آل‌احمد چند سال دیگر هم می‌ماند.
    16. 7- آن روز هر پدیده ناپسندی را به شاه ملعون نسبت می‌دادیم. درست هم بود. اما از اینکه آل‌احمد را چیزخور کرده باشند، من اطلاعی ندارم، یا از خانم دانشور بپرسید یا از طبیب خانوادگی.
    17. 8- مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست - شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند ... افسوس. والسلام-

    18. سیدعلی خامنه ای

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:48 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    شمس آل احمد در 81 سالگی درگذشت

    شمس آل احمد در 81 سالگی درگذشت

    شمس آل احمد نویسنده و محقق یکشنبه شب پس از یک دوره بیماری طولانی ریوی به دلیل ایست قلبی در بیمارستان فرهنگیان شهید باهنر درگذشت.

    جلال آل احمد پسر شمس آل احمد در‌این‌باره، گفت: «پدرم شب گذشته ساعت 23 به دلیل ایست قلبی درگذشت.»

    او افزود: «پدرم از 41 روز پیش در بخش ای‌سی‌یو بیمارستان فرهنگیان شهید باهنر بستری بود و در این مدت از دفتر رهبری چند بار پیگیر احوال وی بودند.»

    به گفته جلال آل احمد، پیکر شمس آل احمد سه‌شنبه 16 آذر ساعت 9 صبح از مقابل بیمارستان تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود.

    همچنین مراسم یادبود او پنجشنبه 18 آذر از ساعت 13 تا 14:30 در مسجد نور میدان فاطمی برگزار خواهد شد.

    وی درباره هزینه‌های بیمارستان پدرش گفت: «آقای لاریجانی در دیداری که از پدرم داشتند قول مساعد دادند هزینه‌های درمانی او را تامین خواهند کرد.»

    به گفته پسر شمس آل احمد، او در سال‌های گذشته به دلیل بیماری و کهولت سن هیچ فعالیت فرهنگی نداشت و کتاب منتشر‌نشده‌ای از او به جا نمانده است.

    شمس آل احمد برادر کوچکتر جلال آل احمد و متولد 1308 تهران بود و از او آثاری چون «گهواره»، «عقیقه»، «مجموعه قصه قدمایی»، «سیر و سلوک»، «از چشم برادر» و «حدیث انقلاب» به جا مانده است.

     

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:48 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    فقر ادبی در کمین ماست!

    یوسا: توسعه کتابهای الکترونیکی ممکن است به فقر ادبی بینجامد

     

    فقر ادبی در کمین ماست!

    ماریو بارگاس یوسا برنده نوبل ادبیات 2010 هشدار داد: کتابهای الکترونیکی به‌عنوان قالب جدیدی برای نوشته، ممکن است خطر فقر ادبی را به ارمغان بیاورد.

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت آندینا، یوسا گفت: همیشه این امکان وجود دارد تولید ادبیات روی صفحه نمایش برای مخاطبان زیاد، همان بلایی را که سر تلویزیون آورد سر ادبیات بیاورد.

    وی افزود: تلویزیون از یک سو به عنوان یک پدیده منحصر به فرد برای اطلاع‌رسانی مطرح است اما سوی دیگر محصولاتی که برای این رسانه تولید می‌شود در مقایسه با کتاب، عموماً بسیار بی‌اهمیت، پیش‌پا افتاده و از نظر خلاقیت پایین‌تر است.

    یوسا تاکید کرد: کتابهای الکترونیکی به عنوان یک واقعیت وجود دارند و نمی‌توان جلو آنها را گرفت چرا که می‌توانید در سفر یک کتابخانه را در جیب خود داشته باشید اما همچنان حامل خطر پایین آمدن کیفیت ادبی نیز هست.

    نویسنده "سور بز" ادامه داد: اعتراف می‌کنم از اینکه در نیویورک در یک کتابفروشی بزرگ متوجه شدم کتابهای الکترونیکی تمام حجم طبقه اول را اشغال کرده‌است و کتابهای کاغذی به طبقه دوم رانده شده متاثر شدم.

    کتابهای الکترونیکی به عنوان یک واقعیت وجود دارند و نمی‌توان جلو آنها را گرفت چرا که می‌توانید در سفر یک کتابخانه را در جیب خود داشته باشید اما همچنان حامل خطر پایین آمدن کیفیت ادبی نیز هست.

    وی با ابراز نگرانی از به حاشیه رفتن کتاب عنوان کرد: شاید نویسندگان با بالابردن دقت، کیفیت و خلاقیت در اثرشان کاهش مخاطبان کتاب را بتوانند جبران کنند.

    یوسا در ادامه به نویسندگان آمریکای لاتین اشاره کرد و گفت: نویسندگان جوان آمریکای لاتین حالا فرصتهای خیلی بیشتری نسبت به نسل ما برای چاپ آثار خود دارند و با توجه به اینکه 20 کشور اسپانیایی زبان وجود دارد و توزیع کتاب راحت‌تر شده است شانس بیشتری برای نشان دادن خود دارند.

    وی عنوان کرد: بسیاری از نویسندگان مهم امریکای لاتین از جمله نویسنده مکزیکی کارلوس فوئنتس شایستگی دریافت جایزه نوبل را دارند.

    یوسا در پایان گفت: من فکر می‌کنم که ادبیات آمریکای لاتین زنده و پویاست و جهان پذیرفته است که دائماً نویسنده‌ای جدید از این منطقه ظهور کند.

     

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:47 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    پاسخ‌ یک مسئول در مورد مقبره شاعر نامدار معاصر

    قیصر متعلق به هیچ باند و جناحی نبود

    نماینده مردم شوشتر و گتوند در مجلس شورای اسلامی با اشاره به طراحی مقبره زنده‌یاد قیصر امین‌پور تاکید کرد نگاه به این شکل طراحی نباید همراه با سوءظن باشد.

    قیصر متعلق به هیچ باند و جناحی نبود

    حجت‌الاسلام سیدمحمد سادات ابراهیمی در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین، در مورد نکاتی که درباره شباهت مقبره زنده یاد امین‌پور و سربازان بعثی در عراق مطرح شده،‌ اظهار داشت: «صحبتی که از طرف یک نفر مطرح شده موجب نمی‌شود نگاه ما به کل کار تغییر پیدا کند. هر کسی می‌تواند برداشت خود را از شکل و شمایل کلی این مقبره داشته باشد، اما آنچه اصل قرار می‌گیرد برداشت غالب است.»

     

    او در توضیح نگاه غالب به طراحی مقبره گفت: «آنچه بعد از دیدن مقبره به ذهن تماشاگر می‌رسد این است که دکتر قیصر امین‌پور گوهر گران‌بهایی بودند که در میان دریایی قرار داشتند. این نگاه کلی به طراحی مقبره است و اکثر کسانی که از آن دیدن کرده‌اند چنین نظری داشتند.»

     

    نماینده مردم شوشتر و گتوند در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد اگر شباهتی هم وجود داشته باشد ناخواسته بود، گفت: «واضح است اگر شباهتی هم در نوع طراحی‌ها دیده می‌شود، تعمدی در کار نبوده و هیچ نیازی وجود نداشته برای چنین شخصیتی با چهره شاخصی که در حوزه فرهنگ و هنر دارد نوعی از طراحی صورت بگیرد که مفهوم خاصی را بیان کند، زیرا زنده‌یاد امین‌پور در دوران حیات خود تلاش چشمگیری در ادبیات دفاع مقدس داشتند و هیچ وابستگی به جناح و تفکر خاصی نداشتند. او هنرمند بی‌حاشیه‌ای بود که به هیچ باند و جناحی تعلق نداشت.»

     

    او همچنین در مورد احتمال گفت‌و‌گو با حسین خسروجردی در مورد طراحی این مقبره گفت: «به دلیل مشغله‌های کاری فعلا صحبتی با آقای خسروجردی نداشتیم. قطعاً با ایشان صحبت می‌کنیم، اما مسئله این است که نگاه ما توام با حسن ظن است و جنبه مثبت قضیه را نگاه می‌کنیم.»

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:47 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    راه‌یافتگان به مرحله‌ی پایانی كتاب سال شعر جوان

    مراسم یادبود قیصر امین‌پور

    کتاب‌های راه‌یافته به مرحله‌ی پایانی چهارمین دوره‌ی کتاب سال شعر جوان (قیصر امین‌پور) معرفی شدند.

    بنا بر اعلام برگزارکنندگان  جایزه، پس از بررسی مقدماتی و داوری 248 عنوان کتاب رسیده به دبیرخانه‌ی چهارمین دوره‌ی کتاب سال شعر جوان، جمعا 20 اثر در دو گروه کلاسیک و شعر نو (نیمایی و سپید) به مرحله‌ی پایانی این جایزه راه یافته‌اند که اسامی این آثار (به ترتیب حروف الفبا) به این شرح اعلام شده است:

    کتاب‌های بخش کلاسیک: «با چتر در میانه‌ی باران بایستیم» نیما فرقه (سوره‌ی مهر)، «پایتخت جهان» مرتضی حیدری آل کثیر (حوزه‌ی هنری خوزستان)، «چشم‌های تو قهوه‌ی ترک است» آرش پورعلیزاده (شانی)، «چهار پرتره از ماه» محمدجواد آسمان (آرام ‌دل)، «چه عشق‌ها» محمدجواد آسمان (انتشارات فصل پنجم)، «خانمی که شما باشید» حامد عسکری (شانی)،

    «کمی بهار و پنجره» محسن عابدی (انتشارات هنر رسانه‌ی اردیبهشت) و «همیشه حق با دیوانه‌هاست» اصغر عظیمی مهر (انتشارات فصل پنجم).

    کتاب‌های بخش شعر نو (نیمایی و سپید) نیز به این شرح معرفی شده‌اند: «آویخته از عقربه‌ی دوازده» سپیده داداش‌زاده (نشر فرهنگ ایلیا)، «الف تا ی» علی اسداللهی (نشر آهنگ دیگر)، «چوپان کلمات» مزدک پنجه‌ای (نشر فرهنگ ایلیا)، «خوابگرد و جاده‌های بی‌پا» مریم فتحی (نشر آهنگ دیگر)، «در ادامه‌ی بادها» کاظم واعظ‌زاده (انتشارات آوای کلار)، «شمس از قونیه با قطار برگشت» محسن بوالحسنی (انتشارات نوح نبی)، «عبدالقادری از جنگل آمده بود» سهند آقایی (انتشارات جوانه‌ی توس)، «فردا به فواره می‌رویم» ندا اسدی (انتشارات ثالث)، «قزل‌آلای خال‌قرمز» مجید سعدآبادی (انتشارات دفتر شعر جوان)، «گوش‌های هر کس، غارهای کله‌ی اوست» آنیما احتیاط (انتشارات نگیما)، «مترسک‌ها حلبی راه می‌روند» آزاده صالحیان ( انتشارات شاملو) و «مویه از لاک‌پشت‌های سی‌وسه» وحید ضیایی (انتشارات هنر رسانه‌ی اردیبهشت).

     

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:46 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    دومین هم‌اندیشی‌ ویراستاری

    انتشارات فنی ایران دومین هم‌اندیشی خود را در باب ویرایش برگزار می‌كند. موضوع دومین هم‌اندیشی "انواع ویرایش و ویراستار" است.

    انواع ویرایش و ویراستار

    احمد سمیعی «گیلانی»، عبدالحسین آذرنگ، علی كافی، و زهرا جلال‌زاده سخنرانان این هم اندیشی خواهند بود. هدف از تشكیل این هم‌اندیشی برشمردن و توصیف انواع ویرایش است كه در ایران متأسفانه دایره محدودی یافته‌است. براساس همین هم‌اندیشی ممكن است بتوان با سپردن كار به كارگروه‌های تخصصی به تعاریف استانداردی در مورد انواع ویرایش و شرح وظایف ویراستار دست یافت. این امر نخستین گام در راه حرفه‌ای شدن امر ویرایش در ایران است.

    هم‌اندیشی دوم در تاریخ چهارشنبه 12 آبان‌ماه ساعت 16:30 الی 19:30 در محل انتشارات فنی ایران برگزار می‌شود. شماره تلفن برای هماهنگی به منظور حضور در هم‌اندیشی 88505055 است.

    پیش از این اولین هم اندیشی ویراستاران با موضوع "ویرایش و عقل سلیم" با استقبال جامعه ویراستاری برگزار شده بود..

    حضور در این هم اندیشی با هماهنگی قبلی برای عموم علاقمندان  آزاد است..

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:45 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    جوایز جشنواره "داستان انقلاب" اعلام شد

    جوایز جشنواره داستان انقلاب اعلام شد

    سومین جشنواره داستان انقلاب با اعطای 485 میلیون ریال جایزه، نیمه دوم بهمن‌ماه امسال همزمان با سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب برگزار می‌شود.

     

    به گزارش خبرگزاری مهر، برگزیدگان این جایزه در بخش رمان نوجوان و بزرگسال، هریک به ترتیب 100، 70 و 50 میلیون ریال و نفرات نخست داستان کوتاه در دو گروه سنی نوجوان و بزرگسال هریک 10 میلیون ریال دریافت خواهند کرد.

     

    دبیرخانه سومین جشنواره "داستان انقلاب" همچنین اعلام کرد: ارسال اثر برای این جشنواره در قالبهای رمان و داستان کوتاه، هیچ گونه محدودیتی از نظر تعداد ندارد و هر نویسنده می‌تواند چند رمان و داستان کوتاه خود را به این دبیرخانه ارسال کند.

     

    همچنین تاکید شده است: چون آثار داستانی، ملاک اعلام رأی داوران خواهد بود و برای رعایت عدالت و انصاف، نام افراد و صاحبان قلم، روی آثار درج نمی‌شود بنابراین هریک از نویسندگان می‌توانند به هر تعداد که مایل هستند برای سومین جشنواره داستان انقلاب اثر بفرستند.

     

    گفتنی ‌است رمانها و داستانهای ارسالی به این جشنواره باید معطوف به حوادث و رخدادهای انقلاب اسلامی باشند و آثاری که به این حادثه تاریخی نپردازند، پیش از داوری از گردونه رقابت حذف خواهند شد.

     

    وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با اعطای جوایز این جشنواره با حوزه هنری همکاری می‌کند.

    نویسندگان می‌توانند رمانها و داستانهای کوتاه خود را در دو گروه سنی نوجوان و بزرگسال و با موضوع انقلاب اسلامی تا پایان دی‌ماه 89 به نشانی تهران، صندوق پستی 1677ـ15815 بفرستند.

     

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:45 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    برگزاری مجمع بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی

    برگزاری مجمع بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی

    هفتمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی27 و 28 دی‌ماه برگزار می‌شود.

    عباسعلی وفایی دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی با اعلام این خبر به «ایران» گفت: «کار بزرگی که امسال در برنامه‌هایمان داریم و در این مدت ذهن ما را به خود معطوف کرده است برگزاری این همایش است. شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی طی برگزاری این همایش دوسالانه و با دعوت از استادان داخلی و خارجی به مسائل حوزه زبان و ادبیات فارسی می‌پردازد. از دوره ششم که دو سال پیش و با حضور رئیس جمهور و چندتن از وزرا برگزار شد استقبال خوبی به عمل آمد و این موضوع وظیفه ما را در برگزاری دوره هفتم سنگین‌تر کرد.»

    وی افزود: «به این منظور در شش ماه نخست سال جلساتی را در شورا داشتیم و فراخوان مقاله را به تمام دنیا و دانشگاه‌های کشور ارسال کردیم. تاکنون بیش از 200 مقاله به دبیرخانه رسیده که در حال آماده‌سازی و چاپ چکیده مقالات هستیم و مقدمات برگزاری همایش را در 27 و 28 دی‌ماه در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (تالار علامه امینی) مهیا می‌کنیم.»

    وفایی با اشاره به اینکه امسال هم رئیس جمهور و تنی چند از وزرا در این مجمع شرکت می‌کنند، گفت: «اینگونه همایش‌ها یک جنبه علمی دارند که ما حتماً آن را لحاظ می‌کنیم، اما یک بخش دیگری هم دارند و آن تقدیر و تشکر از خادمین فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی در خارج از کشور است. در حوزه زبان و ادبیات فارسی چهره‌های شاخصی داریم که شاید مقاله ارسال نکرده باشند اما ما آنها را با همکاری معاونت بین‌المللی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، معاونت پژوهشی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و نمایندگان سیاسی کشورمان، دعوت می‌کنیم. در واقع با برگزاری چنین همایشی ضمن اینکه شرکت کنندگان به تجارب ما در ادامه گسترش زبان و ادبیات فارسی وقوف پیدا می‌کنند ما هم از تجارب آنها استفاده می‌کنیم.»

    دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی به پیشنهاد تشکیل بنیاد سعدی اشاره کرد و افزود: «امسال به دلیل پیشنهاد تشکیل این بنیاد برای شورا یک شرایط خاص به وجود آمد. اگر این بنیاد تشکیل شود جایگزین شورا و برخی از مراکز متولی گسترش زبان و ادبیات فارسی در خارج از کشور می‌شود چون این زمزمه از ماه‌ها قبل بود و فعالیت‌های شورا را تحت تأثیر قرار داد، نتوانستیم برنامه‌ها و کارهای درازمدت را دنبال کنیم، مثلاً قراردادی ببندیم که دو سال طول بکشد.»

    وفایی در خصوص فعالیت‌های سال جاری این شورا تصریح کرد: «عمده کار ما در شش ماه گذشته تألیف کتاب و CDهای آموزشی بوده است. تا یک ماه آینده هم لوح فشرده آموزشی زبان و ادبیات فارسی به بازار می‌آید. افزون بر آن کتاب‌هایی را هم در دست تألیف داریم. در این مدت سایت این شورا هم به آموزش دیجیتال زبان و ادبیات فارسی مجهز شده است.»

    وی خاطرنشان ساخت: «تابستان امسال سه دوره دانش افزایی با همکاری مرکز گسترش زبان و ادبیات سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی داشتیم که 100 استاد و دانشجوی خارجی مهمان ما بودند.»

    دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی به اعزام استاد به خارج از کشور اشاره کرد و در پایان گفت: «در سه ماهه گذشته سه لابراتوار زبان و ادبیات فارسی را در پاکستان تأسیس کردیم و همین فعالیت را در کشور روسیه در حال انجام داریم. همچنین با همکاری انتشارات سمت در حال تدوین 12 کتاب آموزش زبان فارسی هستیم.»

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:44 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    اگر خون دل بود ما خورده‌ایم

    نگاهی گذرا به سه ‌دهه شعر فارسی در گفت ‌وشنود اختصاصی تبیان با اسماعیل امینی (بخش هفتم- پایانی)

    بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم، بخش ششم، بخش هفتم

    اسماعیل امینی

    دراین قسمت از گفت و گوی ما با آقای اسماعیل امینی که آخرین قسمت از گفت و گوی ما می باشد؛ آقای امینی از نهادهای مسئول آموزش شعر چون آموزش و پروش و هم چنین صدا و سیما نام می برد؛ او شعر را یک سرمایه ملی می داند و معتقد است درگذشته افراد علاقه و توجه بیشتری به شعر داشتند و مثلا می دانستند کدامیک از اشعار حافظ برتر از اشعار دیگرش است و این درحالی ست که امروزه دانش جویان و بطور کل افراد اطلاع کمتری از شعر دارند و کمتر به این وادی سر می زنند و این روند آینده ی خوبی نخواهد داشت.

    پس نگذاریم شعر، این عنصر مفید برای ایجاد آرامش را از دست بدهیم!

     

    - نکته دیگر این که چه بخواهیم و چه نخواهیم، داشته‌های شعری ما در این حدود سه‌دهه، بخش اعظمش روزنامه‌ای و اخیرا وبلاگی و شب شعری و جشنواره‌ای و به‌هرحال سفارش آن آدم‌هایی است که دوست دارند بازدهی کاری‌شان بالا برود و از مدیر بالادست‌شان دست‌خوش بگیرند. برای بهبود این وضعیت چه کار باید بکنیم؟ برای این‌که علاقه‌مندان به شعر را عادت بدهیم تا کتاب‌های شعر و ادبیات فارسی در دست‌شان بگیرند و با خود ببرند و بیاورند و در آن‌ها ‌تأمل کنند؛ در شعری که به قول شما «شعر» باشد.

    به نظر می‌آید که نمی‌توان برنامه‌ریزی آن‌چنانی‌ای کرد، یعنی مثلاً آن ممنوع و این یکی آزاد باشد. اما چند جا خیلی حساس است، یکی آموزش و پرورش است. یعنی در آموزش و پرورش و در مدارس باید به موضوع شعر و اهمیت شعرخواندن و نیز شعر خوب را از بد تشخیص‌دادن، بپردازیم.

    - آموزش و پرورش در بیشتر سال های این سه دهه، بسیاری از شاخصان شعر معاصر را به دلایل عدیده و گاه و بی‌گاه پیش‌پا افتاده،  اصلاً نادیده گرفته، تا حدی که من بچه‌های شانزده‌ساله‌ای را دیده‌ام که در شعر دانش‌آموزی در سطح کشور برگزیده شده بودند و وقتی با آن‌ها مصاحبه کردم و پرسیدم که شماها چطور شد که فکر کردید می‌توانید شعر بگویید؟ گفتند این جوری شد. گفتم آثار کدام شاعران را خوانده اید؟ شروع کردند به بردن اسم شاعرانی در سن و سال شما که البته همگی‌تان عزیز و نورچشم ما هستید. به‌شان گفتم که شما حتی از دهه‌های قبلی هم بالا نرفته‌اید، چه رسد به سعدی و حافظ. یعنی حتی سهراب سپهری را هم نخوانده بودند و خیلی روراست هم این را می‌گفتند و هیچ احساس کمبودی نمی‌کردند.

    البته منظور من فقط کتاب‌های درسی نبود، کتاب‌های درسی ممکن است محدودیت هایی داشته باشد.

    - ولی مایملک شعری ما فقط این افراد نیستند، این‌ها فقط جزئی از شعر ما هستند و در جای خود هم مثل هر کس دیگری عزیز و محترم هستند.

    منظورم معرفی این شاعر یا آن شاعر هم نیست.

    - آخر دقیقاً اوضاع همین‌طوری دارد جلو می‌رود. یعنی دقیقاً آدم‌ها را ممیزی می‌کنند، شعر را کاری ندارند، ‌بلکه با آدم کار دارند.

    من این را نمی‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم اصلاً تشخیص‌دادن شعر و اهمیت‌ دادن به شعرخواندن مهم است؛ فقط کتاب درسی مهم نیست.

    الان هدف آموزش و پرورشی‌‌ها، تربیت آدمی است که بتواند از عهده کنکور بربیاید و نه حتی از عهده زندگی. بنابراین تمام حواس ‌همه‌ ما به کنکور است. مدرسه‌ها کارنامه موفق خودشان را می‌زنند بالا، که آقا، این 20 نفر از ما در کنکور قبول شده‌اند.

    بخش مهم آن همین است، یعنی تشخیص‌دادن شعر خوب از بد، آن وقت دیگر مثلاً مجری تلویزیون ما نمی‌آید بخواند که: «نگار من به مکتب نرفت و مشق ننوشت»؛ روز بعثت پیغمبر(ص) مجری‌ای که لیسانس گرفته و بالاخره آدم باسوادی است  و دارد برنامه جشن را اجرا می‌کن، که نباید غلط املائی و دستوری داشته باشد.

    - آموزشگاه‌ها هم وقتی می‌خواهند آگهی بسازند و پخش ‌کنند، تازه می‌روند با کسی که در کنکور با رتبه خوبی قبول شده است، قرارداد می‌بندند تا بتوانند تصویرش را پخش کنند.

    یعنی این‌طور تبلیغ می‌شود که برنده کسی است که در کنکور قبول می‌شود، در حالی که ما باید انسان را برای زندگی آماده کنیم. اصلاً هدف آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت و آماده‌شدن شخص برای زندگی است، حتی هدف دانشگاه هم همین است.

    - و شعر هم در بطن زندگی جریان دارد.

    بخش مهم آن همین است، یعنی تشخیص‌دادن شعر خوب از بد، آن وقت دیگر مثلاً مجری تلویزیون ما نمی‌آید بخواند که: «نگار من به مکتب نرفت و مشق ننوشت»؛ روز بعثت پیغمبر(ص) مجری‌ای که لیسانس گرفته و بالاخره آدم باسوادی است  و دارد برنامه جشن را اجرا می‌کن، که نباید غلط املائی و دستوری داشته باشد.

    به نظرم یکی آموزش و پرورش است که در معرفی و شناخت و اهمیت شعر خیلی اهمیت دارد. یک بخش دیگر هم در دست صدا و سیماست. در این که اصلاً شعر ارزشمند، شعر خوب ـ اصلاً منظورم به لحاظ محتوایی نیست ـ شناخت شعر خوب و بد را بتواند یاد بدهد و بتواند در این باره بحث‌هایی بگذارد، بتواند کیفیت خوب و بد را معرفی بکند. چگونه است که می‌بینیم در مورد موادغذایی این وسواس را دارد که بگویند این خوب است و آن یکی بد است، این مضر  و آن مفید است. چرا تشخیص این‌ها اهمیت دارد و شعر اهمیتی ندارد؟ غالباً ما تابع سیاست‌های روزمره بوده‌ایم. امروز سیاست این است و فردا آن دیگر. این مسأله باعث معضلاتی شده، و الا اصلاً آن موضوع که به‌دنبال جایزه و جشنواره باشند یا مثلاً شعر مصرفی بگویند، این‌ها به نظر من چندان اهمیتی ندارد. موضوع این است که تشخیص شعر خوب و بد، تشخیص ادبی، در نسل جدید از بین رفته است. شما نسل‌ قدیم ما یا آدم‌های چهل سال به بالا را ببینید، در هر رشته‌ای که تحصیل‌کرده باشند، می‌توانند شعر خوب و بد را از هم تشخیص بدهند، یعنی بگویند این شعر به‌ دردبخور و  آن شعر به ‌درد‌نخور است؛ حالا در هر رشته‌ای که تحصیل‌‌کرده باشد. یعنی در قدیم تعلیم و تربیت به‌گونه‌ای بوده است که آن‌ها این توانایی‌ها را داشته اند.

    اصلاً به لحاظ محتوایی بچه‌های امروز، انگار شعر را دم‌دستی و الکی گرفته‌اند. واقعاً آدم‌های قدیم ما، بچه‌هایی که در قدیم تحصیل کرده‌اند، چون اهمیت می‌دادند، می‌توانند شعر خوب را تشخیص بدهند، بگویند مثلاً این غزل حافظ ارزش‌مند است و آن یکی کم‌ارزش‌تر است، اما متأسفانه نسل جدید ما نمی‌تواند تشخیص بدهد. این معیارها ریخته به هم و به نظر من این بخش، خیلی مهم است. یعنی در تعلیم و تربیت‌مان، در رسانه‌ ها باید در این‌باره جلساتی داشته باشیم، بحث‌هایی بکنیم. شعر مهم است چون جزو سرمایه ملی ماست. ولی متأسفانه ما آن را دم‌دستی و نازل فرض کرده‌ایم، بنابراین هر کسی با هر مقدار سوادی تصور می‌کند که می‌تواند شاعر باشد. مثلاً یک بار دیدم که یکی از همین مقامات سیاسی خودمان برداشته و یک مثنوی در روزنامه چاپ کرده است:

    «بشنو از من چون حکایت می‌کنم/ از جدایی‌ها شکایت می‌کنم»

    بعد، در بیت‌های بعدی یک مصراعش مثلاً هفت جمله بود، اصلاً چهار برابر وزن مثنوی بود. یک مصراع یک‌دفعه کوتاه می‌شد، تازه غلط‌های دستوری هم داشت!

    - و حتماً به خاطر موقعیتش چاپ شده بود!

    به غیر از این‌ها، ادعای شاعری کرده بود که چیز بدی است، اصولاً همین که یکی از مقامات برجسته احزاب سیاسی و یکی از تحلیل‌گران برجسته سیاسی ما، این‌قدر شناخت نسبت به شعر نداشته باشد، این عیب بزرگی است و بی‌سوادی بزرگی حساب می‌شود. ولی اصلاً انگار نه انگار، و نقطه‌ضعف هم حساب نمی‌شود. در حالی که در دنیا به این‌ها حساس هستند، یعنی اگر مثلاً یک نفر آدم اروپایی، هملت را نخوانده باشد و بخواهد یک جمله از او نقل کند، مسخره‌اش می‌کنند.

    - یقه‌اش را می‌گیرند.

    جزء بی‌سوادی است اگر انجیل را به‌درستی و تمام و  کمال نخواند، و یک جمله از آن را غلط نقل بکند. می‌گویند مگر می‌شود کسی هملت یا بینوایان را نخوانده باشد، ولی این‌جا یک چنین چیزی را نداریم.

    - بگذریم. به‌راستی، شعری که در این سی سال، بدون اغراق، پشت شما را لرزانده باشد کدام است.

    از میان شعرهایی که بعد از انقلاب گفته شده است نام ببرم؟

    - بله، و در این سال‌ها حسابی حال شما را جا آورده و نگذاشته است تا بعضی شب‌ها آرام بخوابید.

    من این شعر قیصر امین پور را همیشه در راه، گاهی برای خودم می‌خوانم و تقریباً هر وقت هم که خوانده‌ام گریه‌ام گرفته است:

    «سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم/ ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

    چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده‌ایم

    اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم/ اگر خون دل بود ما خورده‌ایم

    اگر دشنه دشمنان، گردنیم/ اگر خنجر دوستان گرده‌ایم

    اگر دل دلیل است آورده‌ایم/ اگر داغ، شرط است ما برده‌ایم

    گواهی بخواهید اینک گواه/ همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

    دلی سربلند و سری سر به ‌زیر/ از این دست عمری به‌ سر برده‌ایم»

    به نظر من همه حرف‌هایی که نسل ما دارد - نسل بچه‌هایی که در سال‌های انقلاب جوان بودند و کار کردند و حال به میان‌سالی رسیده‌اند - همه حرف‌های‌مان را، با زیبایی و فشردگی گفته است.

    پایان

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:44 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    اقبال لاهوری و ستیزه جویی با غرب


     اقبال که با آیین و راه و رسم زندگی اسلامی آشنا بود، راه رسیدن به کمالات را در صفای روح و باطن می‌دانست.


    اقبال لاهوری و ستیزه جویی با غرب
    مدخل:

    اقبال لاهوری از اندیشمندان بزرگ مسلمانی است که با فرهنگ مخرب غربی به مقابله برخاست. مسأله غرب ستیزی در نوشته‌ها و سروده‌های اقبال به فراوانی مشاهده می‌شود. بطوری که صرف نظر از نامه‌ها و نوشته‌های وی، حدود دو سوم کلام منظوم اردو و فارسی او به غرب ستیزی ارتباط دارند؛ از این رو غرب ستیزی در اقبال شناسی، موضوع بسیار گسترده و مفصلی است. بزرگترین اثر غرب ستیزی او به فارسی، مثنوی «چه باید کرد ای اقوام شرق» است. اقبال، برخلاف برخی مصلحان، فقط به غرب معاصر نمی‌تازد، بلکه غرب را حتی از عصر افلاطون و ارسطو نقد می‌کند.

    ستیزه‌جویی اقبال با غرب:

    شرایط اجتماعی و سیاسی مسلمانان در دورانی که اقبال در آن می‌زیسته، حکایت از تسلط سرمایه‌داران غرب بر ملل مسلمان دارد. چنین شرایطی در شکل‌گیری اندیشه‌های اقبال به خصوص غرب‌ستیزی او مؤثر بوده است. با مطالعه اطلس جغرافیایی کشورهای اسلامی، با رنج درونی اقبال به خوبی آشنا می‌شویم. در آن دوران افغانستان با سربازان مهاجم انگلیس مشغول مبارزه بود. الجزایر و سوریه در اشغال فرانسه، اندونزی در اشغال هلند، قسمت شمال ایران زیر نفوذ روس و قسمت جنوبی آن تحت سلطه انگلیس، کشور عراق اسماً تحت حکومت عثمانی و رسماً در اشغال نیروی انگلیسی بود. و بسیاری از دیگر کشورهای مسلمانان نیز در اشغال استعمارگران بود. اقبال یکی از علت‌های استعمار مسلمانان را، استعمارگری غربیان می‌دانست، و از این رو پیوسته با این اندیشه به مبارزه برمی‌خاست.

    اقبال با سفر به اروپا از نزدیک با زندگی و فرهنگ اروپایی آشنا شد. در نظر او فرهنگ غرب با جداسازی و تفکیک دو حوزه زندگی انسان یعنی زندگی مادی و زندگی روحانی، از جنبه روحانی آن چشم بسته و تنها به جنبه مادی آن پرداخته و در دنیاپرستی و مادیات غوطه‌ور شده است. اقبال که با آیین و راه و رسم زندگی اسلامی آشنا بود، راه رسیدن به کمالات را در صفای روح و باطن می‌دانست. او معتقد بود که غربیان با پیشرفت تکنولوژی نه تنها به کمالات انسانی نایل نیامده‌اند بلکه خود و جهان خویش را از لحاظ فرهنگ، اجتماع و سیاست به نابودی و هلاکت کشانده‌اند.

    چون ستیزه‌جویی اقبال با غرب در سراسر منظومه‌های وی با تعبیرهای گوناگون آمده و این منظومه‌ها در طول سالیان دراز سروده شده می‌توان گفت که ستیزه جویی با غرب انگیزه قطعی او بوده است. اقبال بر غرب می‌تازد نه بر غرب معاصر بلکه از غرب دو هزار و سیصد سال پیش تا کنون. اقبال غرب معاصر خود را پیش از غرب قدیم به باد انتقاد می‌گیرد و آن را مسبب ویرانی جهان معاصر می‌داند.

    برای اینکه بدانیم چرا اقبال چنین به غرب می‌تازد باید به اوضاع و احوال زمانه او مراجعه کنیم. او شاهد اشغال بسیاری از کشورهای اسلامی و جنگ جهانی اول بود. او عناصر خوب فرهنگ غرب را می‌ستود ولی اجزای زشت و زیان‌آور آن تمدن را با لحن شدید مورد حمله قرار می‌داد. وی معتقد است که باید نظام غرب زیر و زبر شود و در عین حال او به مسلمانان توصیه می‌کند که علوم و فنون پیشرفته غربیان را فرا گرفته ولی آداب و سنن اجتماعی فرسوده آنان را تقدیس ننمایند. البته اقبال راه کار عملی درخصوص اینکه شرق عقب مانده چگونه می‌تواند با غرب بستیزد و چگونه اشترانش را از حوض خود براند ارائه نکرده است.

    ستیزه‌جویی اقبال با غرب در سراسر منظومه‌های وی با تعبیرهای گوناگون آمده و این منظومه‌ها در طول سالیان دراز سروده شده می‌توان گفت که ستیزه جویی با غرب انگیزه قطعی او بوده است.

    دکتر محمد بقایی (ماکان) (مؤلف مجموعه 24 جلدی بازشناسی افکار و آثار اقبال) در پاسخ به این سؤال که موضع اقبال در برابر غرب چگونه است؟ آیا اقبال غرب را کاملاً رد می‌کند؟ گفت: اقبال غرب را رد نمی‌کند بلکه می‌گوید من هم شرقی هستم و هم غربی مقصودش هم از این حرف این است که از آگاهی‌ها و دانش هر دو جهان استفاده می‌کند. ستیزی که او با غرب دارد از نوعی است که خود اندیشمندان غرب هم با بخش قابل انتقاد مدنیت غرب دارند که آن را برای اخلاق انسانی مضر می‌دانند. و گرنه اقبال دستاوردهای علمی غرب را می‌ستاید و بزرگترین آرزویش برای دنیای شرق این است که مردم شرق از این منظر به مرتبه غرب برسند.

    دکتر بقایی در پاسخ به این سؤال که مواضع منفی اقبال نسبت به غرب بیش از مواضع مثبت اوست؟ گفت: او البته غرب را مورد انتقاد قرار می‌دهد به جهت آنکه غرب در جایی قابل نقد کردن است. اقبال از آنجا که موضوعات قابل تمجید غرب را مطرح نمی‌سازد این گونه به نظر می‌رسد که او بیشتر غرب ستیز است. حال آنکه دیدگاه‌های او متوجه زمینه‌های قابل انتقاد فرهنگ و مدنیت غرب است.

    نفی سلطه استعمار:

      یکی از اصول اساسی در اندیشه و افکار اقبال نفی هرگونه سلطه بر انسان به خصوص انسان مسلمان می‌باشد. اقبال به عنوان یک اندیشمند مسلمان که به مقام جانشینی و خلیفه الهی انسان عقیده دارد، چگونه می‌تواند تسلط استعماری و استبدادی گروهی بر گروه دیگر را تحمل کند. اولین تهاجم اقبال به استعمار انگلیس است. او می‌گوید: «به نام یک مسلمان هر فرد وظیفه دارد بندهای استثمار انگلیس را بگسلد و به سلطه آنها خاتمه دهد.» اقبال از طرح پیشنهادی کمیسیون سلطنتی دولت انگلیس در مورد تقسیم فلسطین بسیار ناراحت می‌شود و در جلسه حزب مسلم لیگ بیانیه‌ای را که خود صادر کرده و علیه دخالت انگلیس در کشورهای اسلامی است قرائت می‌کند: «تصمیمات سرمایه‌داری انگلستان در رابطه با کشورهای اسلامی شرق هرگز تا این حد بر ملا نشده بود که گزارش کمیسیون سلطنتی آن را رسط کند. این فقط یک حیله سیاسی بود که فلسطین را وطن یهود بسازند. امپریالیسم انگلستان خیال داشت در اماکن مقدس مسلمانان جایی برای خود بیابد.»

    اقبال لاهوری و ستیزه جویی با غرب
    دیدگاه دکتر شریعتی درباره غرب ستیزی اقبال:

    دکتر شریعتی در کتاب «اقبال؛ معمار تجدید بنای تفکر اسلامی» درباره ستیزه‌جویی اقبال با غرب می‌گوید: اقبال رفت به اروپا و به عنوان یک فیلسوف در اروپا تجلی کرد و مکتب‌های فلسفی اروپا را شناخت و شناساند و همه اقرار کردند که یک فیلسوف قرن بیستم است اما تسلیم غرب نشد، غرب را تسخیر کرد، و با یک اندیشه انتقادی و یک قدرت انتخاب در قرن بیستم و در تمدن غربی زیست و در برابر مولوی که شیفته او و مرید او هم هست تا جائی است که با ابعاد اصیل دیگر روح اسلامی مغایر نیست.

    اقبال در میان دو پایگاه متعصب و یک چشم افراطی و تفریطی که در جامعه‌های آسیایی و افریقایی که در برابر غرب موضع گرفته‌اند، پایگاه سومی را اعلام می‌کند. آن دو پایگاه، یکی معتقد است که به قول تقی‌زاده و میرزا ملکم‌خان‌های ما «از فرق سر تا ناخن پا فرهنگی شویم» و نمی‌توان در برابر غرب به انتخاب دست زد... باید آن را یک‌جا و دربست پذیرفت و هرچه را در میان ما با آن مغایر است یکجا و دربست دور ریخت.

    برخی نیز آن سو افتاده‌اند و با هرگونه اخذ و اقتباس از غرب دشمنی می‌ورزند. این فکر «طرح یک‌جا و دربست غرب» با همه مظاهر تمدن و فرهنگش حتی در میان جناح‌هائی از مردم چین، ژاپن و بخصوص خاخام‌های یهودی وجود داشته و دارد.

    ابتدا به تحلیل وضع فکری و انتقاد از بینش و شیوه زندگی و تمدن و فرهنگ شرقی و غربی می‌پردازد که: شرق حق را دید و عالم را ندید، غرب عالم را بدید از حق رمید. و سپس اعلام می‌کند که تسلیم در بست به تمدن فرنگی هم ذلت و بردگی شرق است و هم از دست دادن آنچه شرق داراست و انسانیت بدان محتاج است.

    اقبال می‌گوید: برخلاف متفکران مشکوکی که می‌گویند نمی‌توان علم و صنعت غربی را گرفت و فرهنگ و اخلاق و روابط اجتماعی و شیوه زندگی‌اش را کنار زد، نه تنها می‌توان چنین کرد بلکه باید چنین کنیم .... پیام اقبال این است که آتش خویش را در دل‌هایمان برافروزیم و روح ایمان و عرفان و آن عشق بزرگ انسان‌پرور را دوباره در جان‌هایمان مشتعل سازیم تا با روح هستی و معنی جان و راز طبیعت و هدف نهایی وجود، آشنا‌تر گردیم و در اوج قدرت و موفقیت و رفاه مادی و صنعتی همچون اروپا به بن‌بست و پوچی و سیاه‌اندیشی و پریشانی ایمان و گمراهی اندیشه دچار نشویم و مذهب را در خویش نیرو دهیم تا به قدرت او بر خویش تسلط یابیم. ......... و هم علم و تکنیک پیشرفته و منطق زندگی جهان غرب را بگیریم تا بر عالم تسلط یابیم و طبیعت را مسخر خویش سازیم و به یاری این دو بر فقر و ضعف و عوامل قاهر طبیعت چیره گردیم و با بی‌نیازی از خواست‌های مادی خویش که بدست علم و تکنیک جدید ممکن است راه تکامل معنوی و حقیقت جوئی و پیشرفت نوع انسانی را سبک‌بار‌تر و سرمایه‌دار‌تر ادامه دهیم.

    اقبال به عنوان یک اندیشمند مسلمان که به مقام جانشینی و خلیفه الهی انسان عقیده دارد، چگونه می‌تواند تسلط استعماری و استبدادی گروهی بر گروه دیگر را تحمل کند.

    دیدگاه شهید مطهری درباره غرب‌ستیزی اقبال:

    بنا به گفته شهید مطهری اقبال در خصوص پرهیز مسلمین از تقلید غرب می‌گوید: آنها که چشمشان از تقلید و بردگی کور شده است نمی‌توانند حقایق بی‌پرده را درک کنند. این فرهنگ و تمدن نیم مرده اروپایی چگونه می‌تواند کشورهای مسلمان را حیات نوین بخشد هنگامی که خود بر لب گور رسیده است. همچنین می‌گوید: برجسته نمودن  تاریخ جدید، سرعت عظیمی است که جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحی در حال حرکت به طرف مغرب زمین است ..... ترس ما تنها از این است که ظاهر خیره کننده فرهنگ اروپایی از حرکت ما جلوگیری کند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم.

    شهید مطهری درباره غرب ستیزی اقبال می‌گوید: از جمله مزایای اقبال این است که فرهنگ غرب را می شناخته است و با اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشته تا آنجا که در خود غرب به عنوان متفکّر و یک فیلسوف به شمار آمده است. دیگر اینکه با همه آشنایی و شناسایی فرهنگ غرب، غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می‌دانسته است. برعکس معتقد بوده است که مسلمانان تنها مردمی هستند که از چنین ایدئولوژی برخوردار و بهره‌مندند. لهذا اقبال در عین دعوت به فراگیری علوم و فنون غربی، از هر گونه غرب‌گرایی و شیفتگی نسبت به «ایسم‌» های غربی، مسلمان را بر حذر می‌داشت.

       


    نظرات()  
    سه شنبه 4 مرداد 1390  05:43 ب.ظ    ویرایش: - -
    نوع مطلب: ادبیات ،

    مسایل مالی نویسندگان و هنرمندان


     بحث دستمزدهای نجومی برخی بازیگران سینما و البته فوتبالیست‌ها و هم چنین امکاناتی که در اختیار این قشر قرار می گیرد، ‌این روزها از سوژ‌ه‌های جذاب رسانه‌‌ای شده است.


    مسایل مالی نویسندگان و هنرمندان

    نویسنده باید بیشتر دستمزد بگیرد یا بازیگر و فوتبالیست؟

    بحث دستمزدهای نجومی برخی بازیگران سینما و البته فوتبالیست‌ها، ‌این روزها از سوژ‌ه‌های جذاب رسانه‌‌ای شده است. اما چرا کمترین دستمزد در بین همه هنرها و حوزه‌ها، نصیب نویسندگان و متفکران می‌شود؟

    وقتی یکی از بازیگران یک سریال تلویزیونی با اعتماد به نفسی مثال زدنی در برنامه ‌زنده سیما از دستمزد 600 میلیونی‌اش در طول بازی در آن سریال گفت و آن را در برابر درآمد‌های نجومی برخی ورزشکاران و مربیان فوتبال ناچیز خواند،‌ نویسنده هم شاید سهمش همین چیزی باشد که هست.

    یعنی طبیعی است که نویسنده‌ یا منتقد ادبی که بن‌مایه فرهنگی جامعه را شالوده‌گذاری می‌کند و توانش را در برابر ناملایمات زندگی به دست می‌گیرد تا شاید فرهنگنامه‌اش را که شاید ده سال برای آن وقت گذارده،‌ منتشر کند، در پایان چند مصاحبه و تقدیرنامه نصیبش شود و اگر هم برنده ‌جایزه‌ای معتبر شد، با چند ده سکه راهی خانه ‌شود.

    به این فکر می‌کند این همه سال خواند و نوشت و یاد داد، اما چرا باید دربرابر نوکیسه ای چون صاحبخانه‌‌اش شرمنده شود، توان پرداخت جهیزیه دختر و عروسی پسر را نداشته باشد و استرس و فشار اقساط هر ماهه را تحمل کند؟

    یا شاید هم اصلا سراغ ناشری متمول رفته تا شاید با انتشار کتابی بازاری،‌ ویراستاری نیمه وقت و مسافرکشی آخر شب هزینه زندگی را تامین کند که نه حق التحریر‌هایش در معدود رسانه‌‌های معتبر این زمانه برایش نان می‌شود و نه حقوق خودش و همسرش آب؛ که تا پاسی از شب باید جان بکنند.

    به‌راستی جایگاه اقتصادی نویسنده در نشر امروز ایران کجاست؟ ناشر البته لطف کرده و کتاب فاخر او را در رویایی‌ترین شرایط با دو سه میلیون تومان حق التالیف منتشر می‌کند و آن را رکوردی می‌داند در پرداخت دستمزد. بماند که هزار توجیه در ناکارآمدی بازار نشر می‌گوید و ناتوانی‌اش را در پرداخت، طبیعی می‌خواند. شاید هم راست می‌گوید؛ اصلا برای کتابی که در نهایت 5 میلیون تومان می‌فروشد، آیا باید بیش از 3 میلیون حق التالیف پرداخت؟ این که تازه می‌شود ضرر به جیب ناشر!

     به‌راستی جایگاه اقتصادی نویسنده در نشر امروز ایران کجاست؟

    وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در برنامه‌‌های حمایتی خود به شکل مستقیم از مصرف کننده و ناشر حمایت می‌کند و آثار ارزشمند را می‌خرد و کمکی می‌کند برای ناشر یا نویسنده تا کتابش به شکل مناسبی توزیع شود و به دست مصرف کننده برسد. اما واقعیت این است که حداقل می‌توان برای دستمزدها کف تعیین کرد و نظارت مناسبی داشت تا شاید نویسنده‌ نیز بتواند این هنر را شغل بداند. آن زمان می‌توانیم بگوییم نشر ما «حرفه‌ای» شده است.

    شاید شما هم حق بازیگر و فوتبالیست بدانید که به‌واسطه شغل‌شان درآمد‌های زیادی داشته باشند؛ ولی به‌راستی این شاید مشکل همه ماست که باور نمی‌کنیم نویسنده و متفکر برای نوشتن نباید هرگز غم نان داشته باشد.

    مسایل مالی نویسندگان و هنرمندان

    در فراسوی اعزام هنرمندان به حج؛

    چرا نویسندگان از سفر به خانه خدا سهمی ندارند؟

    در سال‌های اخیر، جمع پرشماری از هنرمندان مشهور سینما و تلویزیون با سفر به خانه خدا تشویق شده‌اند، اما اهل قلم با اینکه امکان اثرپذیری بیشتری از حج دارند، بهره‌ای از این سفرها نداشته‌اند.

    موضوع اعزام هنرمندان به سفر عمره مفرده و یا حج تمتع، یکی از برنامه‌های ویژه دولت است که پایه و اساسش در دولت احمدی‌نژاد گذاشته شده است. اگرچه این ماجرا با اعزام هنرمندانی چون محمدحسین لطیفی در حج تمتع سال 86 آغاز شده، اما در سال 90 و با اعزام دسته‌جمعی سوپراستارهای سینما مانند محمدرضا شریفی‌نیا، حسام نواب صفوی، محمدرضا گلزار، الناز شاکردوست، مهناز افشار، الهام حمیدی و ... رنگ و بوی تازه‌ای پیدا کرد و موجب انتقادهایی در جامعه هنری کشور شد.

    نتیجه، بازخورد و انعکاس این سفرها در آثار و تولیدات هنری چگونه ارزیابی و دیده می‌شود؟

    چرا اهالی قلم از چنین امتیازی که به راحتی در اختیار چهره‌های گیشه‌پسند سینما قرار می‌گیرد، سهم و بهره‌ای ندارند؟

    نویسندگان زیادی در طول تاریخ قلم در کشور ما به اختیار و هزینه خود راهی این سفر مقدس و نورانی شده‌اند. حاصل این سفرهای معنوی هم کتاب‌های ارزشمند و ذی‌قیمتی مانند «خسی در میقات» جلال آل‌احمد است که نظیر آن را در میان سفرنامه‌های حج کمتر می‌توان یافت. سید شهیدان اهل قلم، سیدمرتضی آوینی نیز یکی از بهترین و ماندگارترین سفرنامه‌های حج را نگاشته که روایت متفاوتی از زیارت قبله مسلمین به شمار می‌رود. ‌کارهای دیگری هم از نویسندگان و شاعران گوناگون به بازار کتاب راه یافته است که محمد ناصری، جابر تواضعی، گلعلی بابایی، علیرضا قزوه (پرستو در قاف) و ... آنها را نوشته‌اند. پیش از اینها هم از سلاطین و امیران قاجار تا علما و روحانیون و نویسندگان مختلف دست به قلم برده‌اند و حال و هوای حج را وصف کرده‌اند. شاعران بسیاری هم به سرایش اشعاری در توصیف این سفر پرداخته‌اند که برخی از آنها نامی در میان شاعران آیینی ندارند و صرفاً تأثیرات شگرف حج و گشایش طبع و ذوق شعری خود پس از این سفر را یادآوری کرده‌اند.

     نویسندگان زیادی در طول تاریخ قلم در کشور ما به اختیار و هزینه خود راهی این سفر مقدس و نورانی شده‌اند. حاصل این سفرهای معنوی هم کتاب‌های ارزشمند و ذی‌قیمتی مانند «خسی در میقات» جلال آل‌احمد است که نظیر آن را در میان سفرنامه‌های حج کمتر می‌توان یافت.

    بنابراین آشکار است که اثرپذیری تولیدات مکتوب از سفر مقدس و معنوی حج به مراتب بیشتر از قالب‌های هنری است که در عمل، تاکنون نمایش مشخص و برجسته‌ای از این تأثیرپذیری ندیده‌ایم. علاوه بر اینها، قلم و صاحبان آن نسبت به سایر ابزارهای هنری از آزادی عمل بیشتری برخوردار است و اگر نویسنده می‌تواند با استفاده از قلم، هر آنچه در دل دارد روی کاغذ بیاورد، این انتقال حس از طریق دوربین انجام شدنی نیست. چه اینکه برداشتن تصویر از اماکن مقدسی چون مسجدالحرام یا مسجدالنبی دچار موانع و محذوریت‌های جدی است و شاید اصلاً امکان‌پذیر نباشد، اما چه کسی می‌تواند قلم را برای انجام وظایفش محدود کند؟

    نویسندگان ما با وجود این همه امکان از کاروان حج جا می‌مانند و حمایت‌های دولتی به سوپراستارهایی از سینما تعلق می‌گیرد که در کارنامه هنری خود، تقریباً گوشه‌چشمی به آثار معناگرا و ارزشی نداشته‌اند. به گونه‌ای که حتی برخی از آنان به دلیل بعضی نقش‌های هنری، در کنار خانه خدا مورد انتقاد زائران ایرانی قرار می‌گیرند یا به استفاده از رانت‌های دولتی و ارتباط با جریان انحرافی متهم می‌شوند.

       


    نظرات()  
    • کل صفحات:2  
    • 1
    • 2
    •   

    وبلاگ آشـــــــــوب

    همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی