سه شنبه 4 مرداد 1390  05:42 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: ادبیات ،

توبیاس وولف چگونه می‌نویسد؟


 برای توبیاس وولف تنها لازمه نوشتن یک جای آرام است که چیزی حواس او را پرت نکند.


توبیاس وولف چگونه می نویسد؟

توبیاس وولف سال 1945 در آلاباما به دنیا آمد، اما در واشنگتن بزرگ شد. او مدتی در پائولوآلتو در کالیفرنیا به تدریس برنامه‌های داستان‌نویسی و ادبیات پرداخت.

وولف به خاطر مجموعه‌های داستان کوتاه شهرت زیادی دارد. او در کنار ریموند کارور، ریچارد فورد، آن بیتی و دیگر نویسندگان مینی‌مالیست از پیشتازان داستان کوتاه امروز آمریکاست.

او سه بار برنده جایزه او. هنری شده و به خاطر مجموعه داستان‌های کوتاه، رمان‌ها و خاطراتش مورد تقدیر قرار گرفته است.

وولف در مجامع ادبی، همان قدر که به عنوان یک نویسنده مورد احترام است، به عنوان یک استاد ادبیات هم مورد تقدیر و تکریم است. او پس از بنا نهادن انجمن ادبی در دانشگاه استانفورد در خلق آثار ادبی در آن انجمن همت گمارد.

او به مدت 17 سال سرپرستی خلق آثار ادبی در دانشگاه سیراکوز را به عهده گرفت. سال 1997 وولف باز به استانفورد بازگشت. وولف چند سال از دوره جوانی خود را به عنوان سرباز در جنگ ویتنام گذارند.

از وولف «در ارتش فرعون»، «شب مورد نظر»، «گداها همیشه با ما هستند» و «انجیل سفید» به فارسی ترجمه شده است.

او سه بار برنده جایزه او. هنری شده و به خاطر مجموعه داستان‌های کوتاه، رمان‌ها و خاطراتش مورد تقدیر قرار گرفته است

توبیاس ولف پاییز سال 2004 در گفت‌وگو با شماره 171 مجله معتبر «پاریس ریویو» شیوه نوشتن خود را چنین توصیف کرد:

نویسنده‌ها خرافاتی هستند. منظورم این نیست که ورد و جادو می‌خوانند یا نمک روی خود می‌پاشند. بگذارید توضیح بدهم. من نویسندگی را اینطور شروع کردم که شما مثل یک کارمند بانک صبح سر کار می‌روید و بعد کار تمام می‌شود و به خانه می‌آیید.

جان چیور گفته بود در جوانی وقتی همراه همسرش در نیویورک زندگی می‌کرد، هر روز صبح لباس مرتب می‌پوشید و به سمت آسانسور می‌رفت و با دیگر مردهای متأهل آپارتمان محل زندگی داخل آن می‌شد. همه مردهای متأهل طبقه همکف پیاده می‌شدند، اما چیور به زیرزمین می‌رفت، آنجا برای خودش یک میز مهیا کرده بود.

چون آن پایین هوا گرم بود پیراهنش را درمی‌آورد و تمام صبح را مشغول نوشتن می‌شد. سر ظهر لباسش را دوباره می‌پوشید و با دیگر مردهای متأهل می‌رفت بالا و بعد از خوردن غذا دوباره با همان مردان می‌آمد پایین و به زیرزمین برمی‌گشت، دوباره پیراهنش را درمی‌آورد و تا عصر می‌نوشت.

این شیوه برای من بسیار مهم بود، اینکه هنرمند در واقع مشغول انجام کار است و بریده از زندگی روزانه نیست.

همین‌طور یاد گرفتم صبور و ساعی باشم، گاهی هیچ جرقه‌ای در ذهن زده نمی‌شود. بعد از مدتی متوجه می‌شوی که خوب نوشتن جایزه رفتار خوب نیست. برعکس هر وقت می‌نویسی انگار کار بدی انجام داده باشی در تاریکی می‌افتی و به دنبال روشنایی می‌گردی.

ممکن است وفادار باشی، سخت کار کنی و استعدادت را صرف چیزهای بیهوده نکنی، اما باز هم جرقه‌ای در ذهنت زده نشود. منظورم این است قرار نیست به دلیل خوش رفتاری به کسی جایزه بدهند و نویسنده شود! همین باعث می‌شود نویسنده عصبی باشد، هر روز منتظر است.

ممکن است سال‌ها داستان‌های خوب نوشته باشید و بعد ناگهان دیگر داستان‌ها خوب نباشند. هر چیزی ممکن است شما را عصبی کند، دردسر پیش پایتان بگذارد، نویسنده باید از این چیزها دوری کند و یکی از چیزهایی که نویسنده‌ها خیلی زود یاد می‌گیرند حرف نزدن در مورد کارشان پیش از نوشتن آن است.

حرف زدن در مورد کار موجب سخت شدن آن پیش از دست به قلم بردن می‌شود و قدرت داستان را کاهش می‌دهد. باید روان بنویسید، داستان باید با آگاهی شما جلو برود و تغییر کند.

 حرف زدن در مورد کار موجب سخت شدن آن پیش از دست به قلم بردن می‌شود و قدرت داستان را کاهش می‌دهد. باید روان بنویسید، داستان باید با آگاهی شما جلو برود و تغییر کند

من تقریباً هر روز مثل چیور کار می‌کنم. اما نه در خانه، در زیرزمین کتابخانه دانشگاه اتاقی دارم، آنجا می‌نویسم. مسئولان کتابخانه لطف کردند و اتاقی عالی در اختیارم گذاشتند که منظره‌اش تپه‌های استاندارد بود، اما من اتاق را قبول نکردم چون خیلی راحت حواسم پرت می‌شود. یک پنجره جلویم باز باشد دیگر چیزی نمی‌نویسم.

توبیاس وولف چگونه می نویسد؟

تنها کتاب‌هایی هم که موقع نوشتن همراه خود دارم لغت‌نامه و کتاب‌های مرجع است. اگر رمانی خوب همراهم باشد جای نوشتن آن را می‌خوانم. نوشتن کار سختی است. خیلی سخت می‌شود چیزی از آن درآورد. سعی می‌کنم برای نوشتن از خانه دور باشم چون خودم را با نامه‌ها، تماس‌ها، کارهای روزمره و خرید سرگرم می‌کنم و بعد برای ناهار از خانه می‌زنم بیرون و این یعنی نوشتن بی نوشتن.

روز کاری من کسل‌کننده است. البته برای شما نه برای من که می‌نویسم.

 

اول می‌روم پیاده‌روی یا شنا و بعد می‌روم سر کار، بعد ناهار، بعد پیاده‌روی، بعد نوشتن و بعد می‌روم خانه. هیچ‌وقت به تماشای فیلمی در مورد نویسندگان نمی‌روم چون اگر نویسنده واقعاً در حال کار باشد دیگر فیلم خیلی کسل‌کننده می‌شود.

وقتی بچه بودم عکس‌های همینگوی در حال ماهیگیری یا فیتزجرالد در پاریس را می‌دیدم و با خودم می‌گفتم نویسنده‌ها عجب زندگی جالبی دارند، اما نمی‌دانستم این عکس‌ها مال وقتی است که چیزی نمی‌نویسند، نه زمانی که مشغول نوشتن هستند.

جالب دنیایی است که برای چند روز شما را درگیر می‌کند، یا تصمیم به حذف چیزی می‌گیرید که چند روز صرف نوشتن آن کرده‌اید. هیجان در نوشتن است. خیلی نمایشی و فیلمی نیست البته. شیوه روزانه برای نویسندگان با ارزش است و به محض اینکه به عادتی برسند دیگر خواندن زندگینامه‌شان لطفی ندارد.

از آن طرف به وکلا نگاه کن، از پشت میز بلند می‌شوند، در راهرو راه می‌روند، از یکی می‌پرسند فلان پرونده را به یاد داری، در مورد این چیزها حرف می‌زنند و این می‌شود کارشان. کارشان خیلی اجتماعی است، اما نوشتن کاری بسیار دشوار است که شرایط لازم برای آن کسل‌کننده است: بیشتر اوقات باید تنها باشی، باید مرد عادت باشی، باید با تنهایی خو بگیری و باید خیلی خیلی در مورد وقت و زمان خودخواه باشی و همه‌اش را برای خودت بخواهی.

نوشتن همین است.

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:41 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: ادبیات ،

بیست و یک گزاره درباره شعر


این گزاره‌ها، با همین ترتیب، در مقدمه کتابی تحت عنوان «چیزها صرفاً هستند» (Things Merely Are) آمده است که کریچلی در شرح و تأویل فلسفی شعرهای شاعر بزرگ آمریکا، والاس استیونس*، نوشته است.


بیست و یک گزاره درباره? شعر

سیمون کریچلی از نویسندگان حائز اهمیت و شناخته‌شده در حوزه فلسفه ادبیات است. سیمون کریچلی (متولد 1960) فیلسوف انگلیسی است که اکنون در امریکا به تدریس فلسفه مشغول است. آن‌چه در ادامه می‌آید، مجموعه‌ای از گزاره‌های فلسفه‌وار او درباره چیستی شعر است. این گزاره‌ها، با همین ترتیب، در مقدمه کتابی تحت عنوان «چیزها صرفاً هستند» (Things Merely Are) آمده است که کریچلی در شرح و تأویل فلسفی شعرهای شاعر بزرگ آمریکا، والاس استیونس*، نوشته است و از جمله کتاب‌های مهم و راه‌گشا درباره این شاعر مسحوب می‌شود.

1 . شعر توصیف یک چیز خاص است – بشقابی حلبی، تکه نانی بر روی آن، آبی زلال در جامی درخشان، سنگی کوچک بر کف دستم، درخت تنومند بی‌برگی که از پنجره آشپزخانه‌ام می‌بینم‌اش، ماه در آسمان بی‌ابر زمستانی.

2 . شاعر در آن فضای پرتلألویی به توصیف این چیزها می‌نشیند که ساخته‌وپرداخته تخیل است. کنش‌های شاعرانه به همین سبب کنش‌های ذهن هستند، که چیزهای شناخته‌شدنی را وصف می‌کنند، چیزهای واقعی، واقعا ً واقعی، ولی کنش‌های شاعرانه ظاهر آن چیزها را گوناگون می‌سازند، و آن منظری را تغییر می‌دهند که چیزها از دریچه‌اش نظاره می‌شوند. شعر در ظاهر چیزها، گوناگونی محسوسی پدید می‌آورد.

3. شعر به نحوی خیالین واقعیتی عادی را دگرگون می‌کند.

 4 . پس شاعران به چه کار می‌آیند؟ در زمانه قحطی، آن‌ها از فشار واقعیت تن می‌زنند، آن‌ها به لطف نیروی تخیلشان این غم‌آوری را پس می‌رانند، و دگرگونی‌های محسوسی را در ظاهر چیزها به وجود می‌آورند. شعر به ما مجال متفاوت دیدن و متفاوت احساس کردن را ارزانی می‌دارد.

5 . شعر خودْ زندگی است با پرتویی از قدرت خیال که از خلال زندگی می‌گذرد.

6 . کنش شاعرانه، کنش ذهن، پرتوی خیال را بر سطح چیزها می‌تاباند. این کنش بخشی از خودِ چیز است و نه درباره چیز. از رهگذر کنش شاعرانه، آن‌چیزی را تشخیص می‌دهیم که شاید بشود «حرکتِ نفس» نامیدش. شاعران صنعت‌کاران دل‌آواز ِ جهانی هستند که در آن گرم آواز خواندنند و، آوازخوان، آن جهان را می‌سازند.

7 . واژه‌های جهان هستی ِ جهانند. یا ما این‌طور می‌گوییم.

8 . آن‌چه که هست، از برای این هست که یک نفس بودنش را اعلام کند. به بیانی فلسفی، تمامی شعر آرمان‌خواهانه است، دست‌کم در بلندپروازی‌های‌اش. اما «مادت شعر»، آن ماده خامی که شعر با آن فضای پرتلألوی خودش را سر و شکل می‌دهد، واقعی است، جزئیت‌هایی واقعی، موادی حقیقی، کثرت بی‌علاج چیزها. شعر خیالی‌ست که واقعیت را لمس می‌کند.

9 . شعر به ما مجال می‌دهد چیزها را آن‌گونه که هستند ببینیم. مجال می‌دهد جزئیت‌ها را گوناگون ببینیم. ولی اعجاب شعر در این است که مجالمان می‌دهد تا جزئیت‌ها را نوگشته ببینیم، از دریچه منظری نو، دگرگون شده، در معرض گوناگونی‌ای محسوس.

اعجاب شعر در این است که مجالمان می‌دهد تا جزئیت‌ها را نوگشته ببینیم، از دریچه منظری نو، دگرگون شده، در معرض گوناگونی‌ای محسوس.

10 . خیلی ساده گفته می‌شود که شاعر آن‌چه پیش‌پاافتاده است را شگفت می‌کند. با این حال امر شگفت تنها وقتی شگفت است که به چیزی پیش‌پاافتاده ارجاع دهد، وگرنه چیزی به جز یک امر پوچ نمی‌تواند باشد. این راهی دیگر برای تمایزگذاشتن بین وهم و خیال است، خیال شاعرانه چیزها را آن‌گونه که هستند تصویر می‌کند، اما فراتر از ما، واژگونه.

11 . در چیزها نظمی را می‌یابیم. شعر نظمی را که در چیزها می‌یابیم ثبت می‌کند. شعر چیزها را همان‌گونه‌ای که هستند به ما ارزانی می‌دارد، اما فراتر از ما. می‌توان گفت شعر ایده نظم را به ما ارزانی می‌دارد.

12 . شعر از حقیقت چیزها سخن می‌گوید، شعر در دل چیزها حقیقت را به گفت می‌آورد، حقیقتی که هم بازمی‌شناسیم‌اش و هم چیزی تازه است، چیزی فراتر از ما هرچند خودِ ما.

13 . شعر زندگی را «همان‌گونه» که هست توصیف می‌کند، اما با تمام آن گریززنی‌ها و طفره‌روی‌های پیچیده‌ای که در واژه «همان‌گونه» نهفته است. شعر جهان را همان‌گونه که هست به ما ارزانی می‌دارد اما به خیال درآمده، روشنائی دیده، واژگونه. این جهانی است هم دیده و هم نادیده تا آن هنگام که با چشمان شاعر نگریسته شود.

14 . شعر یک آن در حیرتی که بدان خو کرده‌ایم و در حکم هستی درونی ماست دقیق می‌شود.

15 . شعر فرارفتن است، فراخ‌گشتن هستی‌ست. در نجیبانه‌ترین حالتش، شعر به مردم کمک می‌کند که هستی‌شان را زندگی کنند. در سست‌عنصرانه‌ترین حالتش، این‌چنین نمی‌کند.

16 . مسئله حیاتی آن است که شعر چنین فرارفتنی را ممکن می‌سازد، این فراخ‌شدن را، با واژه‌هایی رها از قید و بند رازآمیزی و عرفان، یعنی رها از قید و بند هرگونه شهود ژرف‌اندیشانه و تظاهرشده‌ای درباره? حقیقتی متعالی. شهودی از این دست در کار نیست. شعر ممکن است فرّ و شکوه ارزانی دارد، اما یکسره زمینی‌ست.

17 . اقلیم جهان ما بی‌نقصان نیست. جهان ما جهان خدایان، دیوان و قهرمانان نیست، جهان ارواحی بال‌دار که به سوی اثیر ِ خاموش پَر می‌کشند، بلکه جهان ِ هرآن‌چیزی‌ست که نزدیک، دنی، عادی و پُرنقصان است. این پُرنقصان بودن یگانه بهشت ماست. دشواری ِ کار در جُستن بهشتی در این پرنقصانی است.

18 . شاعری ممکن است شعرهایی هم‌خوان با اقلیم ما بسراید، با گوناگونی چیزهایی که در اطراف پراکنده‌اند.

19 . شاعر واژه‌هایی می‌یابد برای این چیزها که [از جنس] وحی منزل ِ باورهای مذهبی نیستند، و نه سرودی روحانی برای آسمان بلند؛ بلکه از جنس ِ نشانه‌های ارزنده‌تر توانایی‌های خود ما؛ از جنس پرتوی خیال که نظمی دوباره می‌دهد به آن نظمی که در جهان می‌یابیم.

20 . اگر سر بر در بکوبم، فریاد نخواهم کرد که: «وای خدا»، بلکه خواهم گفت: «در»؛ «سر» یا، محتمل‌تر از این دو: «آخ». شعر می‌تواند همین را بیاموزد. این حقیقت است نه تهذیب نفس.

21 . من هستم. جان کلام شعر همین است؛ اما چگونه چیزی‌ست همین [جان کلام شعر بودن]؟

چنین است مسئله شعر.

 

پی‌نوشت:

*والاس استیونس» در دوم اکتبر سال 1879 میلادی در پنسیلوانیایی آمریکا به دنیا آمد. او شاعریست که به تخیل و غنای آن و تجریدی کردن واقعیت در بستر واقعیت به گونه‌ای مدرن فکر می‌کند. خیال برای او خود نوعی از واقعیت است، برای او آن امر استعلایی تخیلی و دور از دسترس در همین جا و در تجربه محسوس واقعیت شکل می‌گیرد.

 

   


نظرات()  
سه شنبه 4 مرداد 1390  05:40 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: ادبیات ،

تمدن بزمجه‌ها، هشداری به آدم‌ها

یادداشتی بر جنگ با بزمجه‌ها شاهکار کارل چابک


 ناخدا فان‌توخ آغازگر ماجرایی می‌شود برای صید مروارید و در این میانه، به بزمجه‌هایی برمی‌خورد که آن‌ها را به خدمت می‌گیرد برای صید مروارید... این آغاز هشداری است برای سوءاستفاده‌های انسان از طبیعت به نفع خودش.


تمدن بزمجه ها، هشداری به آدم ها

جنگ با بزمجه‌ها (1) شاهکار کارل چابک (1890-1938) نمایش‌نامه‌نویس و داستان‌نویس چک است که در سال 1936 منتشر می‌شود. رمانی که ردی از جورج اورول (2) انگلیسی را در شاهکارش قلعه حیوانات و 1984 را در زیرساخت خود دارد.

ناخدا فان‌توخ آغازگر ماجرایی می‌شود برای صید مروارید و در این میانه، به بزمجه‌هایی برمی‌خورد که آن‌ها را به خدمت می‌گیرد برای صید مروارید... این آغاز هشداری است برای سوءاستفاده‌های انسان از طبیعت به نفع خودش، غافل از اینکه این استفاده از طبیعت و بهره‌کشی از آن نیست که برای انسان می‌تواند مفید واقع شود... بلکه این چگونگی این استفاده است...

 

رمان در فضایی که شبیه به یک سکانس سینمایی است اوج می‌گیرد: زن و شوهر همراه با حضور بزمجه‌هایی سخنگو و دوربینی که روی دست‌های نویسنده به این سو و آن سو می‌رود و داستان را روایت می‌کند... و این گونه است که داستان بدون قهرمان و شخصیت‌های ثابت ادامه پیدا می‌کند که گاه هیچ‌کدام به دیگری ارتباط ندارند... یک رمان با ضد قهرمان. آقاپوندرا که زمانی نقش دربان جی. اچ. به وندی دوست و همکار ناخدا فان‌توخ را بر عهده داشته است در انتهای داستان، سال‌ها بعد از مرگ ناخدا فان‌توخ، خود را مقصر اتفاقی عظیم می‌داند آن‌گاه که شاهد فروپاشی تمدن بشری است: وقتی بزمجه‌ها به نزدیکی‌های پراگ رسیده‌اند و پس‌لرزه‌های نابودی پراگ در تنین آوای حرف‌های آقاپوندرا خطاب به پسرش که زمانی شاهد اولین بزمجه سخنگو بوده، شنیده می‌شود. پوندرا برمی‌گردد به سال‌ها قبل و آه حسرت از نهادش بلند می‌شود:

«در گذشته‌ها همه جا دریا بود و دوباره هم همین طور خواهد شد. این آخر دنیاست. یک روزی آقایی به من گفت که پراگ هم یک وقتی در ته دریا قرار داشته است. فکر کنم آن وقت هم این کار را بزمجه‌ها کرده بودند. می‌دانی، من نباید آن ناخدا را راه می‌دادم. یک چیزی در ضمیرم به من گفت: این کار را نکن، اما بعد دائم پیش خود فکر می‌کردم، شاید انعامی به من بدهد و حالا می‌بینم او هیچ چیز نداد. آدم اینجوری همه دنیا را به نابودی می‌کشاند.» آقای پیر چیزی را در گلویش فرو داد. شاید اشکش بود. «می‌دانم، خیلی خوب می‌دانم که کار تمام است و من می‌دانم که این کار را من کرده‌ام.».

چابک که پیش‌ترها در ایران –پیش از انقلاب- کارخانه مطلق‌سازی‌اش به فارسی برگردانده شده بود، درباره این کتاب می‌گوید: «این رمان در اصل درباره فرهنگ بشر است. ابتدا نمی‌خواستم چنین اثر تخیلی بنویسم، اما فکر آن‌چه دنیای بشری را به تباهی و نابودی تهدید می‌کرد کم‌کم بر افکار دیگرم غلبه آمد. این رویارویی با تاریخ بشری یعنی در واقع تاریخ زمان حال، با نیروی پرتوانی مرا به سوی میز تحریر کشاند تا جنگ با بزمجه‌ها را بنویسم. واژه بزمجه تداعی‏کننده چیزهای عمیق‏تری است، تنها یک تخیل صرف نیست. تصویری از اوضاع امروز زمانه ماست، بازتابی است از آن‌چه وجود دارد و ما در آن زندگی می‏کنیم و واقعیت دارد. ادبیاتی که واقع‌گرا نباشد و در برابر آن‌چه در دنیا روی می‏دهد، واکنش شدیدی نشان ندهد، ادبیاتی است که با روح و سبک کار ادبی من سازگاری ندارد.

واژه بزمجه تداعی‏کننده چیزهای عمیق‏تری است، تنها یک تخیل صرف نیست. تصویری از اوضاع امروز زمانه ماست، بازتابی است از آن‌چه وجود دارد و ما در آن زندگی می‏کنیم و واقعیت دارد

حق با چابک است. گاهی زمانه، به اجبار انسان را به راهی می‌کشاند که نمی‌خواسته برود. چابک نیز به راهی کشیده شد که پیش از او جورج اورول نیز کشیده شده بود تا هشداری به انسان بدهد: انسانی که بی‌محابا پیش می‌تازد و ویران می‌کند. کاراکترهای بزمجه‌ها، همان حیوان سخنگویی هستند که تمدنی را به نام بزمجه‌ها شکل می‌دهند و بعد که قدرت بزمجه‌ها به حدی می‌رسد که خواهان استقلال می‌شوند، اعلان جنگ می‌دهند. یعنی داستان از صید مروارید به صید بزمجه‌ها می‌رسد و بعد از شکل‌گیری تمدن بزمجه‌ها و تشکیل دولت و به دست آوردن استقلال، جنگ با بزمجه‌ها آغاز می‌شود: جنگی بین بزمجه‌هایی که خواهان مذاکره هستند و انسانی که خواهان نابودی بزمجه‌ها و بازپس گرفتن زمین است. توماس مان (3) برنده نوبل ادبیات و خالق بودن‌بروک‌ها در نامه‌ای خطاب به چابک درباره این کتاب بی‌نظیر و متفاوت می‌نویسد: «من در این اواخر آنقدر سرگرم مطالعه کتاب شما بوده‌ام که کاملا بدیهی است اگر آرزو کنم برای یک بار دیگر هم که شده سپاس خود را به حضورتان تقدیم دارم. خواندن جنگ با بزمجه‌ها را به پایان رسانده‌ام. مدت‌ها بود که هیچ داستانی من را این‌گونه شیفته نکرده بود. نگاه طنزآمیز شما به ژرفی دیوانگی‌های اروپا از امتیاز ممتازی برخوردار است. انسان از این دیوانگی‌ها با شما عمیقاً همدردی می‌کند و به این ترتیب در جریان مراحل شورانگیز و توفانی داستان قرار می‌گیرد. قوه تخیل شما به گونه چهره یک زندگی احیاناً اجباری و ضروری خود را نشان می‌دهد. هرچند قلم من از توصیف احساساتم قاصر است اما امید است که تنها به عنوان اشاره‌ای به تأثیر ژرفی که این کتاب روی من گذاشته و شگفتی مرا در مورد گسترش کار هنری شما برانگیخته است، همین چند کلمه ساده و گویا کافی است.».

حق با توماس مان است: چابک اثری متفاوت و بی‌نظیر خلق کرده با تخیلش بر زمینه‌ای تخیلی: یعنی ایجاد دنیایی بین واقعیت و رویا: منتها رویا در اینجا فضای توحش انگیزی است که هشداری است برای آدم‌ها.

پی‌نوشت‌ها:

(1) جنگ با بزمجه‌ها: نام اصلی (Der krieg mit den molehen)/ نویسنده: کارل چاپک/

مترجم و مصحح: پرویز معتمدی آذری/ ناشر: روزگار/ تعداد صفحات: 336/ سال انتشار: 1390/ قیمت: 78,000 ریال.

(2) اریک آرتور بلر (به انگلیسی: Eric Arthur Blair) با نام مستعار جورج اورول (به انگلیسی: George Orwell) (زاده? 1903 - درگذشته? 1950) نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی بود.

(3) توماس مان (به آلمانی: Thomas Mann) نویسنده بزرگ آلمانی در روز 6 ژوئن 1875 در شهر لوبک آلمان متولد شد و در روز 12 اوت 1955 در پایان یک بیماری چندروزه و بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان شهر زوریخ در میان جمعی از نزدیکانش چشم از جهان فرو بست.

   


نظرات()  
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

وبلاگ آشـــــــــوب

همــــــه چـــــی بــــرای همــــــه چـــــی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic